هفتمین فصل غزل (51)
تا بهار شهرام مقدسی از دست رفت فرصت یکلحظه گفتگو دیگر مگو از آینه و آب و آبرو

دیدیم آنچه را که ندیدیم و سوختیم

دیگر نمانده در دل ما هیچ آرزو

با یک سلام ساده گذشتند از زمان

ماییم و حجم زحمت یک‌عمر، جستجو

گفتند عاشقانه به رسواییان شهر:

در پای عشق‌باز بریزید آبرو

آنقدر تا بهار به هر خانه سر زند

آنقدر تا که خاک شود خوب، زیرورو

وقتی‌که سرو قامتمان سرکشد ز خاک

ما نیستیم و از غزل ما شما بگو

منبع: هفتمین فصل غزل ، مجموعه شعر دفاع مقدس ، 1376، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده