عبور از سيروان (75)
افراد ما كه بار سنگيني حمل نميكردند، به صورت پياده فاصلة بين پايگاه و روستاي نروي را طي ميكردند. اين فاصله را ما حداكثر دو ساعته طي ميكرديم اما افراد مسن و ناتوان با دشواري زياد آن شيب تند را در چندين ساعت ميپيمودند. در طول مدت سه ماه استقرار ما بر روي اين ارتفاع فقط يكبار فرمانده گردان توانست به محل گروهان برسد و آن هم سوار بر قاطر. معاون او و رئيس ركن سوم هيچ گاه به آن محل نيامدند.

سه ماه بر روي ارتفاعات كماجر 

پايگاه‌هاي مستقر بر روي ارتفاعات بِنیَجَر و قلي از همان روز اول زير آتش پراكندة توپخانه، خمپاره‌انداز و تانك‌هاي عراقي قرار گرفت اما شدت آتش و دقت تير آنان روز به روز بيشتر مي‌شد و به ويژه در يك ماه اول بسيار شديد و تلفات و ضايعات فراواني به وجود آورد. خطرناك‌تر از هر سلاحي توپ مستقر بر روي تانك‌هاي عراقي بود كه از روي تپه‌هاي شمال نوسود (تپة سرباز و وزلي) شليك مي‌شد. تانك‌هاي عراقي مستقر در اين مواضع و حتي يال جنوب نوسود كه روي سنگرها و مواضع ما ديد و تير داشتند، با نشانه‌روي دقيق و با استفاده از دوربين به محض مشاهدة هدف يا تجمعي از افراد شليك مي‌نمودند و گاهي به قدري آتش توپخانه دشمن زياد و مداوم بود كه ساعت‌ها همه را زمين‌گير مي‌نمود. سربازان و بعضي پاسداران در مجاورت تخته‌سنگ‌ها حفره‌هايي احداث و براي حفظ جان از اين جان‌پناه‌ها استفاده مي‌كردند. پليت، تراورس، يا تير آهن هم در اختيار نبود تا سنگرهاي مستحكم و مقاوم ساخته شود. تعدادي پاسدار و سرباز و نظامي كادر مجروح و شهيد شدند. متأسفانه عدم وجود وسايل سنگرسازي باعث ناامني و اضطراب شده بود. روزي در سنگر پاسداران محلي نشسته بودم كه دشمن آتشباري روي مواضع را براي ساعاتي ادامه داد. آن چند نفر پاسدار با استفاده از مقداري نبشي و چيدن قطعه سنگ‌هايي روي آن سقف را پوشانيده بودند. يك نفر از آنان كه فرد شوخ‌طبعي هم بود، به من گفت: «شما كه كارشناس نظامي هستيد، به نظرت سقف سنگر ما تاب گلولة توپ يا خمپاره را دارد؟ با اينكه هيچ‌گونه اطميناني به آن نبود براي تسكين خاطر آنان گفتم تركش‌هاي توپ و خمپاره را به راحتي تحمل مي‌كند، نگران نباشيد. دقت تير دشمن كه حكايت از تسلط و ديد او روي مواضع دفاعي ما داشت و توسط تير مستقيم توپ تانك‌ها و نفربرها شليك مي‌شد، رزمندگان خط دفاعي را به ستوه آورده بود و به علت اينكه ادوات زرهي دشمن داخل سنگرهاي پوشيده و استتار شده قرار داشتند، محل دقيق موضع تير آنها ديده نمي‌شد اما محل عمومي آنها قلة شمشي، ملندو، اطراف نوسود و نقاط مرزي شوشمير بود. ما هم روي اين نقاط آتش مي‌كرديم اما واقعاً حجم آتش ما قابل مقايسه با عراقي‌ها نبود. البته محل گروهان دوم نسبتاً امن و و گروهاني از سپاه كه در كل چنار مستقر بود، در ديد نيروهاي عراقي نبود اما جاده‌اي كه توسط ماشين‌آلات مهندسي در حال تكميل بود زير آتش قرار مي‌گرفت. بعداً نيز كه جاده مورد استفاده قرار گرفت، تانك‌هاي دشمن در چند نقطه هنگام پيچيدن خودروها به سمت آنها شليك مي‌كردند.

يك روز غروب هنگام بازگشت به نروي داخل كابين يك دستگاه خودرو آيفا نشسته بودم كه گلولة توپ دشمن در چند قدمي ماشين به زمين نشست و تركش‌هايي از آن به بدنة ماشين اصابت نمود. رانندة آن كه سرباز بود و به سختي خودرو را كنترل مي‌كرد؛ چند متر پايين‌تر آن را متوقف نمود و خود را به پناهگاهي رسانيد. من و چند نفر سرباز ديگر كه خطر واژگوني ماشين را احساس كرديم، به سرعت پايين پريديم و خود را به نقاط امن‌تري رسانديم. عراقي‌‌ها چندين گلوله ديگر شليك كردند اما خوشبختانه گلوله‌ها مؤثر واقع نمي‌شد. يكي از سربازان سرنشين كه مسئول ديگ‌هاي غذا بود و در كنارم درازكش كرده بود، مي‌گفت اگر گلولة توپ به خودرو اصابت كند، ديگِ غذاي گروهان‌ها را نيز منهدم مي‌كند و ديگر ديگ زاپاس نداريم! سرباز راننده مي‌گفت بمانيم تا هوا تاريك شود. او مي‌دانست چند روز قبل ماشيني در همان محل مورد اصابت تركش قرار گرفته و آسيب كلي ديده است. حدود يك ربع به همان وضع مانديم تا آتش عراقي‌ها قطع شد. نظر راننده عوض شد و گفت اگر ماشين را حركت ندهيم، بالاخره گلوله‌اي به آن اصابت مي‌كند. به او گفتم اگر قصد حركت داري، بدان كه احتمال اصابت گلوله خيلي كم است زيرا دشمن از فاصلة دور، از حوالي مرز شليك مي‌كند و ما در برد مفيد او نيستيم؛ بنابراين خطر واژگوني خودرو به مراتب بيشتر است. قرار شد راننده خودرو را حدود 200 متر پايين‌تر ببرد و بعد ما به او ملحق شويم و او به سرعت ماشين را از صحنه خارج نمود و ما هم به حالت دو خود را به ماشين رسانديم.

 افراد ما كه بار سنگيني حمل نمي‌كردند، به صورت پياده فاصلة بين پايگاه و روستاي نروي را طي مي‌كردند. اين فاصله را ما حداكثر دو ساعته طي مي‌كرديم اما افراد مسن و ناتوان با دشواري زياد آن شيب تند را در چندين ساعت مي‌پيمودند. در طول مدت سه ماه استقرار ما بر روي اين ارتفاع فقط يك‌بار فرمانده گردان توانست به محل گروهان برسد و آن‌ هم سوار بر قاطر. معاون او و رئيس ركن سوم هيچ گاه به آن محل نيامدند.

پس از تثبيت مواضع روزانه دو رأس قاطر غذا و آب مصرفي يگان را از مسيري دورتر و از سمت كل چنار حمل مي‌كردند. البته حدود 20 روز پس از استقرار كه روستاي نروي توسط يك جاده اضطراري و صعب‌العبور به جاده نودشه متصل شد روزانه يك دستگاه خودرو ديگ‌هاي غذا و گالن‌هاي آب گروهان‌هاي يكم و دوم را تا كل چنار (دكل نودشه) حمل مي‌كردند و از آنجا تا گروهان كه بيش از دو كيلومتر راه كوهستاني بود، توسط قاطر حمل مي‌شد.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده