عبور از سيروان (60)
سيزده بِدر خونين تا عصر روز سيزده فروردين روي ارتفاع كماجر در خط مقدم دفاعي مسئوليت حفظ مواضع را بر عهده داشتم. در اين روز مسئوليت خط دفاعي را به جانشين خود كه در آن ايام ستوان هاديزاده بود محول كرده و پس از صدور دستورات لازم از كوه سرازير شده و عازم پاوه شدم تا استحمامي نموده و البسة خود را بشويم. توسط يك دستگاه وانت سيمرغ به رانندگي گروهبان غلامعلي رحيمي از روستاي نروي عازم پاوه بودم.

پس از عبور از روستاي نيسانه موضع آتشبار توپخانه 105 ميلي‌متري پشتيبان گردان آشكار گرديد. موضع آتشبار در تنگة دوآب و كمي بالاتر از پل در جنوب رودخانه انتخاب شده بود كه تقريباً جايي محفوظ از بمباران هوايي و آتش توپخانه به نظر مي‌رسيد. خدمة توپ از جمله ستوان قنبري فرمانده آتشبار، كمي بالاتر از قبضه‌هاي توپ در چند نقطه دور هم نشسته و خسته از كار روزانه از هواي مطبوع بهاري لذت مي‌بردند. زماني كه به مقابل آنها رسيديم، در حالي كه چشمانم را روي موضع و محل نشستن افراد توپچي دوخته بودم، چند گلولة توپ عراقي‌ها در داخل موضع فرود آمد. به وضوح معلوم بود كه چند نفر مجروح گرديدند و تجهيزات آنها به آتش كشيده شد. حتي تركش به گلوله‌هاي توپ هم اصابت كرده بود. فرمانده آتشبار و سربازان به تكاپو افتادند تا مجروحين را تخليه كنند. خودرو حامل ما نزديك‌ترين وسيلة نقليه‌اي بود كه مي‌توانست مجروحين را به بيمارستان پاوه حمل نمايد. به گروهبان رحيمي گفتم مجروح دارند، سريع برو داخل موضع تا مجروحين را برداريم. از پل عبور كرده و به داخل موضع آتشبار پيچيديم. ظاهراً سه مجروح داشتند كه آنها را به داخل وانت ما منتقل كردند. قيافه و ظاهر ستوان قنبري كه دود سياه ناشي از سوختن پتو تمام بدنش را در برگرفته و زير پيراهن و شلوارش آغشته به خون مجروحين گرديده بود و نگاهي تأثرآور به مجروحين داشت، هر بيننده‌‌اي را تحت تأثير قرار مي‌داد. او مي‌دانست از بين مجروحين حداقل استوار دوم «عبدالامير دُرج» به شهادت خواهد رسيد؛ او كه تا دقايقي قبل در كنار سربازان و همكارانش لحظات خوشي داشت و بر روي سبزه‌زار بهاري روز سيزده را در دامن طبيعت سپري مي‌كرد، اينك موضع آتشبارش منهدم و دستان و لباسش به خون همكاران رنگين شده و مبهوت به ماشين حامل مجروحين چشم دوخته بود. همين كه متوجه شديم مجروح ديگري نيست، به سرعت محل را ترك كرديم و ساعتي بعد مجروحين را به بيمارستان پاوه رسانديم. حمل مجروح داخل وانت و در جاده‌اي خاكي و پر پيچ و خم از سر ناچاري بود و مجروحين در طول راه آسيب مي‌ديدند. استوار درج كه از همان ابتدا حالش وخيم بود در بين راه به شهادت رسيده بود، اما دو نفر سرباز مجروح هنوز به هوش بودند و با وجود خونريزي احتمال زنده ماندن آنها زياد بود. اين استوار اهل شمال و جواني پرشور، باروحيه و فعال بود.

دربارة كاربرد توپخانه سرگرد پارساپور در محور پاوه فعاليت داشت و بنا به شرايط و وضعيت منطقه به طور ماهيانه يا در هفته يك بار سري به منطقه مي‌زد و پس از بازديد آتشبار توپخانه با فرمانده گردان هم ملاقات و تبادل نظر مي‌نمودند. ايشان براي تقويت آتش جبهه اقداماتي به عمل آوردند؛ به طوري كه در سال 60 چند قبضه توپ خودكششي 155 ميلي‌متري و چند عراده توپ 130 ميلي‌متري و چند قبضه توپ ضدهوايي 23 ميلي‌متري و 5/14 ميلي‌متري به محور افزوده شد. سرگرد پارساپور كه از اوايل تابستان سال 59 در محور پاوه ـ نوسود تردد داشت، اكثر مسئولين گردان تا رده گروهان و ساير مسئولين فرمانداري و سپاه را به خوبي مي‌شناخت. ايشان از جانب فرماندهي قرارگاه غرب اعزام مي‌شد و اصولاً‌ مي‌بايست در سمت افسر توپخانه قرارگاه انجام وظيفه مي‌نمود ولي اغلب ما نمي‌دانستيم كه از جانب فرماندهي يك گروه توپخانه مأموريت داشت يا از طريق فرماندهي منطقه غرب. مدتي هم از مركز توپخانه و موشك‌هاي اصفهان يك نفر افسر توپ‌چي به طور متناوب به محور پاوه مأمور مي‌شد؛ از جمله سرگرد ابراهيمي مدتي در حدود دو ماه به طور ثابت در پاوه باقي ماند و اقدامات مفيدي جهت طرح‌ريزي آتش و ايجاد مركز تطبيق آتش‌ها به عمل آورد و در طرح‌ريزي عمليات «محمدرسول‌الله(ص)» نيز حضور فعال داشت.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده