عبور از سيروان (51)
اجراي عمليات قرارگاه تاكتيكي فرمانده عمليات در دامنة ارتفاع بلهبزن و نزديكي روستاي هيروي در جنوب رودخانة سيروان فعال شده بود و سرهنگ ايرج شهباز فرمانده عمليات به اتفاق سرهنگ محمود ابراهيمزاده فرمانده گردان 139 و ستاد قرارگاه از روبهرو عمليات را هدايت ميكردند.

آن شب تا صبح و حتي تا حدود ساعت 11 روز بعد به علت شدت بارندگي، فاصلة زياد قرارگاه تا منطقه عمليات و موانع كوهستاني ارتباطي بين ما فرماندهان يگان‌هاي عمل كننده و فرمانده عمليات برقرار نشد و ما طبق برنامه و با هماهنگي فرماندار و فرماندهان پاسدار عمليات را آغاز نموديم.

در جلسة هماهنگي آن شب در اتاق جنگ راجع به تغيير در آرايش و سازمان رزم چيزي گفته نشد اما آقاي كاظمي و فرمانده پاسداران مأموريت يكي از گروهان‌هاي پاسدار را تغيير داد. به اين ترتيب گروهان سمت چپ يگان ما كه مي‌بايست هدف هـ (قلة شمشي) را تصرف نمايد، حذف گرديد و به جاي آن تعداد 40 نفر از پاسداران كه اكثراً از بوميان كرد منطقه بودند مأموريت يافتند تا همراه گروهان يكم به جلو بيايند و در نزديكي هدف گروهان ما به سمت چپ و جلو رفته و به قصد تصرف هدف هـ پيشروي نمايند. علت اين تغيير در سازمان و نيت آقاي كاظمي به طور دقيق معلوم نبود اما مي‌توان حدس زد كه ايشان و ساير همكارانش در سپاه به اين نتيجه رسيده بودند كه يك گروهان بسيجي نمي‌تواند در يك شب و در يك مرحله به قلة شمشي برسد. بنابراين چهل نفر از كردهاي بومي پاوه و ديگر افراد ورزيده و با تجربه را انتخاب و همراه گروهان ما كردند. گروهان يكم در آن شب با دو دستة پياده و رسد 81 ميلي‌متري از دستة ادوات عمليات را شروع مي‌كرد، زيرا يك دسته در احتياط بود كه به علت شدت بارندگي ترجيح دادم به دنبال گروهان حركت نكند بلكه بنا به دستور از مسير تعيين شده به جلو بيايند و قرار شد به محض قطع بارندگي آن دسته حركت نموده و خود را به يگان نزديك كند. فرماندهي اين دسته به عهده ستوان‌سوم نصرت‌الله كريمي بود.

تا آن روز به علت وضع بد جاده و ديگر ملاحظات تاكتيكي قبضه‌هاي 106 ميلي‌متري به محل نيامده و نمي‌توانستند در مأموريت شركت نمايند. خدمة تيربار كاليبر 50 گروهان هم در محل باقي ماندند تا بنا به دستور به جلو احضار شوند. بقية گروهان را طوري آمادة حركت نموديم كه رأس ساعت 9 شب در دروازة خروجي؛ يعني ضلع شمال‌غربي روستا گرد آمدند. در آن نقطه مي‌بايست راهنمايان محلي به ما ملحق مي‌شدند تا حركت را آغاز كنيم. راهنمايان محلي به موقع نيامدند و گروهان دوم هم كه فرمانده‌اش در كميسيون آن شب شركت نكرده بود آمادة حركت نشده بود. بارندگي شدت گرفته بود و در مدت كوتاهي همه خيس شديم. با كمي تأخير راهنمايان محلي رسيدند و بعد از آنها حدود 40 نفر پاسداران بومي نيز به محل عزيمت آمدند. با فرمانده پاسداران دربارة  نحوة حركت صحبت كردم. او گفت آقاي كاظمي در راه هستند، صبر كنيم تا ايشان برسند. آقاي كاظمي در حالي كه كدخداي روستا با چتري در دست او را همراهي مي‌كرد به ما ملحق شد. فرماندار از همراهان خواست مرا صدا بزنند. خود را به او رسانيدم. پس از احوال‌پرسي با او و كدخدا دربارة نحوة حركت و ديگر مسايل به گفتگو پرداختيم. كاظمي همين كه مطمئن شد گروهان يكم آمادة حركت است و همة افراد با تجهيزات كامل تجمع نموده‌اند، از آن فرد نسبتاً مسن، كه كدخدا يا فرد معتمدي از روستاي نروي بود، تقاضا كرد تا به منزل برگردد. كدخدا فكر كرده بود اين فرماندار هم مانند فرماندارهاي زمان شاه فردي راحت‌طلب بوده و صرفاً براي اجراي تشريفات بدرقة نيروها در محل حاضر شده است اما همين كه فهميد فرماندار خود تجهيزات رزمي بسته و عازم شركت در عمليات است، او هم اعلام آمادگي نمود و گفت: «نمي‌گذارم بدون من به جنگ بروي، بايد همراه تو باشم!» فرماندار تشكر كرد و گفت لزومي ندارد شما به زحمت بيفتيد. شما تشريف ببريد منزل. آن فرد هم گفت درست نيست من نيايم! طاقت نمي‌آورم و… آقاي كاظمي با اصرار او را به بازگشت راضي كرد و گفت: «شما بعداً ما را حمايت كنيد.» كاظمي به من گفت ما آمادة حركت هستيم. راهنمايان محلي كه به مسير آشنا هستند جلو حركت مي‌كنند و گروهان شما و پاسداران پشت سر آنها حركت كنند. از او پرسيدم آن گروهان پاسدار و بسيجي كه قرار بود در جناح چپ ما عمل كنند كجاست؟ او گفت همين تعداد هستند. آنها يك سوم نفرات يگان ما بودند و همه با سلاح سبك حاضر شده بودند! تعجب نمودم! اين عده براي تصرف هدفي در عمق كافي به نظر نمي‌رسيدند! به اين ترتيب سازمان رزم و برنامة ابلاغي تغيير مي‌كرد. به كاظمي اعتراض كردم و گفتم برنامه اين نبود! آيا اين تعداد نفرات براي تصرف قلة شمشي كفايت مي‌كند؟ ممكن است مأموريت گروهان ما هم به خطر بيفتد! فرماندار گفت نيروي مأمور حمله به شمشي همين عده هستند. نيروي احتياط هم داريم، در صورت لزوم نيروي بيشتري وارد عمل مي‌شود. كاظمي كه طبق معمول چهره‌اي بشاش و خندان داشت، با اطمينان گفت با هم مي‌رويم و سعي مي‌كنيم با كمك همديگر هدف را بگيريم. وقتي معلوم شد كه آقاي فرماندار خود نيز همراه ما در عمليات شركت مي‌كند، ديگر جاي بحث و اعتراض نبود و بعداً معلوم شد كه طرح قبلي عملي نبوده و اين ابتكار آقاي كاظمي راهكاري منطقي‌تر و عملي بوده است.

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده