جنگ و زندگی-24
بازديد سرهنگ عطاريان بر اثر کاستن آتشهاي ايذائي آرامشي در منطقه نبرد به وجود آمد. گاهي سروصداي موتور خودروها در جاده نيپهن بگوش ميرسيد. صداي موتور و اصطکاک چرخهاي جيب فرماندهي بر زمين مقابل سنگر ستاد گردان نظرم را جلب كرد. ستوان وظيفه از پشت فرمان جيپ پياده شد و به طرف سنگر ستاد گردان آمد.

ستوان پس از سلام و احترامات نظامي گفت:

– جناب سروان پزشکي، جناب سرگرد حبراني منتظر شمايند. با ديدن فرمانده گردان 110 پياده و با تعارف جناب سرهنگ عطاريان سوار خودرو فرماندهي شدم. در کنار سرهنگ عطاريان نشستم. پس از تبادل نظر  و آگاهي از منطقه نبرد، برگ آمار پرسنل گردان را ارائه دادم و خودرو را به سمت خط لجمين هدايت كردم. در بين راه سرهنگ با کنجکاوي پرسيد؛ تعداد تلفات چند نفر، تعداد غائبين و فراري‌ها را گزارش دهيد.

– قربان سه نفر شهيد به نام‌هاي گروهبان وظيفه ثريائي و سربازان وظيفه خالصي و تاتلي مي‌باشند و 15 نفر مجروح شامل سه افسر به نام ستوانيکم سليماني و ستوانيکم طيفوري و ستواندوم مرادي و 12 سرباز وظيفه منقضي 56 که در بيمارستان صحرائي بستري‌اند. ضمن آنكه نه سرباز غايب داريم، نه فراري و نه مرخصي رفته.

در حاليکه خودرو مارپيچ جاده خاکي را طي مي‌كرد، سرگرد حبراني چشم به دامنه ارتفاعات برآفتاب دوخته و باران اشك از چشمانش مي‌باريد. محاسن سفيدش را مرطوب و خيس کرده بود. بغض دلش ترکيد و فرياد زد اي خداوند قهار، اي خداوند جبار انتقام 253 نفر شهيد مجروح فرزندان اين ملت شريف، ايثارگر را از قاتلين و ظالمين بگير، كو آن امداد غيبي، كو آن نصرت پروردگار مهربان با حالتي حيرت‌زده نگاه به صورت سرهنگ و من دوخت و با روحيه انتقام جويي گفت:

– باورم نمي‌شود که گردان مهدي سه شهيد و 15 مجروح داده باشد. من ناظر منهدم شدن دو نفربر مقابل تنگ بودم در حالي که گردان 285 تانک به فرماندهي سروان مجيد مردان‌پور به کمکمان نيامد.

سربازان گردانم در موقع پيشروي و پائين آمدن از دامنه ارتفاعات به ميدان عظيمي از مين برخوردند و تعداد زيادي بچه‌هايم مورد اصابت آتش تيربارها و ترکش انفجارها قرار گرفتند در نتيجه 253 نفر مجروح و شهيد شدند.

مجدداً دست راستش را بالا برد و از پنجره خودرو به بيرون برد و به سمت دشت ني‌پهن جاده آسفالته تنگ حاجيان گيلانغرب اشاره کرد و به سرهنگ عطاريان نشان ‌داد و گفت:

– قربان از همين جاده آسفالته، نفربرها و سربازان گردان مهدي شجاعانه هجوم بردند. جالب توجه بود که پرسنل گردان به سلامتي از ميان جهنم آتش عبور كردند و مورد اصابت شليك تيربارها و گلوله آتشبارها و ترکش خمپاره‌ها و بمب‌ها قرار نگرفتند و اين عبور معجزه انگيز از تونل آتش، جز نصرت پروردگار و امداد غيبي چيز ديگري نمي‌تواند باشد در صورتي كه ضايعات و تلفات گردان مهدي بيشتر از گردان من نباشد، کمتر از ساير گردان‌ها نخواهد بود!

خودرو فرمانده شمال غرب توقف کرد، و دو نفر سرنشين پياده شدند، سرهنگ عطاريان چشم بر دوربين گذاشت و با نگاه معترضانه ميدان نبرد را کاوش و برانداز مي‌کرد و دو نفربر منهدم شده جلوي تنگ را مورد تجسس قرار داد و گفت:

– گردان تانک از جايش تکان نخورده و گردان ژاندارمري همين‌طور، تعدادي مواضع، سنگر نفرات در نزديک تنگ ديده مي‌شود. اين چه يگاني است؟ بچه‌هاي ماست يا دشمن؟ گفتم:

– قربان: دو نفر بر منهدمي پي،ام، وان روسي متعلق به گردان مهدي است و مواضع و سنگرهاي انفرادي حفره روباه بر جاده آسفالته مربوط به استقرار 22 نفر سرنشين نفربرهاي منهدمي مي‌باشد.

سرهنگ عطاريان دوربين چشمي را رها کرد. در حاليکه روي ضدشيب ارتفاعات برآفتاب قدم مي‌زد و نگاهش را به سنگرها و مواضع استقرار گروهان يکم و سوم دوخته بود. پرسيد: تعداد پرسنل حاضر؟ دستم را بالا بردم و با اداي احترامات نظامي گفتم:

– قربان پرسنل حاضر برابر است با موجودي آمار تقديمي. پرسنل حاضر گروهان اركان در ستاد گردان معرفي شدند  و پرسنل گروهان يکم و سوم در اينجا حضور دارند. و پرسنل گروهان دوم يکدسته‌اش مقابل تنگ و دو دسته ديگر در دشت ني‌پهن در امتداد دسته يکم گسترش يافته و مستقرند و هم اکنون آماده بازديد مي‌باشند.

در معيت سرهنگ عطاريان و همراهش سرگرد حبراني يکايک سنگرها را بازديد و پرسنل رزمنده داخل سنگر را مورد تفقد قرار داديم. سعي داشتم که هنرمندي‌ها ياران رزمنده را به سرهنگ نشان دهم و نگاهش را متوجه نفربرها سوخته منهدمي مقابل تنگ حاجيان و غار جنب تنگ كنم. سرهنگ در حال بازديد از سنگرها بود. سرگرد حبراني يکباره جلوي ما ظاهر شد و محكم گفت: قربان من اجازه نمي‌دهم حتي يک قدم جلوتر برويد. زيرا عبور از کنار اين تک درخت و رفتن به طرف تنگ خطرناک بوده و احتمال مرگ فراوان است و با حالت ترس و اضطراب ادامه داد و گفت: تمام دامنه اين ارتفاعات مين‌گذاري شده است عبور بيشتر بچه‌ها از اين خط بود. بر اثر اصابت ترکش مين‌ها، مجروح و شهيد شدند و با حالت غمبارش مرا مورد مخاطب قرار داد و گفت:

– سروان پزشکي به ديده‌بانان و گشتي‌هاي شناسائي يادآوري کنيد که عبور از اين خط در امتداد تک درخت رفتن به طرف تنگ حاجيان همان و برخورد با ميدان مين همان و مرگشان حتمي خواهد بود. من با حالت اعتراض‌آميزي حرف سرگرد حبراني را قطع کردم و از شجاعت و استقامت سربازان تعريف كردم، تعدادي از رزم‌آوران از سرهنگ عطاريان تقاضاي 48 ساعت مرخصي كردند.

يكي از آنها گفت:

– جناب سرهنگ عطاريان اگر 48 ساعت به من مرخصي مي‌دادند، من 12 ميليون تومان متضرر نمي‌شدم. و ديگري گفت: جناب سرهنگ اگر به من مرخصي مي‌دادند کارگرانم شرکت را ترک نمي‌کردند. مي‌رفتم حق حقوشان را مي‌پرداختم و مانع رها شدنشان از شرکت مي‌شدم.

رزمنده‌اي با صداي بلند فرياد زد براي سلامتي يار امام و پيروزي انقلاب صلوات بفرست و خود را به سرهنگ نزديک کرد و بازوانش را دور گردن سرهنگ عطاريان حلقه و بوسه‌اي از پيشاني و گونه‌هاي سيه چرده‌اش گرفت و با لبخند گفت: جناب سرهنگ عطاريان من و تعدادي از رزمندگان امام زمان متولد 1337 هستيم و برگ معافيت مازاد مشمولين همراه داريم ولي به فرمان امام كه فرمودند: جبهه نياز به فداکاري شما جوانان دارد. ما هم با عشق به امام در اين سنگر مقاومت ايستاده‌ايم و براي سرکوب دشمنان انقلاب و خائنين وطن آماده‌ايم. من بعد از اتمام تقاضاها و پرسش‌ها نگاهم به نگاه سرهنگ و سرگرد حبراني گره خورد گفتم:

– قربان پرسنل رزمنده گردان مهدي اکثراً از تحصيلات عاليه‌اي برخوردارند تعدادي دانشجو، مهندس، پزشک و تعدادي کارمندهاي عالي رتبه ادارجات هستند و حتي تعدادي از سربازان متولد 1337 مي‌باشند و برگ معافيت مازاد همراه دارند. ولي به فرمان اما‌م‌خميني و به خاطر عشق به انقلاب آماده خدمتند.

سرهنگ عطاريان با چهره‌اي متبسم نگاهش را به من دوخت گفت: پرسنل گردان روحيه با نشاطي دارند. سروان تو معجزه کرده‌اي که توانسته‌اي اين وروجك‌ها را سرحال و قبراق نگه داري اشاره به سرگرد حبراني کرد. گفت! تقاضاي يکسال ارشديت براي سروان عباس ملکشاهي و 2 سال ارشديت براي سروان پزشکي شود. با حالت معترضانه صحبت سرهنگ را قطع کرده و گفتم:

– قربان از محبت و تشويقي شما بسيار سپاسگزارم. به ارشديت و درجه نياز ندارم، آنچه مرا خوشحال مي‌کند، کمک لجستيکي و کمک پرسنلي گردان است.

– قربان تقاضا دارم دو نفر افسر کادر جايگزين دو افسر مجروح كنيد. سرهنگ به سرگرد حبراني اشاره كرد تا اينكه خواسته مرا يادداشت کند سپس دست در جيب برد مبلغ سه هزار تومان به عنوان کمک به گردان به من دادند. خداحافظي كرده و سوار بر جيپ فرماندهي شد و خط لجمن را (لبه جلوي منطقه نبرد) ترک كرد.

 

منبع: جنگ و زندگی، پزشکی طوسی، سید بهاالدین، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده