دفاع مقدس و ارتش در استان سیستان و بلوچستان (45)
در صبحدم 5/10/1333 بخش بُنجار از توابع شهرستان زابل و در خانوادهای متدین و عاشق عصمت و طهارت، نوزادی چشم به جهان هستی گشود. خانواده مشهدی شیرعلی با توجه به آداب و رسوم دیرینه سیستان، به روحانی محل مراجعه کرده و از او خواستند با تفألی به قرآن کریم نامی برای فرزندشان انتخاب نماید. نام نیک حسین برای فرزندشان انتخاب شد.

فصل دوازدهم: مروری بر زندگینامه تعدادی از شهدای لشکر88 زرهی (2)

سرلشکر شهید حسین خزایی

نام پدر: شیرعلی

تاریخ تولد: 5/10/1333

محل تولد: بخش بنجار شهرستان زابل

میزان تحصیلات: کارشناسی (دوره دوم دانشکده افسری)

تاریخ استخدام (مهر 1352)

شغل: نظامی (افسر)

تاریخ شهادت: 11/8/1365

محل شهادت: حوالی فرودگاه زاهدان (سانحه سقوط هواپیمای سی130)

زندگینامه

هوای سرد و خشک کویری زمستان، آن هم در سیستان آزاردهنده است. به علت عدم رطوبت و خشکی هوا، سرما معروف به استخوان‌سوز و گاه غیرقابل تحمل است. گاه تصور می‌نمایند چون سیستان و بلوچستان جزء مناطق گرمسیری کشور است، زمستان هم هوا زیاد سرد نمی‌شود، اما برعکس، زمستان خشک این منطقه بسیار سرد است.

در صبحدم 5/10/1333 بخش بُنجار از توابع شهرستان زابل و در خانواده‌ای متدین و عاشق عصمت و طهارت، نوزادی چشم به جهان هستی گشود. خانواده مشهدی شیرعلی با توجه به آداب و رسوم دیرینه سیستان، به روحانی محل مراجعه کرده و از او خواستند با تفألی به قرآن کریم نامی برای فرزندشان انتخاب نماید. نام نیک حسین برای فرزندشان انتخاب شد. حسین پس از سپری شدن سن هفت سالگی، راهی مدرسه شد. مقطع ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند و جهت طی نمودن مقطع متوسطه نظام قدیم، راهی شهرستان زابل گردید. در مدت شش سال، این مقطع به اتمام رسید و حسین موفق به اخذ مدرک دیپلم از دیبرستان پهلوی سابق زابل شد. علاقه بسیار شدیدی به شغل نظامیگری داشت. در آزمون‌های کتبی، ورزشی، پزشکی و گزینش سال 1352 نیروی زمینی ارتش شرکت کرد و در مهرماه همان سال وارد دانشکده افسری شد. مدت سه سال دوره دانشکده را با موفقیت به اتمام رساند و جهت طی دوره مقدماتی زرهی رهسپار مرکز زرهی شیراز شد. این دوره در سال 1355 به اتمام رسید و برابر تقسیمات نیروی زمینی به موطن اصلی خود (لشکر88 زرهی زاهدان) اختصاص یافت. همزمان با اوجگیری تظاهرات مردمی در سال 56 و 57، او نیز همراه هموطنان خود حضور و شرکت فعالی داشت. انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی رسید و افسر جوان برای خدمت احساس مسئولیت بیشتری نمود

مشاغل فرماندهی دسته، معاون گروهان و فرماندهی گروهان را پشت سر گذاشت. با توجه به اعتقادات مذهبی و رسوم محلی سیستانی و سفارش و تأکیدات والدین و جلوگیری از بی‌بندوباری، سنت بسیار خوب و حسنه ازدواج در 20/2/1358 با همسر مورد علاقه‌اش صورت گرفت. جنگ تحمیلی آغاز گردید و از همان روزهای نخستین تهاجم عراق به تمامیت ارضی کشورمان، افسر جوان ولی باتجربه به طور داوطلب تحت عنوان گروه رزمی[1] سلمان عازم مناطق عملیاتی شد. او از آموزش بسیار بالای نظامی برخوردار بود. از آنجایی که رسته‌اش زرهی و فرمانده گروهان تانک بود، از قدرت پرتحرک و آتش پرحجم ادوات زرهی ارتش عراق کاملاً مطلع بود. او خوب می‌دانست که تنها برتری نیروی زمینی ارتش عراق فقط در ادوات زرهی که دارای تحرک بسیار بالا و حجم آتش شدید می‌باشند، خلاصه شده است.

جنگ تانک با تانک جنگی پرخطر است و از طرفی، نیاز به آموزش و مهارت و داشتن ادوات زرهی مدرن و زیاد می‌باشد. افسر جوان به دفعات این آزمون را علیرغم همه کمبودهای مهمات، قطعات و تعداد تانک‌های موجود ارتش ایران در مقابل انبوه تانک‌های ارتش عراق تجربه کرده بود، که فقط تانک با تانک می‌تواند مقابله کند و یا اینکه شکار تانک با بالگرد209 (کبرا) و سلاح‌های ضدتانک مقدور است. به همین انگیزه، از نیروهای تحت امرش می‌خواست دانش و معلومات نظامی خویش را ارتقاء داده تا با همه کمبودهای موجود، در مقابل ارتش عراق ایستادگی کرده و این مقاومت با غرور و افتخار ملی توأم باشد.

در عملیات والفجر4، در منطقه عمومی مریوان و پنجوین عراق در مهر 1362 به عنوان فرمانده گروهان شرکت جست. فرمانده گروه رزمی سلمان از فرماندهان گروهان خواست تا از منطقه و محور عملیات خود بازدید و شناسایی نماید. افسر باتجربه که اینک با مدت سه سال خدمت عملیاتی و شرکت در چندین عملیات موفقیت‌آمیز آفندی و پدافندی، با شناسایی دقیق متوجه حضور انبوه تانک عراقی که دقیقاً آنها را شمارش کرده بود (114 تانک)، شد و در فکر بود که با تعداد 14 تانک موجود در گروهانش چه کند؟ چگونه بجنگد؟ راهکار موفقیت چیست؟ و…

تاکتیک جنگ دیکته می‌کند که همیشه نیروی حمله‌کننده و تک‌ور بایستی سه برابر نیروی در حال پدافند استعداد و تجهیزات داشته باشد. این واقعیتی انکارناپذیر است، زیرا هدفی دارد و باید به آن هدف برسد و آن را حفظ کند، یعنی اینکه یگان حمله‌کننده بایستی تعداد 400 تانک در اختیار داشته باشد تا بتواند بر دشمنی که در حال پدافند و دارای 114 تانک است، فائق آید و کسب موفقیت نماید. حال با در اختیار داشتن 14 دستگاه تانک چه می‌تواند بکند؟

فرمانده گروه رزمی سلمان (شهید سرگرد یعقوب احمدبیگی) به محض مراجعه فرماندهان گروهان از شناسایی، جلسه اضطراری برگزار می‌کند تا آخرین اخبار را بشنود و تصمیمات لازم را اتخاذ نماید. از تک تک فرماندهان گروهان‌های عمل‌کننده اخبار را شنید و یادداشت نمود. نوبت به ستوان‌یکم باتجربه حسین خزایی رسید. ایشان اظهار داشت اخباری دارم که لازم است فقط با شخص خودتان در جریان بگذارم، یعنی دو نفری با هم صحبت کنیم و شما بقیه فرماندهان را مرخص کنید تا اطلاعاتم را بازگو نمایم. فرمانده قبول کرد و سراپا گوش مطالب محرمانه او را می‌شنید.

وقتی ستوان خزایی آمار تانک‌های عراق را بازگو نمود، فرمانده گردان شدیداً در فکر فرورفت. دو روز تا آغاز عملیات بیشتر نمانده بود و در این فاصله زمانی، هیچ کاری از کسی برنمی‌آمد و چاره‌ای هم نبود. اما افسر باتجربه به فرمانده گردانش قول داد که ان‌شاءالله مشکل خاصی پیش نمی‌آید؛ و نهایت سعی و تلاش خود و یگانش را در عملیات به کار گرفت تا هدف واگذاری تصرف شود. در شب عملیات، خدا هم به یاری آنان آمد و گم شدن یک دستگاه تانک و جدا شدن آن از بقیه تانک‌ها باعث شد تا با نورافکن روشن، به اشتباه به طرف تانک‌های عراقی برود و نیروهای دشمن فکر کرده بودند که تعداد کثیری از تانک‌های ایرانی به طرف آنان حمله‌ور شده‌اند و لذا بدون مقاومت و درگیری منطقه را ترک کرده و هدف واگذاری به گروه رزمی سلمان لشکر88 زرهی زاهدان تصرف و اشغال گردید.

گروه رزمی اعزامی از لشکر88 اولین گردانی بود که در بین یگان‌های شرکت‌کننده اعلام تصرف هدف خود را به رده بالا گزارش گرد. مأموریت در جبهه همچنان ادامه داشت، تا با درجه سروانی رهسپار دوره عالی مرکز زرهی شیراز شد و در سال 1363، این دوره را با موفقیت به اتمام رساند و مجدداً به لشکر88 زرهی زاهدان اختصاص یافت و راهی منطقه شد.

حال با اندوخته‌های علم نظامی و تجربه چند سال مناطق عملیاتی، به عنوان فرمانده گردان255 تانک تیپ1 لشکر زاهدان منصوب گردید. در جبهه میانی و منطقه عملیاتی سومار و نفت‌شهر، نگهداری ارتفاع حساس و کلیدی402 که بارها ارتش عراق به آن حمله کرد تا شاید آن را آزاد و اشغال نماید، کاری بس مهم و توأم با مسئولیت بود. سروان باتجربه به خوبی و با مدیریت بسیار بالا و قوی، کلیه مأموریت‌های محوله را به نحو شایسته و مطلوب انجام می‌داد. یک افسر شجاع و جسور می‌‌تواند یگان و پرسنل تحت امر باکفایت تربیت کرده و پرورش دهد تا در سخت‌ترین شرایط او را یاری نمایند و لذا سروان خزایی یکی از همین اسطوره‌ها بود.

از خصوصیات بارز این افسر این بود که دنیا را هیچ و پوچ می‌دانست. رئوف و مهربان بود. به والدین و اعضای خانواده عشق می‌ورزید، بسیار ساده زندگی می‌کرد. با درجه سروانی با دوچرخه اکثر مسیرها را در شهر زاهدان تردد می‌کرد و به علت نداشتن آب شرب در آن ایام، به کمک والدینش می‌شتافت و آب برای آنان تهیه می‌کرد. بارها پدر مرحومش یادآور می‌شد که فرزندم! شما یک افسر هستید و اکثر مردم زاهدان شما را می‌شناسند و مناسب شما نیست که برای ما آب بیاوری. او پاسخ می‌داد وظیفه من است که به شما خدمت نمایم. مدت بیش از شش سال در مناطق عملیاتی از خود فداکاری، جان‌نثاری، شهامت و ایثارگری‌های فراوانی به یادگار گذاشت که هنوز بعد از چندین سال، همکاران، بخصوص سربازانش آن را برای نسل جوان فعلی تعریف و بازگو می‌کنند.

سرانجام در آخرین اعزام به مرخصی عملیاتی از منطقه سومار به شهرستان زاهدان، در 11/8/1365 با هواپیمای ترابری سی130 ارتش به علت نقص فنی و سانحه هوایی در حوالی فرودگاه زاهدان سقوط کرده و به اتفاق سایر همرزمانش به لقاءالله پیوست و زندگی در جوار انبیاء و اولیاء الهی را برای همیشه برگزید و «عند ربهم یرزقون» گردید.

از شهید خزایی سه فرزند به یادگار باقیست:

یلدا خزایی، کارشناس بینایی سنجی، شغل آزاد. سعید خزایی کارشناس ارشد حسابداری، کارمند بانک. امیرحسین خزایی کاردانی معماری، شغل آزاد.

 

منبع: دفاع مقدس و ارتش در استان سیستان و بلوچستان ، سرهنگ غلامحسین زرگر ، 1398، ایران سبز، تهران

 


[1]. اگر به قرارگاه یک گردان از رسته‌های رزمی که دست‌کم یکی از عناصر تابع خود را در اختیار دارد، یک گروهان یا بیشتر از سایر رسته‌های رزمی یا پشتیبانی رزمی مأمور شود، گروه رزمی گویند.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده