استقبال خونين (9)
دو روز در سنندج (2) عصر روز دوم استقرار در سنندج در داخل محوطة پادگان مشغول آموزش براي افراد يگان بودم و با استفاده از يك دستگاه كاميون ريو كه كيسههاي شني در ديوارة اتاقش چيده شده و يك جانپناه سيار بود، تمرين ميكرديم. در این حین پيكي از سوي فرمانده گردان آمد و گفت فرمانده گردان و فرماندهان گروهان به دفتر جناب سرهنگ جوادي احضار شدهاند. شما هم همين الان بايد به ستاد تيپ بروي. من ادارة كلاس را به استوار «ذلقي» سپردم تا ايشان كه دورة ورزشهاي رزمي و جنگ تن به تن را ديده بود و در كلاس هم اظهار علاقه ميكرد و نظراتي ارائه ميداد، به افراد نكاتي را آموزش دهد.

 

سرهنگ جوادي كه به خاطر دفاع از پادگان در مقابل تهاجم ضدانقلاب در ايام عيد سال 58 شهرتي پيدا كرده بود، مأموريت گردان در شهر سقز را بيان كرده و ابلاغ نمود كه فردا ستون نظامي گردان 139 به سوي سقز حركت مي‌كند و بالگردهاي هوانيروز نيز بنا به دستور در طول محور امور شناسايي و پشتيباني را انجام خواهند داد. در اين جلسه مأموريت گروهان يكم عوض شد و وظيفة جلوداري ستون به ستوان يكم «قهارترس» از تيپ 55 هوابرد واگذار شد. سرهنگ جوادي گفت ستوان قهارترس با يك دسته مأموريت جلوداري را به عهده مي‌گيرد و پس از استقرار گردان 139 در پادگان سقز، ستون خودرويي را به سنندج بر مي‌گرداند. در حقيقت واگذاري اين مأموريت به ستوان قهارترس از هوابرد فرصت و آزمايشي بود براي او تا حادثة خلع سلاح يك دسته از افراد خود را در داخل اتوبوس در شهر سنندج جبران كند. او هم كه از پيش آمدن اين حادثه ناراحت بود و رنج مي‌برد، داوطلبِ مأموريت بود و با كمال ميل اعلام آمادگي كرد. ابتدا فكر كردم چون ايشان هوابردي است، به لحاظ آموزش و توانايي بيشتر براي مأموريت جلوداري انتخاب شده است؛ بنابراين من نيز اعلام آمادگي كردم، اما فرمانده تيپ قبول نكرد و سرهنگ پاك‌سرشت در خاتمة جلسه گفت: «اين تصميم در سطح لشكر اتخاذ شده و به خاطر قصور افراد خلع سلاح شدة فرمانده اين يگان، مأموريت جلوداري ستون و بازگرداندن خودروهاي لشكر به كمك افراد همان دسته را عهده‌دار شده است. به اين ترتيب مأموريت عقب‌داري كه وظيفة مهم ديگري در طول ستون‌كِشي ‌است، به يگان تو واگذار مي‌شود.»

در مراجعات مشاهده كردم اكثريت حاضرين در پادگان و بخصوص پرسنل گردان 139 در محل گروهان يكم تجمع نموده و نمايش پرش از كاميون و دفاع شخصي استوار ذلقي را تماشا مي‌كنند. ذلقي تحت تأثير اجتماع احساساتي شده بود و هنگام اجراي فنون نعره مي‌كشيد. او خود و يك نفر ديگر را مجروح كرده و صورتش خون‌آلود بود. حركات رزمي نمايشي استوار ذلقي براي تقويت روحية پرسنل خوب بود اما عمليات ضد چريكي فنون ويژة خود را مي‌طلبيد و در آن شرايط نياز به تجربة عملي داشت.

حركت به سوي سقز

مأموريت گردان 139 در شهر سقز تقويت پادگان و جلوگيري از سقوط آن توسط ضدانقلاب بود و چون بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تا آن زمان هيچ‌گاه يك ستون نظامي منظم محور سنندج ـ سقز را طي نكرده بود، منظور ديگر سرهنگ «ايرج سپهر» فرمانده لشكر 28، نمايش نيرو و توانايي ارتش در منطقه بود. لذا تلاش برآن بود كه ستوني منظم و با صلابت در اين مسير كه حدود 180 كيلومتر است حركت نمايد.

مأموريت جلوداري ستون از جانب فرمانده لشكر 28 به يك دسته از تيپ 55 هوابرد به فرماندهي ستوان يكم حميد قهارترس واگذار شد كه ستوان يكم «جواد سالم» فرمانده دستة خلع سلاح شده نيز همراه وي بود. در اين مأموريت نمونة بارزي از سرنوشت انسان يا آنچه كه به نام تقدير مشهور و از خواست و ارادة انسان به دور است، به صورت علني براي من اتفاق افتاد؛ زيرا اگر تأكيد فرمانده لشكر نبود مأموريت جلوداري بر عهدة من بود و مي‌بايستي من به سرنوشت ستوان قهارترس دچار مي‌شدم. تقريباً از اين سرنوشت گريزي نبود، مگر با مشيت الهي!

ساعت چهار صبح روز سه‌شنبه 31 مرداد شيپور بيدار باش براي گردان نواخته شد و عناصر نگهبان پرسنل را از خواب بيدار كردند. هر چه براي حركت عجله كرديم، تا ساعت هشت‌و‌نيم ستون آمادة حركت نشد. علت تأخير در حركت وضعيت نابسامان لشكر 28 بود؛ چرا كه رانندگان و مي‌توان گفت خدمة سلاح‌هاي سنگين در مدت هفت ماهي كه از پيروزي انقلاب گذشته بود، تعمير و نگهداري به معني واقعي انجام نداده و اغلب خودروها نقص فني داشتند. اكثر رانندگان نيز كُرد و بومي منطقه بودند و از نحوة رفتار و گفتار آنها بر مي‌آمد كه از اجراي مأموريت رضايت نداشته و رغبتي نشان نمي‌دادند يا احساس مسؤوليت نمي‌كردند.

به هر حال ستون حوالي ساعت هشت‌و‌نيم از پادگان خارج شد اما چند دستگاه در داخل شهر خراب شدند و ناچار در محل باقي ماندند. اولين تصادف در دروازة خروجي شهر اتفاق افتاد. يك دستگاه آمبولانس «اوآز» روسي آسيب كلي ديد و سرنشينان آن كه پزشك‌ياران مأمور به گردان بودند، شديداً مجروح و از ستون منفك شدند.

خودروهاي نظامي ستون اغلب ساخت روسيه و فاقد كارآيي لازم بودند. اين خودروها نسبتاً مقاوم و با قدرتند اما پر سر و صدا و كم تحرك بوده، خيلي سريع جوش مي‌آورند و رانندگي با آنها دشوار است. بهترين و روان‌ترين خودروهاي ستون كاميون‌هاي ريو بود كه جهت حمل توپ به يگان‌هاي توپخانه اختصاص يافته بود. اين نوع كاميون نيز از مدل‌هاي قديمي ساخت آمريكا بود كه قاعدتاً مي‌بايست از رده خارج مي‌شدند. از دروازة شهر كه بيرون رفتيم برخلاف طرح به علت آشكار شدن نقص فني خودروها و طفره رفتن رانندگان از تعمير و حاضر بكاري سريع آنها، نظم و سازمان ستون به هم ريخت. هر چند كيلومتر يك خودرو متوقف مي‌شد و تعميركاران مشغول راه‌اندازي آن مي‌شدند كه در بيشتر موارد مي‌بايست سربازان خودرو را هُل مي‌دادند تا مجدداً روشن شود. تعميركاران هم از كمبود قطعات براي تعويض شكايت داشتند و بدين ترتيب چند دستگاه خودرو در نزديكي سنندج از ستون جدا شده و بر جاي ماندند. در ابتداي حركت يك دستگاه ريو نسبتاً سالم را انتخاب كردم تا در آخر ستون بكار گيرم و خود نيز در اتاقك جلو آن جا گرفتم تا آخر ستون را كنترل كنم. سرگرد «باقر نظامي» معاون گردان هم كه مأموريت يافته بود تا در قسمت آخر ستون حركت كند، به علت نيافتن خودرو مناسب به ناچار در داخل كاميون حامل من جا گرفت. كار به جايي رسيد كه سرگرد هم در هُل دادن خودروها كمك مي‌كرد! كم‌كم خسته شديم. به دنبال آن استراحت يا غذايي هم نبود تا تجديد قوا كنيم؛ به طوري ‌كه در وسط راه ديگر انرژي و تواني نداشتيم. ستون كم‌كم منظم‌تر شد اما به كندي جلو مي‌رفت.

 

منبع: استقبال خونین ، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، 1390، نشر صرير

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده