عبور از سيروان (76)
بررسي منطقة عمليات توسط جانشين فرمانده لشكر 28 به دنبال طرح موضوع اجراي عملياتي تهاجمي در مناطق غربي نوسود و مريوان، سرهنگ سياوش جواديان جانشين فرماندهي لشكر 28 كردستان به اتفاق سرگرد عنبري رئيس ركن سوم و سرگرد نياكان رئيس ركن دوم لشكر وارد منطقة عملياتي پاوه ـ نوسود شدند تا از نزديك به بررسي منطقه بپردازند.

از چند ماه پس از آغاز جنگ تحميلي، مسئوليت پدافند و پاكسازي اين منطقه از لشكر 81 زرهي كرمانشاه سلب شده و به لشكر 28 پيادة سنندج محول شده بود و گروه رزمي 139 در كنترل عملياتي اين لشكر قرار گرفت. به علت بعد مسافت نظارت مستقيم و مداوم فرماندهي و ستاد لشكر بر اين محور ميسر نبود، زيرا آن موقع راه ارتباطي مريوان نوسود قابل بهره‌برداري نبود و راه ارتباطي از مسير سنندج ـ كامياران ـ سه راه قزانچي ـ روانسر ـ پاوه ـ نوسود مي‌گذشت. در آن تاريخ فرماندهي لشكر 28 به عهدة سرهنگ توپخانة ستاد «احمد تركان» بود. هنگام ورود جانشين فرمانده لشكر و هيأت همراه و روز بازديد آنان از خط مقدم، فرمانده گردان در محل حضور نداشت و چون هنوز معاون گردان خود را معرفي نكرده بود، سرپرستي گردان به عهدة من بود. امكانات ما به ويژه از نظر مكان استراحت، متناسب با شأن آن هيأت يا ديگر مسئولين و مهمانان نبود، اما مهمانان عادت به چنين شرايطي داشتند. به علت عدم امكان ارتباط، ما از ورود هيأت هم بي‌خبر بوديم. در آن ايام وسيلة ارتباطي به نام تلفن همراه براي ما شناخته نبود. ظاهراً امكان ايجاد خط تلفن اف‌ـ ايكس هم وجود نداشت يا مقرون به صرفه نبود. آنان آن شب اطلاعاتي از من گرفتند و صبح روز بعد قبل از طلوع آفتاب به سمت خط مقدم حركت كرديم. هيأت بازديد كننده از محل ستاد گردان (شولحه) تا قلة شمشي و ملندو را به دقت بررسي نمودند. طبيعت صعب‌العبور درة سيروان براي آنان جالب و ديدني بود. سرگرد عنبري كه افسري شوخ طبع و باروحيه بود، در طول مسير باعث انبساط خاطر تيم مي‌شد. مسير را تا پاسگاه شيخان پيموده و سپس از طريق نروي ـ نودشه به پايگاه‌هاي كمرماموله، ملندو و قلة شمشي رفتيم و در آن پايگاه آنان را به عوارض محيط، مسيرها، مواضع عراقي‌ها و خط دفاعي خودي آشنا نمودم. سرگرد نياكان افسر اطلاعات لشكر كه فردي باهوش، زيرك و مسلط به اوضاع بود، اخبار و اطلاعات خوبي از منطقة خرمال، بياره، حلبچه و عربت داشت و اين اطلاعات را از طريق عوامل خود به دست آورده بود. او دربارة درخواست ما براي شناسايي هوايي منطقة مورد نظر در محل سؤال كرده و حدود آن را پرسيد و آنگاه مرا به نحوة تنظيم فرم درخواست شناسايي هوايي آشنا كرد و گفت فرم قبلي ظاهراً براي افسر عمليات هوايي و ديده‌بان مقدم نيروي هوايي مفهوم نبوده است. سرهنگ جواديان كه تجربة ادارة گروهان تا ردة لشكر را به همراه خود داشت، با بررسي و دقت در منطقه مشكلات اجراي عمليات را زياد دانست و در كسب توفيق عمليات ترديد داشت. ايشان با مشاهدة عمق برف و طول مسير از سمت دكل مريوان و تته تا ارتفاع توانير در غرب طويله، مشكلات طي اين مسافت شيب‌دار و طولاني تا هدف‌ها و بعد از آن تدارك و تخليه را قابل توجه دانست، جواديان رو به ما كرده و گفت سربازان و بسيجيان مي‌توانند از سمت مريوان به هدف‌هاي مقابل برسند؟ بعد از چگونگي راه ماشين‌رو تا طويلة عراق و ارتفاع توانير از من سؤال كرد. از دزاور به جلوتر نرفته بودم و راهي قابل استفاده به نظر نمي‌رسيد. نزديك به غروب آن روز به ستاد گردان در شولحه برگشتيم.

سرهنگ جواديان در سال‌هاي ‌54 ـ 53 به مدت هشت ماه در شيراز هنگام طي دورة مقدماتي فرمانده‌ام بود و تا حدودي مرا مي‌شناخت. ايشان و همراهان دستورات لازم را صادر كرده و ضمن ابراز خرسندي و تشكر شبانه به سنندج بازگشتند.

طرح‌ريزي عمليات

انديشه و فكر اجراي عمليات در مناطق عملياتي گاهي از جانب فرماندهان حاضر در صحنه طرح و سپس در ستاد ردة بالا مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار مي‌گرفت تا در صورت تصويب به اجرا درآيد. چون در زمان طرح موضوع عمليات تهاجمي به غرب مريوان و نوسود حضور نداشته و اصولاً در ردة تصميم گيري نبودم، نمي‌دانم اولين بار چه كسي يا چه رده‌اي طرح و انديشة اجراي عمليات در آن محدوده را به ميان آورد.[1] اما آن چه مشهود به نظر مي‌رسيد جديت و پيگيري سرگرد نقدي فرمانده گروه رزمي 139 و برادر ابراهيم همت فرمانده سپاه پاسداران پاوه در محور نوسود و برادر احمد متوسليان فرمانده سپاه پاسداران مريوان در آن محور بود. هدف نيروهاي ارتش، سپاه و ژاندامري در جبهة نوسود انهدام نيروهاي عراقي مستقر در نقاط مرزي يا آن سوي مرز و مقابل نيروهاي خودي بود.(ارتفاعات مرتفع مرزي طويله و بياره) و سپس ادامة عمليات به منظور ورود به شهرك طويله و سوسكان بنا به دستور و در صورت امكان.

هيچ طرح يا دستور‌العملي از جانب فرماندهي منطقة عملياتي غرب به يگان ما ابلاغ نشده بود و چنانچه از فرماندهي سپاه كرمانشاه دستورالعملي به سپاه پاوه صادر شده بود ما در جريان آن نبوده و به طور دقيق حد پيشروي و عرض محدودة عمليات يگان‌هاي جبهة مريوان مشخص نبود. آنچه به طور شفاهي در جلسات تصميم‌گيري در كرمانشاه مطرح شده و سرگرد نقدي در جريان آن بود و در آخرين جلسة هماهنگي بين ارتش و سپاه كه در مريوان انجام شد نيز مورد توجه قرار گرفت به شرح زير است: هدف نيروهاي جبهة مريوان دست‌يابي به ارتفاعات شمال‌غربي طويله معروف به توانير (قسمت مرتفع شمالي كوه نعل كمين)، بياره عراق و ارتفاعات درگة شيخان كه بر بياره و هاني‌گرمله اشراف دارند ذكر گرديد. در صورت دست‌يابي به اين اهداف و تثبيت مواضع متصرفي مسألة تدارك و پشتيباني نيروهاي خط مقدم كاري بس دشوار مي‌نمود. چرا كه از سمت نوسود راه مواصلاتي به بياره و هاني‌گرمله مي‌بايست از طريق سوسكان ـ بلخه عبور نمايد كه در داخل خاك عراق و در كنترل دشمن بود. جادة مرزي دزاور به هاني‌گرمله كه چندين سال مورد استفاده قرار نگرفته و آن زمان در زير برف پوشيده بود، نياز به كار مهندسي و به كارگيري لودر، بولدوزر و گريدر براي بازسازي داشت و به نظر نمي‌رسيد در مدتي كمتر از 10 روز آمادة بهره‌برداري گردد. از وضع جاده‌هاي ارتباطي شمال و شرق هاني‌گرمله اطلاعي نداشتيم و اگر امكان تردد داشته‌اند بخشي از نيروهاي امتداد محور بياره را تدارك مي‌نمودند. جادة تته و دكل مريوان نيز صعب‌العبور و نامناسب براي تداركات بود. يك جادة صعب‌العبور مركزي كه قلة تته را به ارتفاعات شمال هاني‌گرمله متصل مي‌كرد و به علت خطر كمين ضدانقلاب به «راه خون» معروف شده بود، در آن ايام يگانه راه مواصلاتي محسوب مي‌شد. در مجموع در صورت موفقيت گزينة بهتر براي تدارك محور نودشه ـ دزاور ـ توانير و سپس هاني‌گرمله بود.

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 


[1]ـ در صفحه‌ي 79 كتاب همپاي صاعقه، آغاز طرح‌ريزي مقدماتي عمليات «محمد رسول الله» در مرداد ماه سال 60 توسط همت و متوسليان بيان شده و شروع شناسايي را در آذر ماه همان سال بيان نموده است.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده