مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی-27
تخلفات قانوني عراق قبل از شروع رسمي جنگ رژيم بعثي عراق پيش از آغاز رسمي تجاوز خود به خاك ايران، بارها و بارها علاوه بر تهاجمات نقطهاي تني چند از هموطنان را مجروح، شهيد و حتي اسير كرده بود. آمار انتشار يافته در اين خصوص حاكي است در فاصله زماني بهمن 57 تا شهريور 59، 1879 ايراني كشته و 855 نفر اسير شدند. آمريكاييان، به دلايل متعددي همچون اهميت راهبردي منطقه و نگراني­هايي كه در ارتباط با كشور ايران در بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران داشتند، تحولات منطقه­اي و به تبع از آنها، اين تخلفات را باقوت و جديت رصد مي­نمودند و در ارتباط با تعدي حكومت بعث عراق از حقوق بين­الملل هيچگونه ترديدي نداشتند، ليكن با سكوتی كه پيشه كردند، به ­طور عملي آنها را به ادامه اين اقدامات تشويق نمودند.

گفتني است، سردمداران حكومت بعث عراق در نامه‌‌اي كه به تاريخ 3 مهر 59 به دبيركل وقت سازمان ملل نوشت مدعي شدند كه عمليات نظامي ارتش عراق كه از تاريخ 31 شهريور 59 به اجراء درآمد، براي دفاع از منافع حياتي عراق بوده است. در حالي كه طبق پاراگراف اول بند 5 قطعنامه شماره 2314 مجمع عمومي سازمان ملل متحد مصوبه 12 آوريل 1974 هيچ نوع دليلي داراي هر ماهيتي كه باشد اعم از سياسي، اقتصادي، نظامي يا غيره، نمي‌تواند مجوزي براي تجاوز باشد. سرهنگ دوم «موفق اسعد الدجيلي» در كتاب خود به نام حمله بزرگ مي­نويسد: «هارفيلد»[1] فرستاده دولت آمريكا، ساعت سه بعدازظهر چهارده آوريل 1979، جلسة محرمانة با صدام تشكيل داد. در اين جلسه كه حسين كامل هم حضور داشت، مسايل زير مورد بحث و گفتگو قرار گرفت.

  1. ادامة كمك­هاي تسليحاتي.
  2. بهره برداري از ماهواره­ها و تجهيزات شناسايي متعلق به ناوگان آمريكا در خليج فارس.
  3. درخواست از دولت آمريكا براي اعطاي كمك­هاي مادي و وادار ساختن برخي از كشورهاي خليج فارس نظير سعودي، كويت و امارات به دادن كمك­هاي مادي.(الدجيلي، 1386: 45)

 

بررسي نقش آمريكا در آغاز حمله عراق به ايران

آنچه مسلم است اينكه صدام در سال 1359 براي آغاز تهاجم نظامي عليه ايران، داراي انگيزه‌هاي شخصي جاه­طلبانه بود. صدام، يك سياستمدار با عقده‌هاي قدرت طلبانه، جنايتكارانه، جنگ­افروزانه و انتقام­جويانه بود و به­ طور قطع، انگيزه‌هاي مختلفي براي آغاز تعرض نظامي عليه ايران داشت كه تنها برخي از آنها منبعث از خصوصيات روحي و رفتاري خود وي و برخي ديگر ملهم از شرايط خارجي و بيروني بوده است. لذا، بدون شك شرايطي را كه آمريكايي‌ها براي صدام‌ در سال 1358 و 1359 فراهم كردند، به نحو بارزي در تصميم‌گيري وي مؤثر افتاد و اگر اين شرايط فراهم نمي‌شد چه بسا صدام به چنين ماجراجويي خطرناكي دست نمي‌زد! به تعبیر «مایکل لدین»[2] وقوع انقلاب اسلامی در ایران و سقوط رژیم پهلوی در 22 بهمن 1357، فرصت مناسبی برای تحقق اهداف دیرینه عراق فراهم ساخت.(لدین و لوئیس،1362: 301) چرا که برای رژیم جاه ­طلب عراق روشن بود که جمهوری اسلامی ایران براساس راهبرد غیر متعهدانه و سیاست نه شرقی- نه غربی، همراهی و همبستگی قدرت­های سلطه­گر جهانی و ارتجاع منطقه را به همراه ندارد.

به عبارتی، عدم حمایت منطقه­ای و جهانی دولت­ها از انقلاب و جمهوری اسلامی از یک سو و از سوی دیگر آشفتگی­های نظامی و اقتصادی ناشی از وقوع انقلاب اسلامی، فرصت مناسبی را در اختیار حکومت بعث عراق برای حل اختلافات مرزی و فرامرزی و اهداف توسعه طلبانه آن رژیم قرار می­داد. به عبارتی، انقلاب ایران موقعیت دیگری بود که به تقویت سیاست­های فراملی و منطقه ای عراق انجامید.(بیل، 1371: 485) بسیاری از نویسندگان غربی ریشه آغاز جنگ تحمیلی را در اختلافات تاریخی و مرزی دو کشور جستجو و تحلیل می­کردند اما، بر خلاف ادعای آنها، قرائن متعددی وجود دارد که با استناد به آنها می­توان اثبات نمود که سیستم بین­الملل، در هر سه سطح ابرقدرت­ها، قدرت­های بزرگ و کشورهای منطقه نه تنها زمینه ­ساز آغاز این جنگ بوده­اند، بلکه خود مشوق و تحریک کنندة اصلی عراق در شروع جنگ محسوب شده و نقشی اساسی و مهمی را در بروز چنین تجاوزی برعهده داشتند.(محمدی، 1377: 129)

اسناد و مداركي هم که وجود دارد، مؤید آنست كه عراق پيش از شروع جنگ با ايران، به مشورت­ها و تبادل اطلاعات نظامي با آمريكا پرداخته است. هوارد تيچر، عضو شوراي امنيت ملي آمريكا طي سال­هاي 1982- 1987، در يك ميزگرد تلويزيوني در تاريخ 16 فوريه 1993(1372/11/27) در يك برنامه تلويزيوني به ­نام «Front Line» گفت: «برآوردهايي كه ما از قدرت نظامي ايران داشتيم، از طريق سعودي‌ها در اختيار عراق قرار مي‌گرفت. به عقيده من همين برآوردها بود كه عراق را مصمم به حمله به ايران كرد.»(كريمي، 1380: 118) دو روزنامه‌نگار و نويسنده مشهور آمريكايي نيز در كتاب معروف خود به ­نام «ارتباط خطرناك» كه در سال 1991 در نيويورك به چاپ رساندند، نوشتند: «رهبر عراق برنامه‌هايش را پيش خود نگه نداشته بود. در جلسه‌اي كه چهار ماه قبل از حمله به ايران برگزار شد، صدام به «ملك حسين» پادشاه اردن و هم‌چنين وليعهد كويت گفت كه چه نقشه‌اي در سر دارد. باتوجه به كابوسي كه وجود داشت مبني براينكه ممكن است {آيت‌الله}خميني(ره) بنيادگرايي انقلابي خويش را به جهان عرب صادر كند، دو رهبر در مورد اين نقشه اشتياق نشان دادند.

برخی از دست اندرکاران مذاکرۀ مسألۀ گروگان­ها از جمله «وارن کریستوفر»[3]، «هارولد ساندرز»[4] و «گری سیک» در کتاب «گروگان­های آمریکایی در ایران: ادارۀ یک بحران» می­نویسند: «ما فکر می­کردیم… ایران با وجود جنگ احساس خواهد کرد که زیان­های ناشی از تحریم­ها، بیشتر از همیشه خواهد شد و بالاجبار در اذهان اثر خواهد گذارد و زیان آن از نگهداری گروگان­ها بیشتر خواهد بود.»(ولایتی،1376: 60) جنگ نه تنها می­توانست این خطر را کاهش دهد بلکه می­توانست منجر به آزادی گروگان­های آمریکایی در ایران شود. وضعيت ارتش ایران هم از سوی دیگر به­ گونه­ای بود که این تصور را در آمریکایی­ها تقویت می­کرد که دولت ایران برای رفع نیازمندی­های تسلیحاتی و دریافت قطعات یدکی سلاح­های آمریکایی خود مجبور است سیاست­های ضد آمریکایی خود را تعدیل نماید و اين امر راه را برای برقراری دوبارۀ روابط سیاسی دو کشور هموار می­سازد.

کارتر، رئيس جمهور آمريكا نيز در سخنرانی خود در لس آنجلس نکته مطروحه را این­گونه تأیید کرده است: «امیدوارم که به دنبال جنگ عراق با ایران، آزاد کردن گروگان­های آمریکایی سرعت یابد و ایران از این جنگ درس عبرتی گرفته باشد که تا چه حد صلح و آرامش و اقتصادی قوی برای هر کشور لازم است. آمریکا انتظار دارد که ایران و عراق، کشور ایران را نیازمند وسایل یدکی نماید و در نتیجه آن کشور جهت رفع نیاز خود، شرایط آمریکا را مبنی بر آزادی گروگان­ها بپذیرد.»(غضنفري، 1380: 199) راهبرد جدید آمریکا دربارۀ ایران با سیاست صدام هم­خوانی داشت. دولت عراق هم از وضعیت انقلابی در ایران ناخرسند بود و برای تأمین هدف­های خود به ابزارهای نظامی روی آورده بود. صدام و اطرافیانش قصد داشتند با حمله به ایران، پیروزی در جنگ، خلاء سقوط شاه را در سمت ژاندارم منطقه پر کنند و در صورت موفقیت، می­توانستند امنیت منطقه در دست بگیرند.

«حامد علوان»، وزیر مشاور دولت عراق مسایل خلیج فارس، در این زمینه اظهار داشته بود: «هرگونه تهدیدی علیه هر کدام از کشورهای خلیج فارس، به منزله تهدید مستقیم علیه حاکمیت عراق به شمار   می­رود… و امنیت خلیج{فارس} جزء جدائی ناپذیر امنیت ملی عراق است، گذشته از این که ما نسبت به کل منطقه تعهد ناسیولیستی داریم.»(ستيز با صلح، ستاد تبليغات جنگ، 1366: 68) به این ترتیب، هم ایالات متحّده و هم دولت عراق در شروع جنگ و تحمیل آن چه ایران، با وجود منافع متفاوت، اتفاق نظر داشتند. حسن واعظی، نويسنده كتاب «ايران و آمريكا»، با استناد به گزارش­های مطبوعات اروپایی از جمله «وال استریت ژورنال»[5] در تاریخ 8 فوریۀ 1980، به «سفرهای محرمانه و مکرر» برژینسکی به بغداد اشاره می­کند که با هدف آماده سازی عراق اطلاع از وضع این کشور برای شروع جنگ «ملاقات­های متعددی هم با صدام» به عمل آورد.(واعظی،1379: 108)

برژینسکی در اواسط اردیبهشت ماه 1359 (اوایل مه 1980) در مصاحبه­ای تلویزیونی گفته بود: «ما تضادی بین ایالات متحده و عراق نمی­بینیم و معتقدیم که عراق تصمیم به استقلال (از بلوک شرق) دارد و در آرزوی امنیت خلیج فارس است و تصور نمی­کنیم که روابط آمریکا و عراق سست گردد یا سرد و کینه توزانه باشد.»(دفتر سیاسی سپاه پاسداران،1370: 208) «تایمز لندن»[6] هم در 27 خرداد ماه 1359 (17 جون 1980) به ملاقات برژینسکی و صدام اشاره کرده بود.(ایت دیز، 11 اکتبر 1980 به نقل از کودتای نقاب: 65) که در این ملاقات «گام­های اولیه بهبود مناسبات واشنگتن- بغداد» برداشته شده است.(ولایتی، 1376: 154؛ آقای علی­اکبر ولایتی خود با ذکر این مطلب می­نویسد: امّا نگارنده هنوز سند محکمی دال بر انجام این سفر ملاحظه نکرده است.)

 

    منبع: مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی، عسگری، شاداب، 1393، ایران سبز، تهران

 

 


1- Harfyld.

2- Michael ledeen.

3- Warren Christopher.

4- Harold Saunders.

5- Wall Street  Journal.

6- Times  London.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده