دفاع مقدس و ارتش در استان سیستان و بلوچستان (51)
اولین روز آغاز فصل بهار انگیزهای برای دید و بازدید و صله رحم اقوام و دوستان، تفریح و مسافرت، استراحت و تجدید روحیه، هدیه دادن و هدیه گرفتن، بویژه برای کودکان میشود و شادی و نشاط و تقویت روح و روان را در بر دارد. حال اگر همان لحظات اول تحویل سال توأم با تولد فرزندی باشد که همه منتظر ورودش هستند، این شادی و خوشحالی مضاعف میگردد.

ناوسروان شهید حسن روند

نام پدر: محمد

محل تولد: زابل

میزان تحصیلات: سیکل

شغل: نظامی (درجه‌دار)

تاریخ شهادت: 29/1/1367

محل شهادت: تنگه هرمز

زندگینامه

اولین روز آغاز فصل بهار انگیزه‌ای برای دید و بازدید و صله رحم اقوام و دوستان، تفریح و مسافرت، استراحت و تجدید روحیه، هدیه دادن و هدیه گرفتن، بویژه برای کودکان می‌شود و شادی و نشاط و تقویت روح و روان را در بر دارد. حال اگر همان لحظات اول تحویل سال توأم با تولد فرزندی باشد که همه منتظر ورودش هستند، این شادی و خوشحالی مضاعف می‌گردد. در صبحدم اول فروردین 1344، در قدیمی‌ترین محله (کاظمی‌ها) شهرستان زابل کودکی چشم به جهان هستی گشود و اعضای خانواده مشهدی محمد را خوشحال کرد. پدر بعد از اقامه نماز صبح دیگر خوابش نبرد و مشغول ذکر و دعا برای سلامتی همسر و فرزندش بود. با شنیدن صدای گریه نوزاد خوشحال شد و سپاس خداوند را بجا آورد. دقایقی گذشت و با طلوع صبح، که آغاز فعالیت روزمرّه مردم بود، مشهدی محمد به اتاق عیال و فرزندش رفت. تبریکی به شرکی زندگی گفت و فرزندش را در آغوش گرفت. با ذکر صلواتی او را بوسید و به سیمای طفلش نگریست. خیره شدن به چهره نوزاد آن‌قدر طولانی شد که اعصاب و روان پردرد ناشی از دردهای زایمان مادر را به هم ریخت و به یکباره با صدای بلند گفت: مگر فرزندم عیب و ایرادی دارد؟ مشکل بچه چیست که این‌قدر به او خیره شدی؟ همسرش به خود آمد و گفت: هیچ! معذرت‌خواهی کرد، ولی در دلش غوغایی بود که هیچ‌کس جز خودش نمی‌دانست. پدر نام حسن را برای فرزندش برگزید و تبریک گفت.

حسن در دامان مادری مهربان و دلسوز پرورش یافت تا به مدرسه رفت. مقاطع ابتدایی و راهنمایی را سپری کرد و از ادامه تحصیل بازماند. علاقه‌ای خاص به آب و شنا کردن داشت. به همین انگیزه علاقمند بود شغلی داشته باشد تا با دریا و آب در تماس باشد. از قضا و قدر الهی آن ایام چیزی نمی‌دانست و اینکه روزگاری دشمنی به آب‌های سرزمینش حمله می‌کند و او برای دفاع از حریم وطن، جانش را تقدیم می‌نماید. حتی جزء رویاهایش هم نبود! از صدا و سیما شنید که نیروی دریایی استخدام می‌کند و با علاقمندی ثبت نام کرد و در سال 1326، به استخدام رسمی این نیرو درآمد. دوره نظامی را در بندر انزلی گذراند و برای ادامه خدمت به منطقه یکم دریایی بندرعباس انتقال یافت. جنگ از سال 1359 شروع شده بود و سه سال از آغاز آن می‌گذشت، که مأموریت این درجه‌دار جوان در دریا و در کنار همرزمانش شروع شد.

کشور ایران سه ویژگی خاص مرز آبی، مرز خشکی، تنگه استراتژیک هرمز را دارد که در نوع خود کم‌نظیر است. امنیت دریا، آن هم در زمان جنگ برای کشوری چون ایران که نبض اقتصادی آن صدور و فروش نفت و گاز بود و هیچ منبع درآمد دیگری در آن ایام نداشت، مهم و ضروری بود و نیاز به تأمین و امنیت 100% داشت.

علیرغم تبعات هر انقلابی که در هر کشوری رخ داده و در آینده نیز ممکن است اتفاق بیفتد و یک سری حوادث ناخواسته برای اقشار و یا اداراتی ممکن است به وجود آید، در انقلاب اسلامی ایران بیشترین ضربه متوجه نیروهای ارتش تحت عنوان ارتش شاهنشاهی، ارتش طاغوت، ارتش غیراسلامی و… بود و به همین دلیل، تعدادی از کارکنان رده بالا اعدام، تعدادی بازنشسته، تعدادی بازخرید، تعدادی تسویه، تعدادی جابه‌جا، تعدادی فراری و… گردیدند و از ارتش فقط عنوان و لاشه آن باقی ماند. اما همین لاشه ارتش هم آن‌قدر در زمین، هوا و بویژه دریا مقابل دشمن خصم ایستادگی کرد، که نیروی دریایی ارتش طی سه مرحله و سه عملیات موفق اشکان، صفری و مهم‌ترین آن مروارید طومار نیروی دریایی عراق را برای همیشه تاریخ به زباله‌دان انداخت و اینک بعد از سی سال اتمام جنگ، هنوز نتوانسته با سیلی که از نیروهای ارتش ایران خورده، مجدداً خود را بازسازی و بازنگری کند. این اضمحلال نیروی دریایی ارتش عراق فقط کمتر از سه ماه، یعنی تا 7/9/1359 طول کشید و بعد از آن، جز مزاحمت نیروی هوایی و موشک‌های دوربرد ارتش عراق، خبری از نیروی دریایی نبود. اواخر جنگ که ارتش عراق خود را درمانده و ناتوان دید، از نیروی دریایی کشورهای دیگر، ازجمله آمریکا درخواست کمک کرد. ناوهای آمریکایی در خلیج فارس و دریای عمان حضور یافتند و منتظر بهانه‌های گوناگون برای مقابله با نیروی دریایی ایران بودند.

 

نحوه شهادت و جاویدالاثر شدن مهناوی یکم حسن روند به نقل از ناخدا دوم بازنشسته نادر مبارکی

در 29/1/1367، با اولین روز ماه مبارک رمضان در رویارویی ناوشکن‌های سهند، سبلان و ناو موشک‌انداز جوشن با نیروهای آمریکایی، 57 نفر از رزمندگان نیروی دریایی ارتش در آب‌های نیلگون خلیج فارس به شهادت رسیدند، که پیکر مطهر 50 نفر از این عزیزان هرگز بازنگشت.

در این روز، عملیات از ساعت 1545 آغاز گردید و تا ساعت 1900 ادامه داشت. این عملیات در آمریکا به عنوان عملیات آخوندک نام گرفت، که بزرگ‌ترین عملیات دریایی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بود، که طی آن نیروی دریایی دو کشور درگیر شدند و این اتفاق در اواخر جنگ ایران و عراق و در برهه‌ای از این دوران که به جنگ نفتکش‌ها معروف است، رخ داد.

ناوشکن سهند مدرن‌ترین ناوشکن ایران بود. در ابتدا، نیروهای آمریکایی با بالگردها به ناوشکن سهند حمله کردند که با تیراندازی توپ به طرف آنها مجبور به عقب‌نشینی شدند. از راه دور، ناوشکن سهند را با موشک مورد هجوم قرار دادند و یکی پس از دیگری، موشک به طرف این ناوشکن شلیک شد. به بدنه 90 متری ناوشکن سهند، تعداد 9 فروند موشک و 20 راکت اصابت کرد. در این عملیات، به بالگردهای آمریکایی نیز صدمه وارد شد، به طوری که یکی از بالگردها سقوط کرد و دو نفر از خلبانان آنها کشته شدند.

به گفته آقای مارکس، ناوشکن سهند را بخشی از سرزمین ایران می‌دانستیم. وقتی ناوشکن در حال غرق شدن بود و فرمانده اجازه ترک ناوشکن را صادر کرد، اما کارکنان ناوشکن همچنان مانده بودند و مقاومت می‌کردند. از میان آنها کسی راضی به ترک ناو نبود و بنا به وظیفه‌ای که داشتند، تا آخرین لحظه به طرف بالگردها تیراندازی می‌کردند.

همچنین، به گفته بعضی از همرزمان بازمانده، شهید حسن رونده پس از شلیک چند موشک و پرت شدن و زخمی شدن بعضی از همرزمان و افتادن درون آب، ایثارگرانه به دنبال نجات مجروحان برآمد و قایق نجات را به آب انداخت و تعدادی را نجات داد، اما به این نیز بسنده نکرد و در آخرین لحظات قبل از شهادتش، جلیقه نجات خود را به یکی از همکاران داد تا او نجات یابد. درجه‌دار جوان و شجاع و باشهامت در این عملیات در حالی که برگه مرخصی در دستش بود، اما به مرخصی نرفت. می‌توانست به مأموریت نرود، ولی با توجه به حس مسئولیت‌پذیری، نتوانست چنین کاری را انجام دهد. وی مرخصی را جهت خواستگاری و ازدواج گرفته بود، اما مراسم عروسی در خلیج فارس با همراهی 50 نفر دیگر از همرزمان صورت گرفت… مراسم عروسی بیادماندنی که هیچ‌گاه فراموش نخواهد شد.

بر اساس دستورالعمل و طبق نظریه فرماندهی کل قوا و کمیسیون حمایت از اسرا و مفقودین، برابر نامه شماره 119/2/02/404/42 مورخ 8/9/1382، نامبرده از 9/9/1382 شهید محسوب می‌گردد.

 

خاطره‌ای از خواهران شهید

برای یکی از خواهران خواستگار آمده بود و قرار بود که شب‌هنگام مراسم خواستگاری انجام شود. با توجه به اینکه در حین انجام این کار می‌بایست خانم‌ها برای انجام کارهای متفرقه و خرید وسایل به بیرون بروند، ولی منزل هم با توجه به خانه‌تکانی آن روز درهم برهم شده بود، خانم‌ها مانده بودند چه کنند. در این لحظه، شهید بزرگوار می‌گوید: شما بروید به کارهای بیرون برسید. من خودم خانه را مرتب می‌کنم. با توجه به اینکه در منطقه سیستان در آن برهه از زمان، اصولاً مردها خیلی کم کار خانه را انجام می‌دادند و انجام امورات خانه مختصّ زنان بود، ولی ایشان در مدت کوتاهی منزل را مرتب نمود.

خاطره‌ای از دوست شهید

در تابستان سال 1360، به اتفاق ایشان و چند نفر دیگر از همکلاسی‌ها ودوستان، کاری قراردادی پیدا کردیم. پنج نفری تعدادی ایرانیت جهت تکمیل سقف یک سالن به ارتفاع 6-5 متری را بالا بردیم. باید دو نفر برای بالا کشیدن ایرانیت‌ها روی دیوار می‌رفتیم که ایشان به تنهایی برای کشیدن محموله‌ها به بالا رفتند و همه را یک‌تنه بالا کشید. با وجودیکه اکثر کارها و زحمات را ایشان به عهده داشتند، ولی دستمزد را بین همه تقسیم نمودند.

همیشه در کارها، کار سخت‌تر را انتخاب می‌کرد، ولی دستمزد کمتری برمی‌داشت. همیشه به دنبال تفریح سالم و ورزش با دوستان و بچه‌های فامیل بود. اکثر روزهای تعطیل را برای کمک خرج خانواده و تهیه لوازم ورزشی و تحصیلی کار می‌کرد.

گذشت، جوانمردی، ایثار و اخلاق نیکو و مهربانی از خصوصیات بارز ایشان بود.

 

منبع: دفاع مقدس و ارتش در استان سیستان و بلوچستان ، سرهنگ غلامحسین زرگر ، 1398، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده