استقبال خونين (6)
اوضاع كلي كردستان در صفحات قبل به طور گذرا به فعاليت گروههاي مخالف جمهوري اسلامي در گوشه و كنار كشور اشاره شد. در بيشتر نقاط كشور تودة مردم طرفدار اسلام و مطيع فرامين امام خميني(ره) به عنوان رهبر انقلاب بودند و در نتيجه اقدامات خصمانة تعدادي از افراد مخالف و گروههاي كمونيست و غيره تأثير چنداني در ثبات اوضاع نداشته و خطري جدي به دنبال نداشت. به عبارتي كنترل آن به راحتي ميسر بود اما مسأله كردستان موضوعي متفاوت و دارای ريشة تاريخي بود.

جمعيت كُرد ايران كه بيشتر در استان كردستان و جنوب و غرب استان آذربايجان‌غربي متمركز هستند، قسمت عمده‌اي از مناطق مرزي كشور را در همسايگي كشورهاي عراق و تركيه را نژاد کرد در بر گرفته است. بخشي از مرز استان كرمانشاه و كل مرز استان كردستان با عراق را كردهاي ايران پوشش مي‌دهند و در سراسر مرز آذربايجان‌غربي از سردشت تا مرز بازرگان ايلات مختلف كرد زندگي مي‌كنند.

اقوام آذري زبان ايراني بيشتر در شهرهاي بزرگ‌تر مانند اروميه، مياندوآب، نقده، سلماس، خوي و ماكو متمركز بوده و كردها بيشتر در روستاها و شهرهاي مرزي ساكنند.[1] در محاوره‌هاي عمومي و گفتارها گاه از ساكنين استان‌هاي كرمانشاه و ايلام به نام كُرد ياد مي‌شود. البته آداب و رسوم و سنن كرد در بين استان‌هاي همجوار كردستان رسوخ نموده و هرقدر از مركز كردستان به طرف شمال و جنوب و شرق دور شويم، شباهت‌ها در رفتار، گويش و لباس و … كمتر شده و تغييرات محسوس‌تر مي‌شود، اما مشتركات هم كم نيست! مهم‌ترين وجه تمايز كردهاي كرمانشاهي و ايلامي با كردهاي كردستان و آذربايجان‌غربي، اختلاف در مذهب است كه دو استان اخير سني‌نشين مي‌باشند.

از طرفي مناطق كردنشين ايران متصل به سرزمين‌هاي كردنشين تركيه و عراق بوده و اين بخش تا منطقة كردستان سوريه نيز امتداد يافته است. در زمان صفويه ايلات كُرد در مرز آذربايجان نقش تعيين كننده‌اي داشته‌اند. آنها گاه به نفع قواي عثماني بخشي از آذربايجان را تصرف مي‌كردند و گاه به نفع دولت ايران وارد عمل مي‌شدند.

سابقة تاريخي كردهاي ايران براي خودمختاري و كسب امتيازات سياسي و مبارزه و مخالفت اقشاري از آنها با حكومت مركزي در اوايل رژيم پهلوي، زمينه‌اي براي فعاليت احزاب و گروه‌هاي مخالف نظام جمهوري اسلامي در ايران بود. مي‌دانيم كه در اواخر دورة قاجاريه و اوايل حكومت رضا شاه، كردهاي منطقة آذربايجان‌غربي بر منطقة وسيعي از آن خطة ‌مرزي تسلط كامل داشتند و در زمان رياست «اسماعيل آقا سميتقو» دولت مركزي در اين ناحيه هيچ‌گونه قدرت و كنترلي نداشت و «عمرخان شكاك» همدست وي جنايات متعددي در منطقة آذربايجان مرتكب شد و از ماكو تا سردشت در مرز، و شهر تبريز و ديگر شهر‌هاي آذربايجان شرقي زير سم اسبان نيروهاي غارتگر اين جنايتكار لگد مال شد. اكثر اعمال جنايت‌آميز اسماعيل آقا سميتقو به دست اين مرد حيله‌گر انجام شد و هر كس در مقابلش ايستادگي نمود، به فجيع‌ترين وضع كشته شده و كاشانه‌اش به آتش كشيده شد.

بعد از شهريور1320 دولت روسيه كه متعهد و ناچار بود قواي خود را از ايران خارج نمايد عناصري از سرسپردگان خود را تشويق و تقويت نمود تا حكومت آذربايجان و كردستان را به دست بگيرند. در آذربايجان «غلام يحيي» و «پيشه‌وري  » فرقة دموكرات را پايه‌گذاري كردند. در مهاباد نيز «قاضي محمد» خودمختاري كردستان را اعلام كرد و با حمايت شوروي براي جدايي دو استان كردنشين از ايران تبليغات وسيعي نموده و قدرتي به دست آورد.

با سركوبي اين جريان‌ها و فرار پيشه‌وري و اعدام قاضي محمد غائله فروكش كرد و هر چند مبارزات و مخالفت‌ها با رژيم پهلوي در ناحية كردستان احساس مي‌شد، اما قدرت تداوم و علني كردن آن نبود. هسته‌هاي مخالفتي وجود داشت كه گاه دستگير و زنداني مي‌شدند و يا به خارج فرار مي‌كردند و منتظر فرصت بودند. در اوج پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 57 در جلسات و تظاهرات مردم كردستان، افرادي نداي خودمختاري را سر دادند.

با پيروزي انقلاب اسلامي شرايط ويژه‌اي در منطقه به وجود آمد. از طرفي كشور‌هاي قدرتمند و صاحب نفوذ در منطقه به منظور اينكه منافع بيشتري به دست‌آورند دست به تحركاتي در منطقة كردنشينِ بين چند كشور زدند. گفته مي‌شد آنها طرح‌هايي را تهيه كرده‌اند تا چنانچه حكومت جديد ايران منافع آنان را به خطر اندازد، كردستان را به اسرائيلي ديگر تبديل نمايند. از طرفي شرايط كوهستاني و ديگر عوارض طبيعي كردستان و اتصال آن به نواحي كردنشين عراق و تركيه، فعاليت عناصر ضدانقلاب براي پرداختن به جنگ نامنظم و چريكي را آسان مي‌كرد. به خصوص حمايت دولت وقت عراق از عناصر مخالف جمهوري اسلامي ايران اوضاع را براي فعاليت گروه‌هاي مخالف مساعدتر مي‌نمود.

در همين راستا شاهد تحركات و موضع‌گيري‌هاي رهبران احزاب صاحب نفوذ كردستان عراق و تركيه بوديم. «حزب دموكرات كردستان» به رهبري «مسعود بارزاني» و تفنگ‌داران آن كه به نيروهاي «قياده موقت» معروف بودند و مرکزیت آن در استان اربیل عراق است، در مرز ايران و عراق فعاليت داشتند. «اتحادية ميهني كردستان» به رهبري «جلال طالباني» كه ديگر حزب قدرتمند عراق بود و نيروهايش در منطقة سليمانيه متمركز بودند، در نقاط مرزي كردستان ايران اعمال نفوذ مي‌كرد، «حزب رزگاري» يا رستگاري(رستگاري از قيد و بند استثمار، استعمار و ارتجاع!) گروه ديگري بود كه در مناطق كردنشين عراق و ايران بخصوص در مناطق مريوان، پاوه و اورامانات… صاحب نفوذ بود و رهبر سرشناس آن به نام «شيخ عثمان نقشبندي»[2] كه خود و پدرش در بين مردم مناطق مرزي ايران (اورامانات) و عراق داراي وجهه و مورد احترام بوده و به كرامات و شفاعات آنان معتقد بودند؛ در منطقه داراي نقش بود و آن زمان پسرش دكتر «مادح نقشبندي» كه تحصيل‌كردة خارج بود، رهبري حزب را به عهده داشت.

 

منبع: استقبال خونین ، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، 1390، نشر صرير

 


[1]ـ روستاهاي مرزي ترك‌نشين هم وجود دارد، اما نسبت به كردها قابل توجه نيستند. از طرفي برخي روستانشينان نوار مرزي در محدودة اروميه تا ماكو كه اصالتاً كرد تبار هستند، به زبان آذري مسلط بوده و تكلم مي‌كنند.

[2]ـ «شيخ عثمان سراج الدين نقشبندي» رهبر سپاه رزگاري(رستگاري) بود. اين حزب غيرقانوني، بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران تشكيل گرديد و قبل از آن فعاليتي نداشت. طرفداران شيخ عثمان به نام طايفة نقشبندي معروف بودند. شيخ عثمان رهبر اين حزب مدتي در مريوان اقامت داشت و از كشورهاي بيگانه بخصوص عراق تغذيه مي‌گرديد. اين گروهك در جريان عمليات رزمندگان جمهوري اسلامي ايران تقريباً متلاشي شد، اما مجدداً فعاليت غيرقانوني و سياسي و نظامي خود را به سرپرستي دكتر مادح نقشبندي فرزند شيخ عثمان با 90 نفر نيرو از سر گرفت و در منطقة اورامانات به فعاليت پرداخت.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده