هفتمین فصل غزل (55)
غریبهها عمریست باشکوه درختان غریبهاید با آیههای روشن باران غریبهاید برگشتهاید از شب خنجر فریب رنگ با تیغهای شرقی میدان، غریبهاید

درک درخت و صاعقه از چشمتان گریخت

باروح انقلابی طوفان، غریبه‌اید

در اضطراب وسوسه‌آمیز زندگی

مستید و با زبان شهیدان، غریبه‌اید

چون سایه، بر زمین اسارت خزیده‌اید

باروح آفتابی انسان، غریبه‌اید

یک روز، چشمتان به خدا باز می‌شود

هرچند با صراحت قرآن، غریبه‌اید

 

منبع: هفتمین فصل غزل ، مجموعه شعر دفاع مقدس ، 1376، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده