هفتمین فصل غزل (50)
یافتم آنچه من گمکرده بودم پیش از امکان یافتم آفتاب عشق را در مشرق جان یافتم صد هزاران کهکشان خورشید در شبهای دل آسمان در آسمان پیدا و پنهان یافتم

تا شوم از باده چشم دریا دیده، مست

کشتی دل بر سر امواج توفان یافتم

در دل هر شبنمی جوشید بحر بیکران

در میان‌برگ گل بافکر باران یافتم

در سرشت هیچ شیئی نیست قانون سكون

هر چه دیدم در جهان از خود گریزان یافتم

در قیام نوردیدم برق فردای ظهور

گوهر اندیشه در دریای عرفان یافتم

دوش از خمخانه خورشید آمد شیخ ما

تا بگوید من چرا در خویش انسان یافتم

شعر نابی را که در دیوان هستی کس نیافت

من در اینجا با سری بی تن، به میدان يافتم

جای رحمان می‌شود دل‌های از «من»ها تهی

در نهاد هرکسی «من» بود، شیطان یافتم

شور آوایی که در نی نامه تاریخ بود

در حکایت‌های سرخ سربداران یافتم

 

منبع: هفتمین فصل غزل ، مجموعه شعر دفاع مقدس ، 1376، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده