مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی-28
برژینسکی به صراحت تأکید می­دارد: «آمریکا در مقابله با انقلاب اسلامی ایران باید تقویت دولت­هایی را که توان انجام عملیات نظامی علیه رژیم [امام]خمینی(ره) را دارا هستند، مورد توجه قرار دهد.»(اردستانی، 1378: 9) برژينسكي در مرداد ماه به اردن رفت و در امان پايتخت اردن اقامتي محرمانه داشت. وي در نخستين هفته ماه ژوئيه سال1980 (اواخر تيرماه) با صدام در مرز اردن ديدار كرد. «تيمرمن» نويسنده آمريكايي در كتاب «سوداگري مرگ» مينويسد:«به نوشته «نيويورك تايمز»[1] و اظهارات يك ايراني مقيم خارج از كشور، برژينسكي به «امان» پايتخت اردن رفت و با رهبر عراق در نخستين هفته ماه ژوئيه سال 1980 (اواخر تير 1359) محرمانه ديدار كرد. به نوشته اين روزنامه، هدف از اين ديدار بحث و مذاكره پيرامون راههاي هماهنگ كردن فعاليتهاي آمريكا و عراق و مخالفت با سياستهاي ايران بود.

اگر هدف ديدار واقعاً اين بوده است بايد گفت اجلاس در حكم يك شوراي جنگي بوده است.» تيمرمن مي‌افزايد: «در هر حال برژينسكي در سفري به اردن با ملك حسين ديدار نمود و احتمال زياد دارد با يكي از فرستادگان بلند مرتبه عراقي، در مورد وقوع جنگ بين ايران و عراق و نظر آمريكا در اين باره مذاكره كرده باشد. در بغداد چنان ديداري به منزله چراغ سبز آمريكا به عراق در مورد جنگ با ايران تلقي شد.» «گري سيك» مشاور برژينسكي، در مصاحبه‌اي گفت: «شكي در اين باره نبود كه قلب برژينسكي براي كدام طرف مي‌تپد.» برژينسكي عمداً اين تلقي را در صدام به­وجود آورد.(تيمرمن، 1373: 165)    

 در همان ایام، روزنامه وال استریت ژورنال، در یک بررسی اهداف آمریکا در برقراری روابط با عراق را چنین به تصویر کشید: 1- از شکست عراق به دست ایران جلوگیری کند. 2- عراق به اردوی اعراب میانه­رو ملحق شود 3- حمایت عراق را در مبارزه با تروریسم بین­الملل بدست آورد.(مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1373: 24) معاون وزیر امور خارجۀ آمریکا هم در نیمۀ اوّل شهریور ماه 1359(اواسط سپتامبر 1980) در مصاحبه­ای گفت: «به سود منافع سیاست خارجی و اقتصادی آمریکاست که فروش دویست میلیون دلار هواپیما به عراق را که وزارت امور خارجه هفتۀ قبل رد کرده بود، تصویب نماید. عراق قدرت عمده­ای در خاورمیانه می­شود. آن کشور بزرگ­ترین نیروی زمینی در این ناحیه را دارد. … عراق کشوری است که واقعاً نمی­توانیم آن را نادیده انگاریم.»(کیهان: 1359/6/15)  

صدام در ماه اوت به رياض رفت تا با خالد پادشاه عربستان ملاقات كرده و از پشتيباني او از جنگ، تعهدش به ارائه كمك مالي مطمئن شود…، سعودي‌ها آنقدر محتاط بودند كه بدون مشورت با واشنگتن خود را به­عنوان پيشتيبان در جنگ  قريب­الوقوع درگير نكنند. گزارش سعودي‌ها حاكي از آن است كه نماينده واشنگتن، يعني مشاور امنيت ملي «زبيگينو برژينسكي» نسبت به برنامه‌ اشتياق نشان داده است… .» طه یاسین رمضان معاون نخست­ وزیر عراق هدف از شروع جنگ را فراتر از اختلافات مرزی دانسته و طی مصاحبه­ای با الثوره تأکید می­کند: «این جنگ به خاطر عهدنامه 1975 و یا چند صد کیلومتر خاک و یا نصف شط­العرب(اروند رود) نیست. این جنگ به خاطر سرنگونی جمهوری اسلامی است.» (جوادی پور و دیگران، 1372، 51-52)

مدرك ديگر، اظهارات منشي ويژه صدام «خالده عبدالقهار» است. وي استاديار دانشگاه موصل و مديريت مدرسه خارجي‌هاي مقيم عراق در موصل را بر عهده داشت و در زمان جنگ به ايران پناهنده شد. وي در مصاحبه‌اي مذاكرات حزب بعث را در اين خصوص افشاء كرد و گفت: «جنگ با دستور سري آمريكا آغاز شد.» زيرا آمريكا زماني كه شكست خورد و از ايران خارج شد، ضربه‌اي شديد بر منافعش وارد آمد و نيز دريافت كه ديگر پايگاهي در ايران ندارد… آمريكا براي انتقام‌جويي، صدام را بهترين چراگاه تشخيص داد و به­دنبال اتحاد غرب با عراق، تماس‌هاي متعددي بين عراق و وزير خارجه آمريكا «جورج شولتز» و نيز تماس‌ها و ملاقات‌هاي زيادي بين عراق و معاون وزير خارجه آمريكا، «روبرت لامب»[2] برقرار شد كه همگي اين ملاقات‌ها، مخفيانه بود و كسي از آن خبر نداشت و حتي در هنگام ملاقات، اسامي خود را عوض مي­كردند.

يك نفر آمريكايي به اسم «كاسبر»[3] مرتب به عراق مي‌آمد و جلسات متعددي با صدام و «عدنان خيرالله» و «طه جزراوي» محرمانه برپا مي‌كرد و پس از اين ملاقات‌هاي مكرر با ملك حسين و اطرافيانش شروع شد… ملاقات‌هاي متعدد و بعد از آن جلسات شوراي اجرائي در«عوجه» تشكيل شد. دو جلسه پشت سر هم در عوجه تشكيل شد و در آن جلسات راجع به اينكه حتماً بايد جنگ كرد، صحبت كردند و درضمن گفتگوها هركس سؤالي داشت مي‌پرسيد مثل «ادهام» و «برزان» (برادران صدام) كه مي‌گفتند چگونه مي‌توانيم جنگ كنيم ما كه امكانات نداريم؟ و صدام هم جواب مي­داد: «آنها به من قول داده‌اند تا همه جور امكانات در اختيارم قرار دهند.» وي در جواب به اين پرسش كه آنها چه كسي هستند؟ جواب مي‌داد: «منظورم آمريكاست»(كريمي،1380: 42)  

منشي صدام با افشاي اين مذاكرات در دو جلسه مهم پيش از شروع جنگ، جاي هيچ شبهه‌اي باقي نمي‌گذارد كه آمريكايي‌ها حتي در تحريك عراق به جنگ، پا را فراتر از حد تشويق گذاشته بودند و كاملاً به ­طور محرمانه با عراقي‌ها در تماس بودند. نكته مهمي كه براي هر پژوهشگري در اين دوره خاص بررسي، اهميت دارد، مسأله محرمانه بودن بسياري از روابط و تماس‌ها بود. خانم خالده عبدالقهار دقيقاً به اين موضوع اشاره دارد كه نه تنها سطح مذاكرات با مقام‌هاي آمريكايي محرمانه بود، بلكه حتي نام طرفين مذاكره كننده نيز تغيير داده مي‌شد. مدرك ديگري نيز نشان مي‌دهد كه همكاري نظامي ميان عراق و آمريكا براي آماده شدن صدام‌ براي شروع جنگ وجود داشته است. در روزنامه «پراگرسيو»[4] چاپ آمريكا در ماه فوريه 1981 (بهمن 1359) مقاله‌اي منتشر شد كه از همكاري پنتاگون و عراق خبر مي‌داد. در اين مقاله از طرف يك افسر پنتاگون (وزارت دفاع آمريكا) اين چنين نقل شده است: «صدام‌ چند ماه قبل از آغاز جنگ با ايران ، با چندين مشاور تاكتيكي نيروي هوايي پنتاگون در ارتباط بوده است. اين افسر كه نام مستعار «رضا» را براي خود برگزيده خاطر نشان كرده است كه علاوه بر اين، مشاوران صدام داراي روابطي با مشاوران نيروي هوايي در كشورهاي اروپاي غربي نيز بوده‌اند.»(كريمي، 1380: 45)

در بررسي مدارك فوق كاملاً روشن است كه آمريكا نقشي بسيار مهم‌تر از آنچه در افكار عمومي جهان وجود دارد، در تحريك صدام به جنگ داشته است. يك فرمانده عالي‌رتبه اسير عراقي مي‌نويسد: «عراق از طريق سازمان‌هاي جاسوسي غرب، به دقيق‌ترين اطلاعات پيرامون وضعيت نظامي ايران و از هم گسيختگي ارتش… دست يافت… عربستان سعودي نيز از آغاز پيروزي انقلاب اسلامي لحظه به لحظه مسئولين عراق را از توان نظامي ايران آگاه ساخته و اطلاعات خود را به ­صورت شفاهي و حتي كتبي در اختيار اين كشور قرار مي‌داد. حكومت خالد و در ادامه نيز فهد، اطلاعات خود را از طريق سازمان اطلاعات آمريكا دريافت مي‌كردند. سازمان CIA تعداد زيادي از  عناصر ساواك را در اختيار داشت و از طريق آنها و نيز عناصر نفوذي، اطلاعات ذي‌قيمتي كسب مي‌كرد.»(دفتر مطالعات دافوس، 1371: 17) محققان روسي نيز نه در زمان جنگ كه هنوز اتحاد جماهير شوروي هم‌چنان برقرار بود بلكه بعد از پايان آن در سال 1988 در كتابي با نام «خليج عربي در طرح‌هاي غرب» به مسأله كمك‌هاي اطلاعاتي آمريكا به عراق پيش از شروع جنگ اشاره و نوشتند: «تحولات اخير نشان داده كه جنگ عراق و ايران بخشي از طرح‌هايي است كه توسط واشنگتن پي‌ريزي شده و منابع ديپلماتيك غربي براين موضوع صحه گذاشته‌اند كه ايالات متحده مي‌خواست ايران را توسط عراق مجازات كند.»(كريمي،1380: 45)  

آمريكايي‌ها درست چند روز مانده به شروع جنگ دست به تحركات سياسي منطقه‌اي و بين‌المللي نيز زدند. خبرگزاري پارس به نقل از خبرگزاري فرانسه از واشنگتن در 31 شهريور ماه 1359 اين خبر را منتشر كرد: «به نقل از منابع نزديك به وزارت امور خارجه آمريكا گفته شده است كه يك هيأت عالي‌رتبه دولت آمريكا، اين هفته، چند جلسه‌ خيلي محرمانه در باره ايران با چند تن از سران كشورهايي اروپايي داشته است. سرپرستي اين هيأت با «وارن كريستوفر» معاون وزارت امورخارجه است. ساير اعضاء چند متخصص مسايل ايران بوده‌اند. ملاقات اين هيأت با صدراعظم آلمان غربي، نخست وزير انگليس و رئيس جمهور فرانسه صورت گرفته است.»(همان:48) پرسشي كه در اينجا مطرح است اين است كه چرا اين سفر درست چند روز قبل از حمله عراق به ايران صورت مي‌گيرد؟ پرسش بعدي اين كه، چرا بايد معاون وزير امور خارجه آمريكا در چنين شرايطي با سران سه كشور بزرگ اروپايي كه بازوي اصلي ناتو بودند، ملاقات كند؟ كاملاً مشخص است كه گفتگوها در ارتباط با ايران بوده است. اما هرگز ارتباط اين گفتگوها، فاش نگرديد.

از بررسي اين خبر چنين بر مي‌آيد كه آمريكا قصد داشت با شدت گرفتن بحران ميان عراق و ايران كه به پاره كردن قرارداد الجزاير توسط صدام و لغو اين قرارداد در تاريخ 26 شهريور 1359 منجر شد، شرايط بين‌المللي را نه در جهت بازداشتن بحران بلكه در جهت متقاعد كردن اين كشورها به اعلام بي‌طرفي و سكوت در راستاي تأمين منافع حكومت صدام، مساعد كند. سرانجام، «توماس.ام. دالین»[5] درباره هدف اولیۀ تجاوز نظامی عراق به ایران می­نویسد: «صدام پس از اشغال خوزستان، می­خواست که «دولت ایران آزاد» در این استان تأسیس کند و به این وسیله نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کند. به همین دلیل، پس از پیش­روی­های نخستین نیروهای عراق در خاک ایران، بختیار شتابان به بغداد رفت و در آن جا طرح تشکیل «دولت ایران آزاد» در خوزستان را بررسی کرد. این دولت دست نشانده باید سرپلی برای سقوط تهران می­شد.»(دالین، 1985: 65)

آقای فخرالدین حجازی که به­عنوان نماینده مجلش شورای اسلامی در نماز جمعه و قبل از خطبه­های نماز جمعه در حضور تعداد زیادی از افسران، درجه داران و همچنین، تعدادی از اسیران عراقی که به تازگی اسیر شده بودند، صحبت می­نمود، طی سخنانی چنین اعلام می­دارد: «ملت ایران! حمله به ایران یک نقشه مخوف و جنایتکار آمریکایی بود، که این نقشه در لانه جاسوسی کشف گردید.» وی در ادامه چنین عنوان می­دارد: «عراق ده لشکر مجهز در مرزهای غربی و جنوبی ایران متمرکز کرد. با سلاح­هایی سنگین و با استفاده از سیستم مدرن الکترونیک دشمن یعنی قدرت­های آمریکایی این سیستم­های ماهواره­ای را در اختیار عراق قرار داده بودند. نقشه جنگ چنین بود که نخست با یک ضربه هوایی، تمام قدرت­های نیروی هوایی ما را نابود کنند و آنگاه این ده لشکر از هفت محور به ایران هجوم بیاورند. حساب کارشناسان نظامی آمریکا، پنتاگون و اسرائیل(رژیم صهیونیستی) و عراق این بود که ارتش اسلامی ایران از هم متلاشی شده و قدرت دفاع ندارد.»(روزنامه اطلاعات: 1359/7/12)

 

منبع: مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی، عسگری، شاداب، 1393، ایران سبز، تهران

 


1- The  New York  Times.

2 – Robert  Lumb.

3- Casber.

4 – Praugo Sio NewsPaper.

5 – Thomas.'M. Dalyn.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده