عبور از سيروان (62)
تصرف نودشه روستاي نودشه از توابع بخش نوسود و يكي از بزرگترين دهات شهرستان پاوه است كه در شمالشرقي شهر نوسود و در دهليزي واقع شده است كه ارتباط كامياران با شهرك طويلة عراق را از طريق مرز دزاور برقرار ميكند. ارتباط اين روستا با طويلة عراق و نوسود به وسيلة جادههاي خاكي ماشينرو اما صعبالعبور برقرار ميشود و ارتباط آن با شهرستان كامياران از طريق منطقة كوهستاني حجيج و تنگة سيروان به وسيلة جادههاي مالرو.

در شمال اين روستا ارتفاعات صخره‌اي و صعب‌العبوري قرار گرفته كه بخشي از كوههاي اورامان تخت و مريوان است.(ارتفاع آن مابين 2500 تا 3000 متر است.) اين كوهستان شمال نودشه را براي خودرو غير قابل عبور، و براي افراد بومي به صورت پياده بسيار دشوار نموده است. از زمان‌هاي قديم ارتباطات مرزي كامياران با شهرك‌هاي عراقي برقرار بوده و گاهي كالاهاي مصرفي را به صورت قاچاق مبادله مي‌كرده‌اند. در آن ايام روستاي نودشه و آن محور ارتباطي مورد استفادة ضدانقلاب و قاچاقچيان سلاح و مهمات بود و گفته مي‌شد اين روستا يكي از مهم‌ترين پايگاه‌هاي فعاليت ضدانقلاب در آن ناحيه است و از حضور جاسوسان و عناصر اطلاعاتي عراق هم در آنجا خبر مي‌دادند. اين روستا به خاطر موقعيت كوهستاني و وجود موانع طبيعي در اطراف آن، به سهولت قابل دفاع بود زيرا از طرف شرق به درة سيروان منتهي شده و از سمت‌هاي شمال و جنوب به وسيلة كوه محصور بود. از سمت غرب نيز به نقاط مرتفع مرزي محدود شده و توسط نيروهاي عراقي محافظت مي‌شد. بنابراين روستاي مرزي نودشه براي ضدانقلاب داراي اهميت ويژه‌اي بود و موقعيت سوق‌الجيشي آن باعث تجمع و فعاليت ضدانقلاب شده و تا زمان تصرف نودشه، جبهة ضدانقلاب (كومله،  دموكرات، چريك‌هاي چپ‌گرا و رزگاري) مستقر در محدودة نوسود ـ اورامان‌تخت و كامياران از آن محور تدارك مي‌شدند و چنانچه اين روستا از كنترل ضدانقلاب خارج مي‌شد و مرز ايران در محور دزاور ـ نودشه مسدود مي‌گرديد، كار ضدانقلاب دشوار مي‌گرديد و حمل سلاح، مهمات و ساير پشتيباني‌هاي عراق از آنان در محور نودشه متوقف يا محدود مي‌شد. در صورتي كه مسير روستاي مرزي دزاور به اورامان‌تخت نيز به كنترل نيروهاي جمهوري اسلامي در مي‌آمد تدارك ضدانقلاب در مريوان هم تا حدودي دشوار مي‌شد.

كاظمي فرماندار شهرستان پاوه در عمل فرماندهي پاسداران منطقه را نيز برعهده داشت و همكاران وي به طور جدي در تلاش بودند تا روستاي نودشه را از كنترل ضدانقلاب خارج نموده و به مرز دزاور برسند. با استقرار نيروها بر روي ارتفاعات كماجر، روستاي نودشه زير ديد و تير كامل قرار گرفته بود و تا حدودي ترددها در روز نيز زير نظر بود. پاسداران محلي مستقر در خط و مجاور گروهان ما كه تعدادي از آنان از دموكرات‌هاي سابق روستاي نروي بودند و اينك استخدام شده و با پاسداران همكاري مي‌كردند، با تيربارهاي خود مرتباً به محل تجمع ضدانقلاب در نودشه تيراندازي مي‌كردند. اين افراد كه اخيراً از دموكرات‌ها بريده بودند، از هجوم آنان و انتقام‌گيري‌شان وحشت داشتند و سعي داشتند هر چه زودتر نودشه تصرف و از وجود ضدانقلاب پاكسازي شود. افرادي كه در جريان عمليات گذشته از دموكرات‌ها يا ديگر گروه‌هاي ضدانقلاب جدا شده و با دريافت امان‌نامه و در قبال دريافت حقوق با پاسداران پاوه همكاري مي‌كردند، معمولاً تا مدتي دچار ترديد بودند و از پيامدها و عواقب اين عمل خود بيمناك بودند. با چند نفر از آنان كه تيراندازي مي‌كردند و در واقع سعي مي‌‌كردند عمليات پاكسازي روستا شروع شود، گفتگو كردم. آنان از بي‌رحمي و قساوت قلب تعدادي از دموكرات‌ها و كومله‌ها شديداً نگران بودند. مي‌گفتند ما و خانواده‌مان از نظر آنان خائن و كشتن‌مان را واجب مي‌دانند و اكنون كينة ما را به دل گرفته‌اند و چنانچه موقعيت برايشان مساعد شود، ضربة خود را مي‌زنند. آنها نه به كودك، نه به پير، نه به زن و نه به بي‌گناه رحم نمي‌كنند؛ بنابراين بايد فرصت پيش دستي به آنها ندهيم. ضمن اينكه پاسداران همجوار يگان ما نودشه را زير نظر داشتند و راه ارتباطي آن روستا با مرز و نيروهاي عراقي را زير آتش قرار مي‌دادند و از آتش توپخانه هم براي مسدود كردن يا ناامن كردن اين مسير استفاده مي‌كردند. از طرفي پاسداران مستقر در كل چنار كه راه ارتباطي نوسود به نودشه از آن مي‌گذشت، به دامنة شمالي ارتفاع سرازير شده و به روستا نزديك شدند و عده‌‌اي نيز به راه ارتباطي نودشه به حجيج نزديك شده و آن مسير را زير ديد و تير قرار دادند و كم‌كم حلقة محاصرة روستا تنگ‌تر شد. براي نفوذ به راه‌هاي ارتباطي روستا و دست‌يابي به نقاط مهم مسلط بر آن از وجود افراد معاود حداكثر استفاده مي‌شد و شنيدم بعضي از آنها شبانه به داخل روستا نفوذ كرده و با تعدادي تماس گرفته و با قول كمك مساعد و دادن امان‌نامه از طرف كاظمي آنها را به همكاري با نيروهاي جمهوري اسلامي دعوت كرده و تعدادي را با خود همراه كرده‌اند. حدود 30 روز از استقرار ما روي قله گذشت ولي هنوز نودشه سقوط نكرده بود. گلوله‌هاي توپخانه به اطراف روستا اصابت مي‌كرد و پاسداران با بلند‌گو مردم را به تسليم دعوت مي‌كردند. هشدار داده مي‌شد چنانچه به موقع تسليم نشوند يا روستا را ترك نكنند، جان و مال آنان به خطر مي‌افتد و روستا گلوله‌باران مي‌شود و تبليغاتي عليه اعمال و رفتار ضدانقلاب مي‌شد. با تنگ‌تر شدن حلقة محاصره و شدت يافتن جنگ رواني، گروه‌هاي ضدانقلاب به بن‌بست رسيدند و در اثر فشار مردم از داخل، آن عده از مخالفين كه حاضر به همكاري يا تسليم نشدند، شبانه و در فرصت‌هاي مناسب از روستا خارج شده و خود را به نيروهاي عراقي يا ساير پايگاه‌هاي ضدانقلاب رسانيدند. بقية مردم هم اعلام همبستگي نموده و پذيراي پاسداران شدند و بدين‌ترتيب روستاي بزرگ مرزي نودشه پس از دو سال از سيطرة قدرت گروهك‌هاي ضدانقلاب خارج شده و تحت حاكميت جمهوري اسلامي قرار گرفت. فتح نودشه ضربة مهلكي بر پيكر ضدانقلاب وارد آورد؛ زيرا راه تغذيه و تدارك آنها از مرز عراق در منطقه مسدود شد و تعدادي از نيروهاي آن به پاسداران پيوستند و جبهة مقابل را تقويت كردند. بنابراين تأثير رواني اين حركت بيشتر از تلفات و ضايعات مؤثر واقع شد و روحية ضدانقلاب را تضعيف نمود.

 

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده