استقبال خونين (7)
اوضاع كلي كردستان (2) حزب پ.ك.ك» در كردستان تركيه كه آن هم مرام كمونيستي داشته و به نام حزب حامي كارگران فعاليت داشت در مناطق آذربايجانغربي با كردهاي ايران همسايگي و ارتباط و مراوده داشت و ميتوانست در اوضاع اين منطقة مرزي تأثيرگذار باشد.

اين احزاب و دهها حزب و گروه كوچك‌تر كه اكثراً با حمايت و كمك خارجي به فعاليت و حيات خود ادامه مي‌دادند، از يك موضع ثابت و استواري دفاع نمي‌كردند بلكه با توجه به شرايط و منافع خود و هدايت دولت‌هاي حامي خود، تغيير موضع مي‌دادند يا ارتباط و فعاليت چند جانبه داشتند.

منطقة كردنشين ايران با اين شرايط و بخصوص فقر فرهنگي عمومي و تبليغات عوام فريبانه، محيط مناسبي براي فعاليت گروه‌هاي مخالف جمهوري اسلامي شد. بخصوص گروه‌هاي چپ‌گرا و كمونيست كه در رأس آنها كومله، چريك‌هاي فدايي خلق و سازمان مجاهدین خلق (منافقين) قرار داشت، با نفوذ در بين مردم كُرد و تحريك احساسات قومي و مذهبي آنان و دادن وعده‌هاي رؤيايي، مردم را به مخالفت به جمهوري اسلامي تشويق كردند. دهها گروه و حزب با شعارها و نويدهاي متفاوت وارد صحنه شدند. حزب دموكرات كردستان، حزب كومله( حزب زحمت‌كشان كردستان)، گروه پيكار، حزب رزگاري، شاخه‌ها و انشعابات فداييان خلق با نام اكثريت، اقليت، گروه اشرف دهقان[1] و… هسته‌هايي بودند كه هر چند نيرو و توان قابل توجهي نداشتند، اما در امر تبليغات و تخريب روحية مردم عملكرد آنها قابل توجه بود.

از طرفي عناصر طرفدار حزب منحلة دموكرات كه بعضي از آنان از جمله «غني بلوريان» كه مدتي را در زندان و مدتي را در خارج از كشور به سر برده و «عبدالرحمان قاسملو» كه از خارج برگشته بود، فرصتي براي اعلام وجود به دست آورده بودند. گفته مي‌شد عناصري از طرفداران رژيم پهلوي نيز در ميان مردم كردستان رسوخ كرده يا پايگاه‌هايي در داخل خاك عراق ايجاد كرده و به حمايت از ضدانقلاب در گروه‌ها و افكار مختلف مي‌پردازند و به طور كلي كردستان، آذربايجان‌غربي و شهرها و روستاهاي مرزي كرمانشاه مانند جوانرود، پاوه، نوسود، شيخ صله (صالح) و باينگان محيطي مساعد براي فعاليت مخالفين جمهوري اسلامي ايران شده بود.

علاوه بر درگيري‌هاي شديد در نقده، مياندوآب و ساير شهرهاي كردنشين آذربايجان، در ايام عيد نوروز سال 58 عناصر ضدانقلاب براي تسلط كامل بر شهر سنندج وارد عمل شده و ضمن قتل و كشتار مردم مدافعِ حكومت، قصد تصرف پادگان را داشتند كه اين درگيري حدود دو هفته به طول انجاميد و طرفداران احزاب دموكرات و كومله و ساير دسته‌جات براي در اختيار گرفتن پادگان و غارت اسلحه و مهمات و ساير تجهيزات آن تلاش وسيعي نمودند، اما با مقاومت نيروي محدودي از ارتش كه هنوز در پادگان بودند، مواجه شدند. اين عدة قليل به خاطر دفاع از خانوادة خود ـ كه در خانه‌هاي سازماني پادگان مستقر بودند ـ و جلوگيري از به غارت رفتن سلاح و مهمات به دست افراد غير مسؤول، جان‌فشاني كرده و تا ورود نيروي كمكي از تهران (نيروهايي از بقاياي لشكرهاي 1و 2 گارد)، کمیته ها و هوانيروز مقاومت نمودند و سرانجام نيروهاي مهاجم با تحمل تلفات زياد مجبور به عقب‌نشيني از اطراف پادگان شدند. احزاب كردستان با تشويق و همكاري مجاهدين خلق و سازمان چريكي فداييان خلق تصميم داشتند همة پادگان‌هاي منطقه از جمله پادگان سنندج و سقز را همانند پادگان مهاباد تصرف و غارت كرده و با به دست گرفتن قدرت، خودمختاري كردستان را اعلام نمايند. در درگيري فروردين ماه 58 سنندج جمع زيادي از افراد بي‌گناه و بي‌طرف بي‌خانمان شدند يا جان خود را از دست دادند. همچنين تعدادي از افسران و درجه‌داران و سربازان ايراني كه تقصيري جز تلاش براي نگهداري اموال ملي و حفظ تجهيزات دفاعي مملكت نداشتند و نتوانستند تن به خواري و ذلت داده و پادگان را تسليم عده‌اي ماجراجو نمايند، در اين توطئه به شهادت رسيدند.

با ورود آيت‌الله طالقاني(ره) به سنندج و ديدار با نمايندگان عناصر مخالف و قول مساعد براي كمك بيشتر به مردم كردستان و سخنراني براي عموم، غائله ظاهراً فروكش كرد، اما بعد از مدتي استان‌هاي كردستان و آذربايجان‌غربي دستخوش آشوب و تضاد عقيده و افكار گروه‌هاي مختلف گرديد. سران احزاب و قبايل و شيوخ و «ماموستا»ها هركدام براي خود قدرتي به هم زده و ناحيه‌اي را زير سلطة خود درآوردند. دكتر عبدالرحمان قاسملو به نام رهبر حزب دموكرات كردستان، تنها راه ترقي ايران را ايالتي شدن استان‌ها مي‌دانست و شعار خودمختاري براي كردستان و دموكراسي براي ايران را سر مي‌داد. اينك افرادي فراري از چهره‌هاي رژيم گذشته و تعدادي از افسران ارشد و جزء ارتش شاهنشاهي از جمله سرگرد عباسي و سرگرد اسماعيل عليار سميتقو و برخي از شخصيت‌هاي سابق حزب تودة ايران اين حزب را تقويت مي‌كردند. رهبران اين حزب شعارهايي براي پيشرفت و ترقي ايران ارائه كرده و نويدهاي فراواني را براي خوشبختي مردم محروم كردستان وعده مي‌دادند. آنها مي‌گفتند دولتي خودمختار در كردستان و قسمت‌هايي از آذربايجان و كرمانشاهان به وجود آيد كه مجلس محلي داشته باشد؛ پليس و ارتش و ادارات و اقتصاد آن مختص ايالت و جدا از دولت مركزي باشد و تنها در امور خارجه و تصميمات كلي تابع حكومت مركزي باشد و …

رهبران حزب كومله (حزب زحمت‌كشان كردستان) كه عقايدي ملهم از كمونيست داشتند خود را حامي واقعي كارگران و كشاورزان كردستان معرفي نموده و مصمم بودند با جلب حمايت توده‌هاي مردم، حكومت را به دست گرفته و ايده‌ها و آرمان‌هاي خود را پياده نمايند. افراد اين حزب تندروتر و خشن‌تر از ساير احزاب عمل مي‌كردند و در برخوردها و جدال‌ با قواي دولتي سرسختانه مي‌جنگيدند و هميشه موضعي خصمانه داشتند. آنها بي‌رحمي و شقاوت را به سرحد ممكن رسانده، خون افراد زيادي را ريخته و در شكنجه و آزار اسرا شدت عمل به خرج مي‌دادند.

 

منبع: استقبال خونین ، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، 1390، نشر صرير

 


[1]ـ گروهي با مرام كمونيستي كه شاخه‌اي از آن در اوايل پيروزي انقلاب در كردستان به صورت مسلحانه عليه نظام فعاليت مي‌كرد.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده