جنگ و زندگی-26 و پایانی
وداع با ميدان نبرد اي انيس قلبها، اي حاكم بر نفس، هر كس انديشه مهر تو را در سر ندارد، جماد است، سنگ است، هر كس رحمي در دل ندارد. حيوان درندهخويي است و هر كس خوف، اميد و عشق تو در وجودش نيست، طاغي است، سركش است، حتي خود شيطان است. گاهي با تركتازي طبيعت در ميدان نبرد دوست و رفيق شده بودم و خشم خشونتش بر من اثري نداشت. هر چند من به ستيزه جوئیش عادت كرده بودم، چهره خونين و هراس انگيزش پشت هر بيننده را خم و كمرش را به درد ميآورد.

شگفتا آدمي در مقابل طبيعت به هيچ و پوچي خودش پي مي‌برد و در برابر خشمش سر تسليم فرود مي‌آورد و من با تمام رنج‌ها و ناملايمات كه از گذشته تلخ در دشت‌ني‌پهن به خاطر داشتم و گيج و سردرگم با اين طبيعت سركش خشمگين در مبارزه بودم، هم‌چنين از تازيانه ‌هاي مارپيچ طوفان غبار‌آلود همراه با سنگريزهاي سجيلي، همصدا با نهيب ضجّه‌آور بر پيكر و صورت اصابت مي‌كرد باكي در دل نداشتم هرچند شن‌هاي سوزان همراه با طوفان، بدنم را زير ضربات خود مي‌كوفت، اما طاقت مي‌آوردم.

خورشيد غضبناك چشم در چشمم مي‌دوخت و به آتشم مي‌كشيد. تحمل مي‌كردم و ياد شهداي حماسه آفرين و بر خون خفته بر تحملم مي‌افزود.

 نداي شهداي به‌خون خفته در دل خاك هر دم روح والا و حركات موزون آنها كعبه دل را طواف مي‌داد، يادآور حماسه آفريني‌ها و جانبازي‌هاي ياران، مرا مات و مبهوت كرده بود.

اي ياران با صفا، بنده‌هاي مخلص خدا، در هر لحظه زمان، شما در حال تحّول و دگرگوني هستيد. هر آن سلول‌ها  و ژن‌هاي وجودتان حتي جانتان تنّوع حال مي‌طلبد.

خوشا به حالتان كه دمي با يار خلوت كرده و محرم باشيد جز او را كسي محرم راز نخوانيد. فرشتگان اميد، مهر، عشق به سراغت مي‌آيند، كمك و ياريت مي‌كنند همچنان كه به من ياري و كمك كرده‌اند. و فرمان به مغز و انگشت‌هاي من دادند كه قلم را بر روي سپيدي كاغذ حركت دهم و سفره دل را نقش نما كنم و نجوا‌هاي دل سوخته و فرياد‌هاي آتشين شما را با خون آبه دل ثبت كنم و حماسه‌آفريني‌هاي ياران مخلص را به نمايش گذارم.

آه اي لاله‌هاي خونين ميدان نبرد، اي شقايق‌هاي آغشته به شراب عشق، اي نمايشگر مظهر شهدا، اي حاصل خاك سرخ وطن، اي سرزمين شهيد پرور، اي جايگاه شهدا، اي معبد عاشقان، اي پرستشگاه سوخته دلان مرا دريابيد. طاقت توانم بسر آمد. و اي بر من كه ياران را تنها مي‌گذارم. امان امان از وداع یاران امان از درد هجران و فراق یاران!

 

تصوير ترخيص و تحويل برگ خاتمه خدمت سربازان گردان

 

بازتاب پيروزي بر مردم منطقه گيلانغرب

  بازتاب پیروزی مردمان نجیب باوفاي گیلانغرب، چقدر زیبا بود، چقدر فرح‌بخش و با نشاط بود، شور و هيجان، نشاط و شادي، عشق و اميد از دست رفته دوباره به اوج قدرت فرزانگي رسيده بود. ارواح مردم غم‌زده از اسارت و زندگي خفقان آور رها شده بودند. شهر آغاز يك تحول پرشور و پر تلاش، حركت افتخار آفرين و رُشد و همبستگي والائي را به نمايش گزارده بود!

اکنون شهروندان گیلانغرب پیروزی را لمس و در آغوش گرفته اند. ارواح ملکوتی شهدا مردم شهر گیلانغرب همراه با بال‌های فرشته پیروزی عروج کرده و نظارت بر احوالات دشمن شکست خورده و ملت مسلمان عراق مي‌كرد.

رنج‌ها، نا امیدی‌ها، بی‌پناهی‌ها، سرگشتگی، سرگردانی مردم عراق که جان و پیکره وجودشان در آتش شیطان ستیزه‌جو اسير و تسلیم شده‌اند و می‌سوزند و راه گریز از چنگالهای زهرآگین ندارند.

 هر سپیده دم بامدادی تا غروب شامگاهی از میان توده این اشرف مخلوقات عده ای زن، بچه، عیال، همسر و سرانجام فوجی از قشر زحمتکش با وفای مردم مسلمانی که جانشان را به دام آتشِ آتش افروزان گرفتار و به زیر ضربات گرزهای ظالمانه فراعنه و سزارهای زمان، برخی اسیر و بعضی هلاک می شوند.

وای به حال مسلمانان عراق، نه دادرسی دارند نه دادخواهی و نه نشانه ای از امید، و نه عشق به زندگي!

 بارالها: تورا شکر و سپاس می گوییم. چه زیباست همبستگی مردم شهر گیلانغرب، چه زیباست روح تقدسی با نشاط مردمان سلحشور، گیلانغرب که پیروزی را در آغوش گرفته و جشن گرفتند و مشمول رحمت پروردگار هستي شدند.

چه زیباست آوای ملکوتی همبستگی دلهای مردم با صفا و شجاع گیلانغرب که بر فضای شهر طنین انداز شده.

ای خالق زیبائیها، ای آفریننده هستیها، ای قادر توانا، ای مظهر لطف و محبت.

این موهبت پیروزی را به ما مستمندان درگاهت ببخش كه تا قیامت پایدار بماند و زوال ناپذیر گردد. و ما را لایق و شايسته حفظ و نگهداري این نعمت گرانبها گَردان و تا ابد اين پيروزي را مستدام بدار. آمين يا رب‌العالمين

 

منبع: جنگ و زندگی، پزشکی طوسی، سید بهاالدین، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده