عبور از سيروان (61)
دو نیمه شدن قاطرها طبق معمول هر روز حدود ساعت 1300 سه رأس قاطر حامل غذای ناهار، نان و آب توسط دو سرباز مسئول تدارک آب و غذا که نام یکی از آنها زارع بود به محل استقرار گروهان هدایت می شدند .

یک روز همین که به شیب تپه مقابل گروهان رسیدند و در دید عراقیها قرار گرفتند آتش دشمن روی آنها باز شد؛ خدمه تانکهای عراقی از توقف کوتاهی که قاطرها داشتند و مسئولین تدارکات بار یکی از آنها را میزان می کردند استفاده کرده و دوربین نشانه روی تانک را بر روی بدن قاطر که به سمت آنها پهلو داده بود تنظیم و با شلیک گلوله تانک کمر او را مورد هدف قرار داده و آن را دو نیمه کردند. نصفه های بدن قاطر زبان بسته در حالی که هنوز جمود نعشی داشته و لگدپرانی و تقلا می کرد از شیب تند کوه به پایین می غلطید. خدمه ددمنش تانک قاطر دوم را که در حال چَرا بود نیز مورد هدف قرار داده و بدن این حیوان را از محل کمر شقه کردند. دو نیمه جدا از هم جسم قاطر دوم نیز در اثر دست و پا زدن به سمت شیب پایین به حرکت درآمده و هر لحظه بر سرعت و دور آن افزوده می شد. به طوری که هر نیمه از جسم قاطرها به صورت گلوله ای به سمت پایین به حرکت درآمدند و هر تکه تا رسیدن و اصابت به مانعی سنگی که استحکام و ارتفاع کافی جهت متوقف کردن آن جسم سنگین و شتابان را داشت به غلطیدن ادامه داد. چهار قطعه بدن قاطرها مسافتی بین 400 تا 600 متر را طی کرده و در نهایت با گیر کردن هر یک پشت مانعی، از حرکت ایستادند. آن روز بخشی از آب و آذوقه گروهان از بین رفت، اما تأسف و تأثر همه شاهدین این منظره از نحوه جان دادن آن حیوانات بی گناه بود. از طرفی جایگزینی قاطر در توان ما نبود و تهیه آن بهای گزافی لازم داشت و می بایست متوسل به فرمانداری و سپاه می شدیم.

قساوت قلب و ددمنشی نظامیان عراقی برای رزمندگان که درگیری با آنها را تجربه کرده بودند محرز بود و در بین رزمندگان این طرز تلقی وجود داشت که آنان بی رحم و حیله گر هستند.

تك محدود عراق

حدود 20 روزي از فروردين گذشته بود كه يك روز به «نروي» رفتم تا از وضع دستة مستقر در نروي مطلع شوم و با افسر عامل پرداخت حقوق سربازان ديدار كرده و مشكلات حقوقي افرادي را كه حقوق آنها برقرار نشده بود، بررسي نماييم. با ستوان نصرت‌الله سليماني افسر عامل در حال بررسي و محاسبة حقوق افراد بودم كه ستوان كريمي يكي از فرماندهان دسته كه آن زمان در غيابم مسئوليت خط را به عهده داشت. از طريق بي‌سيم‌ تماس گرفت و گفت دشمن حمله كرده! پرسيدم چگونه؟ آيا نيرويي جلو فرستاده يا اجراي آتش مي‌كند؟ ستوان كريمي گفت علاوه بر آتش سلاح سنگين گلولة سلاح سبك نيز شليك مي‌شود. گفتم بيشتر بررسي كنيد نيرويي به شما نزديك نشده باشد! با بچه‌هاي سپاه هم در ارتباط باش. تعدادي از افراد ورزيده و مقداري مهمات را آماده كردم تا به كمك كريمي بفرستم. كريمي مكرراً استمداد مي‌طلبيد؛ پرسيدم موضع دشمن كجاست و از چه سمتي تهديد مي‌شويد. او گفت وضع خراب است؛ دشمن به ما نزديك شده و شهيد و مجروح داريم. به او گفتم بچه‌ها را به مقاومت تشويق كن، صرفه‌جويي در مهمات هم تذكر داده شود، همين الان خودم و نيروي تازه‌نفس حركت مي‌كنيم و به كمك شما مي‌آييم. نيروي آماده شده را به حركت درآورده و خود نيز به همراه آنان راه قله را در پيش گرفتم. خبر شهيد و مجروح شدن چند نفر، گزارش‌هاي واصله از شدت درگيري و نيمه كاره ماندن كارم بقية دوستاني را كه از ستاد گردان آمده بودند(از جمله ستوان فتح‌الهي فرمانده گروهان اركان، ستوان سليماني افسر عامل پرداخت حقوق و فوق‌العاده افراد و ستوان عباسعلي عبدالله‌بيگي) نگران كرد. آنان هم مرا بدرقه كرده و تا اول كوه جلو آمدند. فتح‌الهي هم داوطلب شد تا مرا همراهي كند ولي به او گفتم فعلاً نيازي نيست، شما فقط به دستة 120 ميلي‌متري ابلاغ كنيد كه به درخواست ديده‌بان به موقع جواب بدهند و حجم آتش بيشتري روي دشمن بريزند. در حالي كه از كوه بالا مي‌رفتم، اولين مجروح گروهان به نام سرباز حبيب‌الله فولادوند اهل درود لرستان را در حال حمل بر روي برانكارد ديدم. وضعيت او را جويا شدم؛ يك پايش در اثر اصابت تركش توپ از ناحية مچ قطع شده و فقط در يك سمت به پوست متصل بود. او كه در اثر خونريزي و درد حالت ضعف داشت، جهت تخليه به پاوه، به روستای نروي حمل شد. مشاهدة اين مجروح و مجروحان بعدي كه چند نفر آنان از نيروهاي بسيجي بودند، همكاران مرا بيشتر ناراحت و متأثر كرده بود. آنان بعداً تعريف مي‌كردند كه چقدر براي من ناراحت و از آن وضعيت نگران و متأثر بوده‌اند. در بين راه به چند نفر مجروح ديگر برخورد كردم كه در حال تخليه بودند كه از بين آنان مشاهدة جسم متلاشي شدة يك پيرمرد بسيجي بسيار درد‌آور بود؛ ظاهراً قطعات درشتي از تركش توپ به شكم و ران آن مرد مسن بدن او را به شدت متلاشي كرده بود به طوري كه قسمتي از احشا و امعاء نامبرده بيرون ريخته و خون ريزي شديد برانكارد را رنگين نموده بود؛ افراد حامل برانكارد اين مجروح و ديگر مجروحان هنگام پايين بردن شخص محمول با مشكل شيب كوه و اختلاف ارتفاع در چند نقطه صخره‌اي مواجه بودند زيرا فرد مجروح روي برانكارد سر مي‌خورد.

زماني كه به پايگاه رسيديم حملة دشمن دفع شده بود اما مبادلة آتش توپخانه برقرار بود. سرباز تقوي اهل رشت به شهادت رسيده و چند نفر ديگر موج گرفته و مجروح سطحي داشتيم. وضع پايگاه به هم ريخته و حتي اثاث سنگر چند نفر منهدم شده بود. اين عمل تعرضي دشمن تأثير روحي رواني بر سربازان گذاشته بود، زيرا ساعتي را زير آتش پرحجم و متمركز دشمن تحمل كرده و شاهد شهيد و مجروح شدن دوستان خود بودند. از استعداد و نحوة عمل دشمن سؤال كردم. ستوان كريمي و چند نفر از سربازان مشاهدات خود را بيان كردند. سري به خط دفاعي پاسداران زدم. آنها هم چند نفر شهيد و مجروح داده بودند. كردهاي پاسدار مي‌گفتند عراقي‌ها با كمك دموكرات‌ها جلو آمده‌اند و چريك‌هاي ضدانقلاب پيشاپيش آنها بوده‌اند. يكي مي‌گفت لباس كردي آنها معلوم بوده و خود چند نفر را ديده است. افراد بومي ضدانقلاب با همراهي تعدادي عراقي و حمايت آتش آنها يك حملة ضربتي را اجرا نموده ولي ناچار به عقب‌نشيني شده بودند.

خط دفاعي را سر و سامان داده و ستوان كريمي را براي استراحت به نروي فرستادم.

 

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده