عبور از سيروان (92)
برف سنگين بارش برف در زمستان سال 1360 زياد بود و چندين بار برف سنگين بر زمين نشست. گرچه منطقة نوسود از نواحي گرمسيري كشور است و آب و هواي آن با پاوه متفاوت و خيلي گرمتر است اما ارتفاعات شمالي اين شهر برفگير و سرد است. قلة شمشي به ارتفاع 2300 متر در شمال نوسود متصل است به رشتة مرتفع كمانجير، تته و ديگر ارتفاعات اورامانات كه بلندي آن نزديك به 3000 متر است.(قلل كوه اورامان تخت 3840 و 2980 متر است.) بنابراين هنگام بارندگي در روستاهاي نوسود، بارش در نقاط مرتفع به صورت برف است.

اواخر دي ماه برف سنگيني بر زمين نشست؛ به طوري كه جاده‌هاي ماشين‌رو كوهستاني مسير نودشه به مله هندو در زير برف پوشيده و مخفي شد. ارتفاع برف در اطراف پايگاه‌ها در زمين هموار به حدود يك متر مي‌رسيد و در گودال‌ها و شيارها به چند متر هم مي‌رسيد. مداومت بارش برف نه فقط جاده‌ها را مسدود نمود، بلكه ارتباط بين سنگرها در هر پايگاه هم قطع شده بود. ارتباط بي‌سيمي ستاد گردان با فرماندهان گروهان و بعضي قسمت‌ها برقرار بود. ارتباط فرماندهان گروهان با پايگاه‌ها و حتي سنگرهاي مجاور خودشان قطع بود؛ مگر به وسيلة بي‌سيم يا تلفن از وضع آنها باخبر مي‌شدند. گرچه بيش از 48 ساعت ارسال خوار‌وبار به جلو ميسر نشد اما مشكل آشپزخانة گروهان‌ها كمبود خواروبار و آذوقه نبود، زيرا حداقل به مدت يك هفته برنج، روغن، حبوبات و ديگر اقلام فاسدنشدني در انبار آشپزخانة يگان‌ها موجود بود، بلكه مشكل پخت به علت نبودن آب و عدم امكان ارسال غذا به پايگاه‌‌ها بود. غذاهاي كنسروي و جيرة خشك نيز به مدت حداقل 48 ساعت در داخل سنگرها به افراد تحويل شده بود و از اين بابت هم تا حدودي نگراني‌ها كاسته مي‌شد، اما خبر فروريختن و تخريب تعدادي از سنگرها در اثر خيس شدن پايه و ديوار آن و سنگيني برف نگران كننده بود و در صورت ادامة بارش خطر فروريختن سنگرها و كمبود مواد سوختي افراد را به طور جدي تهديد مي‌كرد. گزارش‌هاي دريافتي از فرماندهان گروهان نگران كننده بود. ريزش برف و باران در پاوه امكان كمك‌رساني از طريق راه زميني را غير ممكن كرده بود و تلاش ما براي دريافت كمك از طريق هوانيروز كرمانشاه به علت نامساعد بودن هوا بي‌فايده بود. خوشبختانه روز سوم بارش قطع و هوا آفتابي شد. گرچه فرماندهان يگان‌‌هاي خط مقدم امكان كمك‌رساني را به علت مسدود بودن جاده عملي نمي‌دانستند، تصميم گرفتيم به هر طريق شده مقداري خواروبار، خوراكي آماده و سوخت به پايگاه برسانيم. پايگاه گروهان دوم روي ارتفاع 2200 شمشي و آشپزخانة آن يگان در ملندو؛ پايگاه‌هاي گروهان يكم در مره سور به ارتفاع 2443 متر، كمرماموله به ارتفاع حدود 2300 متر و آشپزخانة اين يگان كاملاً در برف محصور و تعدادي از سنگرها فروريخته بود و دستة خمپاره‌انداز 120 ميلي‌متري در غرب نودشه نيز با مشكل مواجه بود. چند دستگاه خودرو حامل خواروبار و سوخت آماده شد. فرمانده گردان از من خواست تا به همراه اين نيروي كمكي براي امداد‌رساني به خط حركت كنم. بيل، چكمه و روپوش با خود برديم و ارتباط بي‌سيمي خود را با يگان‌ها حفظ كردم. تصميم گرفتم در صورت رسيدن خودروها به محل براي رسيدن به پايگاه‌ها با كمك افراد همراه و به وسيلة بيل راهي به طرف يك پايگاه باز كنم و اين كار را در ديگر پايگاه‌ها نيز تكرار كنيم. عبور از نجار، كومه دره، دوآب، نيسانه و نروي كه در مناطق پست گرمسيري قرار داشتند، بدون اشكال انجام شد. نگراني من از بابت ارتفاع و جادة شيب‌دار كوه قلي و دكل نودشه و دامنه ملندو بود كه خوشبختانه با گرم شدن هوا به علت تأخير حركت ما، دستگاه‌هاي بولدوزر و گريدر موجود در نودشه قسمت عمدة مسير را پاكسازي كرده بودند و فقط قسمتي از ملندو مانده بود كه كمتر از يك ساعت طول كشيد تا بولدوزر و گريدر راهي باز كنند. ديوار برف در كنار جاده تا حدود سقف تويوتاها مي‌رسيد و منظرة زيبا و جالبي را به وجود آورده بود. آشپزخانة گروهان يكم در كنار چشمة آب شرق ملندو در زير برف تقريباً مدفون شده بود و هنگام عبور از كنار آن كه حدود 15 متر با جادة اصلي فاصله داشت، آن را نديديم. حدود ساعت 11 به گردنة (ملندو) رسيديم. هوا آفتابي و صاف بود و سكون نسبي باد، وضع مساعدي را براي شروع كار فراهم كرده بود. با بي‌سيم حضور خود و حمل آذوقه به ملندو را به اطلاع فرمانده دو گروهان يكم و دوم رسانده و از آنان خواستم تا به كمك بيل تعدادي از افراد خود را مأمور باز كردن راهي به سمت جادة ملندو نمايند. آنها ابتدا از دشواري كار گله داشتند ولي با تأكيد من كار را شروع كردند. يك خودرو حامل گوشت و خواروبار و تعدادي افراد را با بيل به سمت آشپزخانة گروهان دو در كنار جادة ملندو به سمت نوسود روانه كردم تا آذوقه را تحويل دهند و براي بازكردن گذرگاهي به سمت پايگاه شمشي اقدام نمايند. خود به اتفاق چند نفر سرباز ايجاد شكاف در برف به سمت پايگاه كمرماموله را شروع كرديم. سربازان با سرعت در داخل برف شكاف ايجاد مي‌كردند و با كنار زدن برف به جلو مي‌رفتيم. مسافتي حدود يكصد متر جلو رفتيم. ارتفاع برف از كمر هم بالاتر بود خيلي كار مي‌برد تا مسيري به عرض كمتر از يك متر پاك شود؛ سربازان ترجيح مي‌دادند به دنبال هم راه بروند و با كوبيدن برف زير پا شكافي ايجاد كنند؛ چون برف انباشته شده و نسبتاً نرم بود، حركت در داخل آن بسيار دشوار و گاهي چنان فرو مي‌رفتيم پاها گير مي‌كرد و ديگر قدرت بيرون آمدن نبود؛ اما با كمك افراد پشت سري و خالي كردن برف اطراف، فرد فرو رفته در برف را آزاد مي‌كرديم. گاهي چكمه در برف گير مي‌كرد و پاي نفر از داخل آن بيرون مي‌آمد! با اينكه قسمتي از لباس ما خيس شد اما به لحاظ آفتابي بودن و فعاليت زياد احساس سرما نمي‌كرديم. افراد پايگاه هم كه به سمت ما جلو مي‌آمدند، با مشاهدة پيشرفت ما بيشتر تشويق شدند و چون آنها از بالا رو به پايين در حركت بودند، براي شكافتن برف تسلط بيشتري داشتند اما تيم ما مسافت بيشتري راه را باز كرد تا به هم رسيديم. حدود يك كيلومتر از جاده تا پايگاه فاصله بود كه زودتر از آن چه فكر مي‌كردم راه باز شد. همراهان را به كنار ماشين‌ها فرستادم تا نفت و آذوقه را با خود به پايگاه حمل كنند. وقتي به پايگاه رسيدم افراد گروهان يكم به جنب و جوش افتاده بودند. عده‌اي در سمت شمال به روش ما مشغول بازكردن راهي به سمت پايگاه مره سور  بودند و از شيب نسبتاً تند كوه بالا مي‌رفتند و فقط قسمتي از بالاتنة آنها ديده مي‌شد كه در داخل شكاف مي‌جنبيد. صحنة عجيبي بود. سنگر زيست افراد كاملاً در زير برف فرو رفته بود و پيدا كردن درب آن نياز به دقت داشت.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹۱، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده