عبور از سيروان (64)
صدور حكم امام (ره) خطاب به سرتيپ فلاحي در اواخر خرداد سال 1360 اقدامات تفرقه برانگيز بنيصدر باعث شد كه امام (ره) ايشان را از مقام فرماندهي كل قوا عزل نمايد. خلع بنيصدر از رياست جمهوري و فرماندهي كل نيروهاي مسلح و به دنبال تحريكات منافقين موقتاً شرايطي بحراني به وجود آمد كه باعث اضطراب و ناراحتي رزمندگان هم شده بود زيرا اگر آشوب و ناآرامي در تهران و شهرستانها به وجود ميآمد، مسئلة جبهه و جنگ هم حداقل براي مدتي به فراموشي سپرده ميشد و احتمال آن ميرفت كه تشنج و نافرماني در جبهههاي جنگ هم به وجود آيد و آسيب پذيري يگانها در مقابل ارتش مجهز عراق بيشتر گردد. بنابراين امام طي حكمي سرتيپ فلاحي را مجاز به استفاده از اختيارات مقام رهبري در مورد هدايت نيروهاي مسلح نمودند. متن حكم به شرح زير است: «بسماللهالرحمنالرحيم. تيمسار ولي فلاحي، جانشين رئيس ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران. تا تعيين تكليف جانشين فرماندهي نيروهاي مسلح، ستاد مشترك مجاز است با استفاده از اختيارات مقام رهبري، ماموريتهاي محوله را انجام دهد. روحاللهالموسوي الخميني. 21/3/60»

 

حمله به ارتفاعات كاوه‌زهرا و مره سور

پس از تصرف نودشه و دست‌يابي نيروها به محور ارتباطي اين روستا به مرز دزاور فرماندار پاوه و مسئولين سپاه به منظور توسعة وضعيت و رسيدن به عوارض مرتفع مرزي در تلاش بودند. و با مراجعات مكرر به ستاد عمليات پاوه و فرمانده گردان 139 به دنبال دريافت نيروي پياده تك‌ور از گردان و پشتيباني آتش توپخانه بودند. آنان پس از كسب موافقت گردان بر فعاليت خود افزودند تا با تداوم عمليات به عوارض مهم مرزي نوسود دست يافته و ارادة رزمندگان براي بيرون راندن دشمن را به اثبات برسانند. طرح اين بود كه دو پايگاه عراقي‌ها مستقر بر روي دو نقطة ارتفاعي در جناح شمالي خط مقدم دشمن تصرف شود. اين دو ارتفاع كه به ترتيب از شمال به جنوب به نام كاوه‌زار (كاوه زهرا) و مره سور معروف بودند، در دل رشته كوه اورامان و در شمال روستاي مرزي دزاور قرار دارند. چنانچه اين دو نقطة ارتفاعي به دست نيروهاي خودي مي‌افتاد، بر جناح شمالي نيروهاي خط دفاعي عراقي مسلط مي‌شديم و ادامة عمليات آسان‌تر مي‌گرديد. براي دست يابي به اين دو پايگاه دامنة ارتفاع كوه در اختيار نيروهاي خودي بود اما زير ديد و تير عراقي‌ها قرار مي‌گرفت. تنها يك شيار وجود داشت كه بخشي از آن مخفي مي‌نمود. بنا بود نيروهاي تك‌ور با استفاده از اين شيار و به طور نفوذي به پاي ارتفاعات برسند و از آنجا حمله را آغاز نمايند. غير از مشكل انتقال نيرو به پاي هدف، صعود از شيب تند آن دو قله دشوار بود؛ به ويژه نوك دو ارتفاع صخره‌اي و عبور از آن به سهولت ميسر نبود. عدم وجود جاده، دوري از نودشه و كوهستاني بودن مسير تداركاتي و آتش‌هاي دشمن آماد‌رساني و تقويت نيرو را دشوار مي‌كرد. براي اجراي اين عمليات براساس هماهنگي و توافق فرمانده عمليات پاوه، فرمانده گردان 139 و مسئولين سپاه مي‌بايست استعدادي در حدود يك گروهان از گردان در عمليات شركت كنند كه در تقدم يكم داوطلباني انتخاب و در صورت نياز از بقيه افراد استفاده شود. از گروهان ما تعداد 40 نفر از زبده‌ترين سربازان و يك درجه‌دار انتخاب شدند و از بقية يگان‌ها هم تعدادي تعيين و بنا به دستور در اختيار سپاه قرار گرفتند.[1] آتشبار يكم توپخانه و دستة خمپاره‌انداز 120 ميلي‌متري گردان نيز پشتيباني آتش را فراهم مي‌نمودند. فرماندهي پاسداران با استفاده از نيروهاي بسيجي اعزامي از ساير شهرستان‌ها در دهة سوم خرداد ماه، تك به هدف‌ها را آغاز مي‌كند. تعدادي از رزمندگان بسيجي تا روي هدف پيشروي مي‌كنند ولي در اثر آتش شديد عراقي‌ها مجبور به عقب‌نشيني مي‌شوند و تلفاتي بر جاي مي‌ماند و براي بار دوم در سحرگاه شب بعد حمله به دشمن آغاز مي‌شود و اين بار هم در نيمة راه مجبور به عقب‌نشيني مي‌گردند. آقاي كاظمي تصميم مي‌گيرد تا نيروهاي ارتش را به كار گرفته و همراه با بسيجيان حمله را از سرگيرند. با ابلاغ فرمانده گردان 40 نفر رزمندة داوطلب را كه از قبل آموزش داده و آماده كرده بودم، به خط مقدم اعزام نمودم. سربازان يگان از چنان روحيه، انضباط و آموزشي برخوردار بودند كه كارايي رزمي آن‌ها تحسين برانگيز بود. نمونة اين رزمندگان در سطح يگان‌ها و براي ادوار بعدي هم كمتر ديده شد و تعدادي از آنها در صعود از كوهستان و صخره‌ها بي‌نظير بودند؛ مانند پيرولي سرمال از بدره، لطيف مؤمني از الشتر، سرخه از ايذه، ساعدي و رهگذر از آذربايجان و… گرچه ورود اين سربازان به خط مقدم با بمباران هوايي عراق همزمان شد اما سرسختي و ارادة قوي كاظمي باعث شد عمليات ادامه پيدا كند. اين بار از وجود سربازان گروهان يكم براي نفوذ به پايگاه‌هاي دشمن در خط هجوم استفاده شد. سربازان گروهان با شجاعتي بي‌نظير و در كمال سكوت خود را به نزديكي نوك قله رسانده و آن قدر جلو مي‌روند تا به خدمة تيربار نزديك شوند. گرچه خدمة تيربار كه بر منطقه تسلط داشته‌اند مسير پيشروي نيروها را زير آتش قرار مي‌دهند اما رزمندگان در زاوية بي‌روح قرار دارشته و آسيبي نمي‌بينند تا اينكه سرباز «ابراهيم ساعدي» آن قدر به موضع تيربار دشمن نزديك مي‌شود تا با پرتاب نارنجك دستي خدمة آن را به هلاكت مي‌رساند. شليك نارنجك‌هاي دستي و تفنگي به داخل پايگاه كاوه‌زهرا دشمن را ناچار به ترك پايگاه و فرار مي‌نمايد و تپه به تصرف سربازان گروهان در مي‌آيد.

با سقوط اين ارتفاع كه نسبت به ارتفاع مره سور بلندتر و بر آن اشرافيت داشت، تصرف ارتفاع مره سور تسهيل مي‌گردد و رزمندگان از دو جهت (كاوه زهرا و صعود از جناح شرقي) پيشروي به آن ارتفاع را نيز آغاز كرده، مقاومت دشمن را در هم شكسته و وارد پايگاه مي‌شوند. بدين ترتيب با ورود نيروي تك‌ور گردان 139 به صحنة نبرد اين دو پايگاه كليدي براي فتح بقية هدف‌ها به دست نيروهاي خودي افتاد. فرماندهي اين يگان ارتشي را ستوان نريمان حيدري بر عهده داشت كه چند نفر درجه‌دار هم وي را ياري مي‌دادند. نيروي اصلي خط شكن هم اكثراً از سربازان گروهان يكم بودند. اين موضوع را نه فقط از زبان سربازان يگان خود مي‌گويم بلكه صراحت بيان آقاي ناصر كاظمي مي‌باشد كه پس از اجراي موفقيت‌آميز عمليات اين موضوع را حضوري به من مي‌گفتند. ايشان در حالي كه خوشحال و خندان بود، اظهار رضايت كرده و گفت: «عجب سربازاني داري! عمليات گره خورده بود. مسلسل دشمن اجازة پيشروي نمي‌داد و بسيجيان اعزامي مانده بودند. اگر سربازان نمي‌رسيدند، هدف‌ها سقوط نمي‌كردند!» روز اول اعزام سربازان آماده شدم تا خود را به موضع تك رسانده و بر عمليات نظارت كنم اما بمباران وسيع عراق مانع شد ولي بعد از عمليات طاقت نياورده و از مسير طولاني و صعب‌العبوري كه به ارتفاعات فتح شده منتهي مي‌شد، خود را به پايگاه كاوه‌زار رسانيدم. در بين راه قسمتي از مسير زير ديد دشمن بود و آنها تيراندازي پراكنده اجرا مي‌كردند. بر روي تپة كاوه‌زار محل دفن تعدادي از سربازان عراقي باعث تعفن شده بود و هنوز جسد تعدادي از آنها در اطراف پايگاه در معرض ديد بود. ابراهيم ساعدي نمونة دليري و چابكي و قهرمان فاتح «كاوزار» چگونگي نفوذ به مواضع عراقي‌ها و از پاي درآوردن ستوان عراقي فرمانده پايگاه، خدمة مسلسل و فتح اولين سنگر بعثي‌ها را برايم تعريف كرد. تصرف آن ارتفاع با شيب بسيار تند با وجود اشرافيت عراقي‌ها شگفت‌آور و كاري ستودني بود. گروهبان وظیفه حسینی مسئول پايگاه و ديگر سربازان مرا به وضع آرايش نيروهاي خودي و دشمن توجيه نمودند. براي اولين بار بخشي از شهرك الطويلة عراق را مشاهده كردم. از آنجا تقريباً بر درة الطويله و دزاور اشراف داشتيم. از پايگاه كاوه‌زار روي قلة شمشي ديد داشتيم اما فاصله تا آنجا زياد بود. پايگاه مره سور كه كمي پايين‌تر قرار داشت از پهلو و عقب مواضع دشمن در ملندو(مله هندو) را تا حدودي زير ديد و تير داشت. سربازان گروهان مقداري اسلحه و مهمات و ساير تجهيزات از عراقي‌ها به غنيمت گرفته بودند. چندين قبضه را به سپاه تحويل داده و هنوز چند قبضه كلاشينكف در اختيار داشتند. فرمانده گروه نيز قطب‌نماي افسر كشته شدة عراقي را براي خود نگه داشته بود. نيازمندي افراد در آن پايگاه فهرست شد و ضمن تقدير از رزمندگان، تأكيد گرديد تا جنازة‌ عراقي را دفن كرده و خاك زيادي روي آن بريزند تا از بوي تعفن و بيماري‌هاي ناشي از آن در امان بمانند.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 


[1]ـ تعداد 80 نفر ارتشي و 80 نفر بسيجي در اين عمليات شركت داشتند.(نقل از كتاب «همپاي صاعقه»)

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده