هفتمین فصل غزل (35)
اینک بشیر عشق آن شب كبوتران دعا را صدا زدند از خود رها شدند، خدا را صدا زدند

افسانه وار، از پل تاریخ رد شدند

اسطوره‌ها و خاطره‌ها را صدا زدند

ساغر به دست‌برسر دروازه ابد

جویندگان آب بقا را صدا زدند

رقصان میان عطر غزل‌های دوردست

افسانه نسیم صبا را صدا زدند

اینک بشیر عشق که در صور می‌دمد

زنهار عاشقان! که شمارا صدا زدند

ما در کلام مبهم الفاظ گم شدیم

و آنان چقدر ساده خدا را صدا زدند

ما گم شدیم پشت نشان‌ها و نام‌ها

با پرسشی شگفت: کجا را صدا زدند؟

غريد ابر، وقت عبور از فراز شهر

حتی زمین شنید که ما را صدا زدند

منبع: هفتمین فصل غزل ، مجموعه شعر دفاع مقدس ، 1376، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده