عبور از سيروان (82)
آغاز عمليات محمد رسول الله (ص) (3) اخبار و اطلاعات توسط سربازان و بسيجياني كه اسير يا مجروح به عقب تخليه ميكردند از صحنة نبرد ميرسيد و هر يك مشاهدات خود را بيان ميكردند. ارتباط با ستوان هاديزاده برقرار بود و ايشان وضعيت نيروهاي درگير را به موقع گزارش مينمودند. حدود ساعت 10 صبح تقاضاي دو گروه كمكي نمودند كه گروهها هر يك در مسيري به آدرس دريافتي اعزام شدند و آب و غذا و مقداري مهمات نيز براي رزمندگان ارسال نموديم.

افرادي كه همراه مجروحين و اسرا به عقب مي‌آمدند، با خود اسلحه و لوازمي از دشمن به همراه داشتند و چون از نيروهاي مختلف بودند، سلاح را به قسمت مربوطه تحويل مي‌دادند يا نزد خود نگهداري مي‌كردند؛ بنابراين آمار دقيقي از غنائم به دست نيامد ولي حدود 70 تا 80 قبضه سلاح سبك حداقل سلاحي بود كه به غنيمت گرفته شد. در پايان عمليات معلوم شد نيروهاي اين محور در سطح منطقه و در بين دو جبهة مريوان و پاوه موفق‌ترين يگان بوده‌اند.

از محدودة عمليات اين محور حاشية كل هرات و حد شمالي منطقة نبرد گروهان دوم قابل رؤيت بود ولي فعاليت چنداني از حركات نيروها مشاهده نمي‌شد؛ مگر صداي رگبار گلولة طرفين. مكالمات بي‌سيمي هم از شدت عمليات و كند شدن و سپس توقف كامل نيروي تك حكايت مي‌نمود. محور وسطي (كل هرات) زير نظر فرماندهان ارتش و سپاه قرار داشت و نيروها در امتداد پاسگاه تاكتيكي به كل هرات پيش رفته بودند. بنابراين در امور آنان دخالتي نداشتم و فقط جريان عمليات را پي‌گيري مي‌كردم. در اين فاصلة زماني از مسير جادة ملندو ـ نوسود به سمت گردنة مشرف بر نوسود در قسمت جنوب شرقي قله شمشي رفتم تا از وضع گروهان سوم با خبر شوم و نظري به محور نوسود ـ شوشمير بيندازم. مسافتي جلو رفتم و تنها توانستم حاشية جنوبي شوشمير را مشاهده كنم زيرا پيشرفتگي قلة شمشي و دنباله‌اش که دكل نوسود روي آن قرار داشت و مانع ديد مي‌شد و هر قدر جلو رفتم قلة سوني و يا صحنة عمليات گروهان سوم و يگان پاسدار ادغامي قابل رؤيت نبود. گلوله‌هاي توپ و خمپارة دشمن هم به طور مداوم در آن محدوده فرود مي‌آمد. از اينكه كسي را همراه خود نياورده بودم نگران شدم. صداي انفجارات و دود ناشي از آن كه به بالا صعود كرده بود مشاهده مي‌شد.

ارتباط با نيروهاي اين محور هم به علت اينكه در نقطه‌اي پست قرار داشتند و قلة شمشي نيز در وسط مانع دريافت امواج مي‌شد در محور ما ممكن نبود ولي در پاسگاه تاكتيكي ارتباط بهتر بود؛

در محور نوسود ـ شوشمير من و نقدي نقش زيادي نداشتيم و نيروهاي تك‌ور به تدبير خود عمل مي‌نمودند، اما چند نفر افسر ارشد از ستاد ناحيه ژاندارمري كرمانشاه در پاسگاه نوسود مستقر شده و در امر هدايت يگان‌ها را كمك مي‌كردند؛ به ويژه در امور ارسال مهمات، اعزام آمبولانس و نيروهاي امدادي.

در اين محور نيروها با وجود تلاش فراوان به علت تسلط عراقي‌ها بر محور و صعب‌العبور بودن قله سوني هدف‌‌ها تصرف نشد و تعدادي از افراد شهيد و مجروح گرديدند. به ويژه شهادت برادر ربيعي فرمانده يگان پاسدار كه از همان ابتداي درگيري در حوالي قبرستان نوسود مورد اصابت گلولة دشمن قرار مي‌‌گيرد، باعث تأسف همه گرديد. اين فرد فداكار و دلاور كه باعث تقويت روحية پاسداران و همة رزمندگاني كه ايشان را مي‌شناختند گرديده بود، با بهره‌مندي از صفاتي چون شجاعت، صلابت، اخلاص و تواضع همة آشنايان را مجذوب خود كرد. او معلمي داوطلب بود كه دست از دنيا شسته و عشق به ميدان رزم داشت و در راه آرمانش شربت شهادت نوشيد.

در محور شمشي به كل‌هرات نيروهاي تك‌ور پس از كشتن افراد دشمن و پاكسازي سنگرهاي كمين واقع در چلپ چنار، به مقاومت شديد مدافعين عراقي مستقر بر روي كل‌هرات برخورد نموده و زمين‌گير مي‌شوند. دشمن كه براي حفظ آن موقعيت مواضع مستحكمي بنا نموده بود، با بهره‌گيري از آتش پرحجم تيربارهاي خود امان از رزمندگان بريده و پيشروي آنان را سد كرده بود. نيروهاي اين مسير متحمل تلفات زيادي شده و حتي تخلية شهدا و مجروحين زير ديد و تير عراقي‌ها بسيار دشوار و تقريباً غير ممكن گرديد. تأكيد سرگرد نقدي براي ادامة پيشروي مؤثر واقع نمي‌شد، چون رزمندگان با وجود تلاش فراوان در زير آتش دشمن زمين‌گير شده و قادر به پيشروي نبودند و كار به جايي مي‌رسد كه سرگرد نقدي شخصاً به اتفاق تعدادي سرباز و بسيجي حدود ساعت 16 براي كمك به نيروها و ايجاد تحرك در آنها به خط مقدم درگيري مي‌رود. سرگرد سعي خود را به كار مي‌گيرد تا نيروهاي تك‌ور به جلو خيز بردارند و به سنگرهاي عراقي‌ها نزديك شوند اما قدرت آتش و احاطة دشمن طوري است كه اجازة پيشروي را ناممكن مي‌سازد. تعدادي كه در اثر تهييج و ترغيب نقدي خيز برمي‌دارند تا به طرف دشمن بروند، مورد اصابت گلوله قرار گرفته به شهادت مي‌رسند يا مجروح مي‌گردند. با افزايش تعداد شهدا و مجروحين عملاً ادامه عمليات متوقف شده و اميد به پيروزي از بين مي‌رود و تلاش نقدي و نيازي بي‌نتيجه مي‌ماند.

در جبهة مريوان نيز وضع بهتر از جبهة نوسود نيست و تكاوران اين جبهه با وجود تلاشي سخت و عبور از منطقه‌اي صعب‌العبور و پوشيده از برف موفق به تصرف كامل اهداف نمي‌گردند. نبرد سختي بر روي ارتفاع توانير در جريان بود و صداي شليك رگبارها و انفجار گلوله‌هاي توپ و خمپاره به گوش مي‌رسيد اما براي ما معلوم نبود در آن جبهه چه مي‌گذرد.

چند نفر از راويان سپاه در شرح عمليات نيروهاي جبهه‌ مريوان آورده‌اند كه رزمندگان يك گردان ادغامي با شروع عمليات، پيش از طلوع آفتاب طي دو ساعت نبرد 13 هدف از 16 هدف مورد نظر را منهدم نمودند و گردان ادغامي ديگر از روي ارتفاعات شينگادور وارد عمل شده و با عبور از درة خطرناك تاور به حومة بياره در خاك عراق نفوذ كرده و مقر تاكتيكي تيپ 116 را منهدم نمود. مأموريت فرماندهان آن جبهه به لحاظ دوري از نقاط آمادي و پشتيباني بسيار سنگين و امر تخلية مجروحين و شهدا دشوار بود زيرا راه تردد خودرو وجود نداشت و تخليه توسط افراد خسته هم از ميان آن همه برف و در زميني كوهستاني كاري بس دشوار بود. رسيدن نيروها به خط دفاعي دشمن و جنگيدن با آنها در آن شرايط كار مهمي بود و حكايت از ارادة محكم فرماندهان آن جبهه و ديگر رزمندگان دلاور و ايثارگر مي‌نمود.

روز يكم عمليات به پايان خود نزديك مي‌شد. تا آن زمان بخش عمدة هدف‌ها تصرف نشده بود اما تلفات قابل توجهي بر دشمن وارد گرديد. سرفرماندهي عمليات با دريافت گزارشات از فرماندهان صحنه، در جريان وضعيت نيروها قرار گرفته و با آگاهي از شرايط آب و هوايي و كمبود امكانات زيستي يگان‌هاي تك‌ور به ويژه جبهة مريوان به اين نتيجه مي‌رسد كه ادامه مأموريت به صلاح نبوده و شب هنگام در اثر سرماي زياد و زمين پوشيده از برف و يخبندان جان رزمندگان به خطر مي‌افتد؛ بنابراين دستور قطع درگيري و رجعت يگان‌ها به پايگاه‌هاي اوليه خود را صادر مي‌نمايد. اين دستور حدود ساعت 16 به يگان‌ها رسيد ولي زودتر صادر شده بود.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹۱، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده