مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی-25
آمريكا – عراق و گسترش روابط در زماني كه انقلاب اسلامي ايران در حال وقوع بود، صدام بهعنوان حامي دو جناح انگليسي و آمريكايي شوراي فرماندهي، در حال قدرت گرفتن بود و وقوع انقلاب اسلامي در ايران، زنگهاي خطر را براي صدام كه از سال 1968 طرحهاي جاهطلبانه خود را براي رسيدن به عاليترين مقام يعني رهبري عراق به اجراء در آورده بود، به صدا درآورد. به همين دلايل، آمريكا در صدد بود كه تغييراتي را در صورت توان، در عراق شاهد باشد، زيرا در آن زمان، عراق مهمترين كشوري بود كه تحت تأثير انقلاب اسلامي قرار داشت. اما چهره حسنالبكر، چهره مناسب غرب براي اجراي نقش امنيتي تازه نبود.

بنابراين، انگليس و آمريكا كوشيدند تا «حسن‌البكر» ميانه‌رو را بركنار و صدام را جانشين وي كنند. به اين‌ ترتيب چنانچه مشاهده مي‌شود سومين كودتاي سفيد در سه كشور همسايه ايران شامل عراق، ترکیه و پاکستان، به وقوع مي‌پيوندد. درست 4 ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در 26 تيرماه 1358 صدام، رياست جمهوري عراق را در دست مي‌گيرد. وقوع اين سه كودتا – در عراق، تركيه و پاكستان مقارن هم و در همسايگي ايران امري اتفاقي نبود. با روي كار آمدن صدام، روابط با غرب گسترش يافت.[1] حركت سياسي آمريكا به‌سوي عراق در مقطع 10 ماهه آذر ماه 1358 تا 31 شهريور 1359 حايز اهميت است. نشريه «ميدل ايست»[2] در مرداد ماه 1359 حركت دو سال گذشته عراق را به‌سوي غرب بررسي كرده و نوشت:

«عراق در عرض دو سال گذشته، تلاش زيادي براي دست يافتن به آرزوي قديمي خود زمينه رهبري منطقه و پركردن خلاء ناشي از قدرت ايران بعد از سقوط شاه مخلوع نموده است. اثرات اين امر كاملاً در سياست خارجي عراق مشهود است. عراق از نظر بين‌المللي گرايش بيشتري به غرب پيدا كرده و از شرق فاصله گرفته است. از لحاظ منطقه‌اي نيز سياست خارجي آن كشور بيشتر به ‌سوي ميانه‌روي متمايل گرديده و بين كشورهاي محافظه كار خليج ‌فارس و كشورهاي افراطي‌تر مانند ليبي و يمن جنوبي در نوسان است… گرچه عراق پيمان مودت خود را با شوروي ملغي ننموده است، ليكن بسياري از اقدامات آن كشور در منطقه متوجه تضعيف نفوذ شوروي بوده است.(كريمي،32:1380) «سعدون حمادي» چهار سلاح بعد از جنگ، ملاقات‌هاي خود با مقام‌هاي آمريكايي در سال 1358 را در مصاحبه با روزنامه‌ الحوادث آشكار ساخت. اما در اسناد لانه جاسوسي آمريكا نيز كه عمدتاً مربوط به سال‌هاي 1357 و 1358 است، به گرايش آمريكا به عراق برخورد مي‌كنيم. بررسي اين اسناد بسيار حايز اهميت است و هر محققي را به نكات مهمي رهنمون مي‌سازد.

سند اول در تاريخ 31/3/58 با ارزيابي سري توسط مديريت سازمانCIA  تنظيم شده است و اطلاعاتي كه در اين گزارش استفاده شده مربوط به اطلاعاتي است كه تا تاريخ 31/3/58 به سفارت رسيده بود، در اين سند آمده است: «سطح روابط فعلي با ايالات متحده آمريكا به آن اندازه هست كه خواست‌هاي عراق را در مورد دستيابي به فناوري آمريكا ارضاء نمايد… پيدايش و شايد احتمال خطر پيدايش يك حكومت چپ و متمايل به شوروي حاصل از شرايط آشفته كنوني در ايران، عميقاً رهبران بعثي عراق را نگران مي‌كند. چنين تحولي باعث خواهد شد كه رهبران عراق روابط خارجي خود را مورد ارزيابي قرار داده و اگر ديگر شرايط صحيح باشند، به يك تغيير اساسي در روابط خود با ايالات متحده دست زنند.»(دانشجويان مسلمان پيرو خط امام(ره)- بخش عراق، 1368: 12) 

در اين تاريخ هنوز صدام روي كار نيامده بود. كارشناس سازمان سيا در اين گزارش دقيقاً تحولات داخل ايران را به روابط عراق و آمريكا پيوند مي‌دهد و برقراري روابط آتي ميان دو كشور را بر پايه سير تحولات داخلي ايران ارزيابي مي‌كند. به ‌عبارتي ديگر، به ميزاني كه اوضاع داخلي و سياست‌هاي ايران عليه آمريكا رو به وخامت گذارد، ضرورت همكاري عراق و آمريكا بيشتر مي‌شود.

در سند دوم، به نكات تازه‌اي برمي‌خوريم. اين سند تحت نام «ارزيابي سري» در تاريخ 31/3/58  توسط سازمان CIA تهيه و در آن چنين آورده شده است: «سقوط فوق‌العاده قدرت نظامي ايران، فرصت بزرگي را براي مانور و گسترش نفوذ در خليج فارس به عراق داده است. كشورهاي كوچك حاشیه خليج فارس هم ‌اكنون با بغداد رفتاري محترمانه برقرار كرده‌اند.»(همان:32) شواهدي وجود دارد كه مي‌توان دريافت آمريكا بعد از كودتاي نقاب، يعني پس از تاريخ20/4/1359، از حمله نظامي مستقيم به ايران اجتناب كرد و كارتر به «دکترین نيكسون» يعني حمله غير مستقيم گردن نهاد. در واقع آمريكا با تجربه حضور نظامي مستقيم ناكام خود در ويتنام، به نقش غير مستقيم رويارويي نظامي با ايران روي آورد. در تابستان 1359 دولت كارتر از حمله نظامي مستقيم به ايران به این ‌علت كه چنین كاری از نظر پشتيباني و تداركاتي غير ممكن بود و افكار عمومي داخل و خارج آمريكا را عليه سياست وي بسيج مي‌كرد، منصرف شد. در شرايطي آمريكا از حمله نظامي مستقيم به ايران خودداري مي‌كند كه عراق به ‌طور عملي و آشكار آمادگي خود را در مورد حمله به ايران نشان داده بود.

يكي از طرح‌هايي كه آمريكايي‌ها براي رهايي 52 گروگان آمريكايي مدنظر داشتند، طرح حمله نظامي به خاك ايران بود. اين طرح را جيمي كارتر در 2 آذر ماه 1358 اعلام كرد كه شامل بمباران آبادان و مين‌‌گذاري بنادر ايران بود. طرح ديگري را آمريكايي‌ها در ارديبهشت ماه سال 1359 براي بمباران تمامی پالايشگاه‌هاي ايران، تأسیسات خوزستان و اشغال جزاير ايراني تهيه كرده بودند كه حاوي نكات مهمي است. طرح‌هاي نظامي آمريكا در سال‌هاي 1358 و 1359 به‌طور دقيق نقطه مشتركي با اهداف نظامي عراق و ادعاهاي صدام عليه ايران داشت. این طرح‌های نظامي آمريكا، از جمله هدف‌هاي نظامي عراق در شروع جنگ نیز بود. در همان ايام، «گری سیک»[3] معاون برژینسکی در زمینه مسایل ایران، در ارتباط با اعتقادات برژينسكي اظهار می‌دارد: «ایران باید از همه طرف تنبیه شود.» برژینسکی علناً اظهار داشت که چنانچه عراق علیه ایران اقدامی کند، وی اعتنای نخواهد کرد.(لسلي كاكبورن، 1371: 498) 

بنابراين، طرح‌هاي نظامي آمريكا در تابستان 1359 با سرعت به سمت عراق تغيير جهت داد. صدام دقيقاً سا‌ل‌ها بعد به اين نگراني مهم آمريكا در يك جنگ مستقيم با ايران اشاره كرد و در سال 1990، هشت روز قبل از حمله به كويت، در گفتگويي با خانم «گلاسپل»[4] سفير آمريكا در بغداد درد دل خود را چنين بيرون ريخت: «چه كسي جز من مي‌توانست شيخ نشين‌ها را مصون نگاه دارد؟ (در برابر انقلاب اسلامي)  چه كسي قادر بود در برابر ايران به جنگ زميني مبادرت ورزد؟ آيا كشور شما قادر بود كه فقط در جنگ يك هفته‌اي 10 هزار سرباز كشته دهد؟ و باز هفته بعد تن به چنين كاري بدهد؟»(دفتر مطالعات دافوس، 1371: 17) اظهارات صدام، دقيقاً همان نگراني كارتر در سال 1359 بود، با اين تفاوت كه صدام‌ به سادگي فريب تحليل‌هاي نظامي غرب را خورد، اما كارتر با ظرافت از برابر عواقب سخت جنگ مستقيم با ايران خود را عقب كشاند.

 

    منبع: مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی، عسگری، شاداب، 1393، ایران سبز، تهران

 


1- در ماده چهارم عهدنامه الجزایر طرفین تأیید می‌کردند که مقررات سه پروتکل و ضمایم آنها مقرراتی قطعی، واقعی و غیرقابل نقض بوده و عناصر غیرقابل تجزیه یک راه حل کلی را تشکیل می‌دهند.

2- Middle East.

3- Gary Sick.

4- Susan Glaspel.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده