جنگ و زندگی-19
خدايا چشمانم از ديدن عاجز، روحم شرمنده خجل، زبانم لال، پاهايم سست ناتوان، جثه بلاکش خميده کوفته، در حضور پدر و مادرهاي عاشق، صبور ايثارگر که در ماتم 162 جگرگوشه دلبندشان به سوگ نشسته باشند چه کنم، توان چه تسلي را خواهم داشت، چه پاسخي گويم اي همدم و محرم رازم.

اعجاز الهی و امداد غيبی در ميدان نبرد

اي ياور بي‌‌پناهان، اي کمک رسان ما در پريشاني و ناچاري (يا مُغني عِندَ مُفزَعي) اگر حمايت تو از ما ياران نبود. اگر امداد[1] غيبي تو نبود، اگر فرشتگان مقربت به کمک ما نمي‌آمدند. امشب به جاي پيکره مقدس دو شهيد بايستي پيکره صدها شهيد را به دوش مي‌کشيديم.

ساعت 0615 دقيقه روز دوم عمليات را اعلام كرد. آتش سلاح‌هاي سبك و سنگين و توپخانه دشمن در حال اجرا است، از دهانه غار جنب تنگ حاجيان، انواع موشك‌ها پرتاب مي‌شود و در مقابل آتش نيروهاي خودي در منطقه عمليات اجرا كه گويي بارش آتش ديده مي‌شود.

ساعت 1117 دقيقه در فضاي منطقه عمليات بالگردهاي آپاچي عراق پديدار مي‌شدند. يکي از بالگردها بر بام دهانه تنگ حاجيان کماندوهاي عراقي را پياده ‌کرد. در اين لحظه متاسفانه بيش از 5 الي 6 صداي انفجار گلوله شنيده نشد. يك مرتبه هواپيماي جنگي سوخو روسي در آسمان ظاهر شد كه به سمت منطقه عمليات دشت ني‌پهن شيرجه زد و يک سري بمب‌ها خوشه‌اي در فضاي منطقه رها کرد و سريع گريخت. همانند عقاب خشمگين كه به صيدش حمله کند و با چنگال خونين شکار را بروبايد فرار کند.

دست تقدير الهي چه طوفان بلاخيزي در فضا منطقه به نمايش گذاشته بود. با پرخاش رعد و برق و عربده هيبت‌انگيزش روح‌هاي عاشق، شجاع،  ومقاوم را به مبارزه مي‌طلبيد، اي کاش قدرت تجسم ارائه نمايش را داشتم. با دوربين الهي نمايش را نگاه مي‌کردم. ناگهان خلباني شجاع با سرعتي مافوق صوت، سوخوروسي (هواپيماي جنگي عراق) تعقيب مي‌کند. هنوز از افق ديد ما زياد دور نشده بود كه سوخوروسي منفجر شد و خلبان با چتر نجات فرود آمد.

بمب‌هاي خوشه‌اي در منطقه عمليات رها شده بودند. توده‌اي اين بمب‌ها مانند گلوله‌هاي زماني نورنما فضائي از منطقه را به مشابه خوشه انگور اشغال کرده بودند و به آرامي زمين مي‌آمدند و سقفي از دود سياه همراه با خاک محل انفجار را مي‌پوشاند. در دل فرياد زدم خدايا، اي حامي و پناهگاه بي‌پناهان مواظب جوجه‌هاي تازه پَر درآورده من، اين سربازان جوان باش.

پروردگارا من طاقت ندارم كه ببينم 162 نفر از افرادم مجروح و شهيد شوند؟

خدايا چشمانم از ديدن عاجز، روحم شرمنده خجل، زبانم لال، پاهايم سست ناتوان، جثه بلاکش خميده کوفته، در حضور پدر و مادرهاي عاشق، صبور ايثارگر که در ماتم 162 جگرگوشه دلبندشان به سوگ نشسته باشند چه کنم، توان چه تسلي را خواهم داشت، چه پاسخي گويم اي همدم و محرم رازم.

با حالتي شتابزده ديدگاه فرمانده (محل ديده‌باني منطقه نبرد) را ترک کردم، و با روح ستيزه‌جوئي و خشمگين از بيداد زمان جثه غم‌زده کوفته را با دنيائي از تشويش و نگراني با طي خيزهاي تاکتيکي همراه با يک جهش ناگهاني هيکل ماتم‌زده را به درون سنگر سربازان جديد انداختم و به کف سنگر چسبيدم. پس از قطع صداي انفجار بمب‌هاي خوشه‌اي و شنيدن هم همه سرصداي نامأنوس کف سنگر را رها و به لطف رحمت الهي هم‌آغوشي با ساير سنگرنشينان نصيبم شد. اين سنگرها تعجيلي که سقفش با پيوست دو تخته چادر انفرادي همانند خيمه‌اي پوشيده و کف سنگر با دو تخته زيلو انفرادي فرش شده بود و سربازان جديد كيب تا كيب روي زمين سنگر دراز كشيده و آن را چسبيده بودند. خاک شن دود سياه چهره بهت زده‌شان را پوشانده بود. گوئي پيکرهاي بي‌جاني در قبرهاي بدون سرپوش سنگ لحد غنوده بودند! از اينكه مي‌ديدم سالمند اشك شوق ريختم و روح عسرت زده‌ام چهره فرشته‌هاي معصوم را غرق بوسه كرد.

حاشا: داد دل محزون آواز هم خوان سنگر شد. اي ميوه‌هاي بهشتي، اي جوجه‌هاي با صفايم، اي بهترين مخلوق خدا فرزندان عزيزم معجزه الهي، امداد غيبي، تفضل پروردگار مهربان شامل شما عزيزان شد. شايسته است در همين پناه‌گاه مقدس پيشاني به زمين بماليد و سجده شکر به جا آوريم.

نگاه دل را به اطراف و داخل  سنگرها معطوف داريد چادرهائي كه سرپوش سنگرها بودند. سوراخ، سوراخ، شده بودند و مابقي چادرهائي كه بر اثر آتش سوخته‌ بودند. عبور انواع ترکش‌هاي گداخته، از ديواره سنگرها، شبکه‌اي از سوراخ‌هاي سياه لب ترک خورده به جا گذاشته‌ بود. گوئي اين حفره‌هاي سياه، لانه مارهائيست که درون آن افعي‌ها خفته‌اند! و در اطراف سنگر بر اثر انفجار بمب‌هاي خوشه‌اي حفره‌ها و چاله‌ها قيفي شکل پديد آمده بود. ستوان توفيق (معاون گردان) مورد خطاب قرار دادم!

– ستوان خوب نگاه کن! چه مي‌بيني؟

بر اثر انفجار بمب‌ها و خشم ترکش‌هاي آتش‌افروز بلائي بر چادرهاي به هم گره خورده و ديواره سنگرها و زمين منطقه نبرد، (انبوهي حفره‌ها و چاله‌ قيف‌ها) را پديد آورده بود.

تفضل الهي، امداد غيبي واقعاً بال فرشتگان، سپر بلاي سربازان جديد شد و خشم ترکش‌هاي جانسوز را خنثي و سير اصابت و برخورد به پيکر ياران را منحرف گردند. و اِلّا شاهد و ناظر بدوش کشيدن ده‌ها يا صدها مجروح و شهيد بوديم.

ستوان توفيق با حالتي ماتم زده نگاه تيزبينش به صحنه منطقه عمليات دوخته شده بود. روح پريشانش، چادرها سوخته حفره‌ها و چاله قيف‌ها، ديوار سنگرها لمس کرد با لحني استغاثه‌آميز گفت:

– بله قربان معجزه، معجزه عظيم الهي،

– ستوان! دستور تکميل سنگرها و کانال‌هاي تردد را بدهيد!

– قربان نبشي نداريم، گوني نداريم.

با خشم گفتم:

– نبشي نداريم، گوني نداريم، الوار نداريم، ورق فلزي نداريم. تخته نداريم اصلاً هيچي نداريم. فکر، تدبير، دلسوزي داريم. به دهانه غار جنب تنگ حاجيان اشاره کردم. با حرص گفتم: 48 ساعت از عمليات گذشته، انواع شليک توپخانه، تانک و راکت دهانه غار را نشانه گرفتند جائي که پايگاه سکوي پرتاب انواع موشک‌ها است. ولي دهانه غار با كمك مرداني كه آنجايند محكم ايستاده است و دريغ از ورود يک گلوله تانک، توپخانه، راکت.

از سنگرها کلاسيک تعجيلي بگذريد. سريع سنگرهاي حفره غاري بکنيد و داخل آن پناه گيريد و با صلابت زندگي کنيد!

با عصبانيت دو کف دست خالي را نشان دادم، کف دست راستم را بطور افقي نيمه باز و کف دست چپ را به صورت مشت گره شده در داخل دست راست قرار دادم و انطباق انگشت سبابه و شست به قطر يک اينچ باز کردم  يک حلقه پديدار شد. آن را به ستوان توفيق و فرمانده گروهان‌ها نشان دادم . گفتم دست راست نشانه کانال تردد است. و مشت گره خورده دست چپ کف دست راست قرار گرفته، نشانه حفره غار و حلقه باز شده دريچه ورود به سنگر حفره غار مي‌باشد که روي ديوار ضد شيب کانال تردد کنده شده است.

با سرنيزه فرمانده گروه، روي زمين شماتيک موقعيت مکاني کانال تردد، سنگر حفره غاري شکل را کشيدم. کانال تردد به عرض نيم متر و به عمق 5/1 متر گود بايد باشد، روي ديوار ضد شيب کانال تردد ابتدا شروع به کندن دريچه ورود به داخل سنگر حفره غاري به قطر نيم متر بكنيد.

منبع: جنگ و زندگی، پزشکی طوسی، سید بهاالدین، 1389، ایران سبز، تهران

 


[1] – آيه 9 سوره احزاب: اي اهل ايمان بياد آريد نعمتي را که خدا به شما عطا کرد وقتي لشکر بسياري از کافران بر ضد شما جمع شدند پس ما به مدد و ياري شما بادي تند و سپاهي از فرشتگان که به چشم نمي‌ديدند فرستاديم. و خدا به اعمال شما آگاه بود.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده