دفاع مقدس و ارتش در استان سیستان و بلوچستان (46)
فصل دوازدهم: مروری بر زندگینامه تعدادی از شهدای لشکر88 زرهی (3)

سرگرد شهید محمود خمرنیائی

نام پدر: علی

تاریخ تولد: 7/9/1336

محل تولد: شهرستان زاهدان

تحصیلات: راهنمایی

شغل: نظامی (درجه‌دار)

تاریخ استخدام: 24/5/1354

محل شهادت: حوالی فرودگاه زاهدان

تاریخ شهادت: 11/8/1365

زندگینامه

از همان روز نخست که قدم در جهان هستی نهاد، همچون نامش محمود (پسندیده)، پسندیده شهادت شد و در زمره شهدا قرار گرفت. در 7/9/1366 در یکی از محلات شهرستان زاهدان و منزل مشهدی علی، نوزادی پا به عرصه گیتی نهاد و مشهدی علی که دومین فرزند خود را در صحت و سلامت دید، بغل کرد و نام نیک محمود را بر او نهاد. محمود رشد و نمو نمود تا شش بهار از عمرش سپری شد و راهی مدرسه گشت و مقاطع ابتدایی و راهنمایی را پشت سر گذاشت و به علت بعضی مشکلات و گرفتاری‌ها از ادامه تحصیل بازماند. از صدا و سیما شنید که نیروی زمینی ارتش استخدام می‌نماید. پس از ثبت‌نام و طی مراحل گوناگون، در 24/5/1354 به استخدام ارتش درآمد. دوره آموزشگاه گروهبانی را در تهران طی کرد و جهت دوره مهندسی (تخریب) به دانشکده مهندسی بروجرد اعزام شد. برای ادامه خدمت، بر اساس نیاز به تیپ23 ویژه نوهد واگذار گردید. تیپ23 نوهد یکی از بهترین یگان‌های نیروی زمینی ارتش است.

محمود مشغول به خدمت شد و با توجه به علاقه‌ای که به چتربازی و پرش از آسمان داشت، دوره چتربازی و بعد از آن دوره جیت‌کاندو (دفاع شخصی) را با موفقیت گذراند. در 21/4/1358، با دختر مورد علاقه و هم‌کفو خویش ازدواج نمود. بعد از پیروزی انقلاب به موطن اصلی خود زاهدان و لشکر88 زرهی، گردان مهندسی مستقر در شهرستان خاش جابه‌جا و مشغول خدمت گردید.

با آغاز جنگ تحمیلی، به همراه تعدادی از همکاران راهی جبهه شد. گردان مهندسی لشکر در جبهه و جنگ وظایف خطیری در قبال یگان‌های لشکر دارد؛ ازجمله «احداث جاده برای تدارکات، احداث مواضع برای توپخانه، تانک و زاغه مهمات، احداث خاکریز برای نیروهای در خط، مین‌گذاری و نصب سیم خاردار در جلو نیروی خودی، خنثی‌سازی مین و تله‌های انفجاری برای اعزام به گشتی شناسایی، رزمی و مخصوصاً عملیات‌ها و…».

گروهبان جوان تخصص مین و تله‌های انفجاری داشت، که مسئولیت بسیار خطرناکی است. وی در ده‌ها عملیات پدافندی (مین‌گذاری) و آفندی (خنثی کردن مین) شرکت جست. روحیه بسیار بالایی داشت. در شب‌های عملیات، اولین نفر داوطلب برای مأموریت بود. کمتر کسی این شهامت و جرئت را داشت. اگر تخریبچی کوچک‌ترین ناراحتی و تزلزل روحیه‌ای داشته باشد، هر لحظه امکان اشتباه کردن دارد، که این اشتباه حتماً آخرین اشتباهش خواهد بود.

مدت شش سال در مناطق جنوب، غرب و شمال‌غرب از خود رشادت، شجاعت، دلاوری، غیرت و… نشان داد. سرانجام در 11/8/1365 به هنگام اعزام به مرخصی عملیاتی از منطقه سومار به زاهدان در سانحه سقوط هواپیمای ترابری سی130 ارتش در حوالی فرودگاه زاهدان، صعود خود به آسمان را مسجل کرد و «عند ربهم یرزقون» گردید و به اتفاق همرزمانش زندگی ابدی در جوار انبیاء و اولیاء الهی را برای همیشه برگزید.

از شهید سه فرزند به یادگار مانده است:

فاطمه متولد 1359 فوق لیسانس صنایع دستی، کارمند بنیاد شهید. رضا متولد 1360 فوق لیسانس مدیریت، کارمند بانک مسکن. مرتضی متولد 1364 لیسانس حسابداری، کارمند بانک مسکن.

 

 

سرباز وظیفه شهید ملنگ یادگارزهی 

نام پدر: غلامعلی

تاریخ تولد: 1341

محل تولد: زابل

میزان تحصیلات: دیپلم

شغل: نظامی (سرباز وظیفه)

تاریخ شهادت: 23/1/1362

محل شهادت: جنوب (عین خوش)

زندگینامه

در آستانه سال نو و دومین روز بهار 1341 در روستای علی‌آباد از توابع شهرستان زابل، میهمانان نوروزی در خانواده مشهدی غلامعلی مشغول دید و بازدید بودند که با صدای گریه نوزادی، به یکباره همه سکوت کردند و وقتی مامای محلی خبر تولد نوزاد را به اطلاع حاضرین رساند، همه خنده‌کنان و با کف زدن و مبارکباد، ابراز شادی و خوشحالی نمودند. میهمانان از خانم ماما تقاضا کردند تا نوزاد را نزد آنان بیاورد، ولی او اول تقاضای انعام (چشم روشنی) نمود. با جواب مثبت حاضرین، بلافاصله نوزاد را در قنداقه‌ای که از قبل تهیه شده بود، پیچیده و به میهمانان سپرد. مشهدی غلامعلی از حال و احوال همسرش سوال کرد و به دیدارش شتافت و با مشاهده سلامت او خدا را شکر کرد و به همسرش تبریک گفت. والد طفل نام ملنگ را برای دلبندش انتخاب کرد و صورتش را بوسید. ملنگ در دامن مادری مذهبی و متدین پرورش یافت. به سن هفت سالگی که رسید، با سایر همسن و سالانش راهی مدرسه شد. مقطع ابتدایی را در زادگاهش مشغول سپری کردن بود که خشکسالی 59-49 در سیستان به وجود آمد.

خانواده مشهدی غلامعلی همانند تعداد زیادی از سیستانی‌هایی که مهاجرت نمودند، سیستان را ترک کرده و به زاهدان آمد. در زاهدان مشغول کارگری شد. ملنگ همچنان ادامه تحصیل داد و در روزهای تعطیل، بخصوص تعطیلات تابستان، به پدر کمک می‌کرد. مقطع تحصیلی راهنمایی پایان یافت و مشغول به تحصیل در دوران متوسط بود که انقلاب اسلامی شروع شد. مردم در حال قیام تظاهرات بودند که ملنگ به جمع انقلابیون پیوست. بعد از پیروزی انقلاب، فعالیت‌های فرهنگی، کلاس‌های سرود، احداث و تأسیس کتابخانه و شعارنویسی را با بعضی از دوستان، همانند شهیدان عباسعلی خمری، غلامحسن خدری، محمد بازگیر و… شروع نمود. مقطع دبیرستان را در رشته تجربی به پایان رساند، که با تعطیلی دانشگاه‌ها به جهت انقلاب فرهنگی مواجه شد و از ادامه تحصیل در دانشگاه بازماند. دفترچه اعزام به خدمت گرفت و جهت پیوستن به رزمندگان اسلام در 18/4/1360 به نیروی زمینی ارتش پیوست. پس از 12 هفته آموزش‌های مقدماتی به جهت نیاز، به گردان135 تیپ55 هوابرد شیراز انتقال یافت. تیپ55 هوابرد یکی از معدود تیپ‌های نیروی زمینی ارتش است که افرادی که در آن خدمت می‌نمایند، بایستی از ورزیدگی و سلامتی جسمانی مناسبی برخوردار باشند. کارکنان وظیفه نیز دوره تکاوری و چتربازی را بر حسب نیاز طی می‌نمایند. جوان سیستانی دارای هیکلی قوی و بدنی ورزیده بود. از همان روز، خود را به منطقه عملیاتی جنوب معرفی نمود و مشغول پیکار و مصاف با بعثی‌های عراق شد.

تیپ55 هوابرد به لحاظ مأموریت خاص خود، در اکثر عملیات‌های آفندی شرکت کرده و حضور فعالی داشت. یادگارزهی این سرباز فداکار در تمامی عملیات‌ها به عنوان رزمنده‌ای خط‌شکن در صف اول بود. در عملیات‌های بزرگ و غرورآفرینی همانند فتح‌المبین، بیت‌المقدس و والفجر مقدماتی شرکت نمود. او همیشه می‌گفت «ما در حال حاضر تکلیف بزرگ و سنگینی داریم. ما سرباز امام زمانیم و تحت رهبری ولی فقیه و نماینده امام باید دستوراتش را دقیقاً و به درستی انجام دهیم. ما وظیفه دفاع از مظلومین جهان را بر عهده داریم.» به نماز و وظایف دینی و مذهبی خود سخت پایبند بود. برای والدینش احترام خاصی قائل بود و بزرگترها را تکریم می‌نمود. دستورات سلسله مراتب فرماندهی را دقیقاً اجرا می‌کرد و فردی بسیار منظم و منضبط بود. به همراه یگان سازمانی خود (گردان135) در مناطق عملیاتی غرب و جنوب به دفعات در مأموریت‌ها و عملیات‌ها شرکت جست، شهامت بسیار زیادی داشت و بسیار جسور و نترس بود.

سرانجام این سرباز نمونه وطن‌پرست در عملیات والفجر مقدماتی، پس از قهرمانی و حماسه‌های فراوان، در 23/1/1362 منطقه عمومی فکه، بر اثر اصابت ترکش گلوله خمپاره دشمن جسمش سوخت و جاویدالاثر گردید. برابر دستورالعمل و طبق نظریه فرماندهی کل قوا و کمیسیون حمایت از اسرا و مفقودین، برابر نامه شماره 119/2/02/404/42 مورخ 8/9/1382، نامبرده از 9/9/1382، شهید محسوب می‌گردد.

 

فرازی از وصیت‌نامه شهید

حفظ و صدور انقلاب به تمام جهانیان از وظایف ماست. وظیفه ما دفاع از مظلومان جهان است. جبهه و دفاع مقدس به نظر من دانشگاه معنویت است. وجود ما در این دنیا امانت است. از اعضای خانواده می‌خواهم قرآن بخوانید و نماز را برپای دارید.

خصوصیات بارز شهید

دوستانش می‌گویند خیلی جسور و نترس بود.

یک افسر عراقی را اسیر کرد که او لباس‌هایش را به رسم یادبود به یادگارزهی هدیه داد، که نزد پدر شهید هنوز نگهداری می‌شود.

در تمامی عملیات‌هایی که یگان انجام می‌داد، فقط خط‌شکنی صفوف دشمن را بر عهده می‌گرفت و صف اول و نفر اول بین افراد یگان بود.

 

منبع: دفاع مقدس و ارتش در استان سیستان و بلوچستان ، سرهنگ غلامحسین زرگر ، 1398، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده