عبور از سيروان (50)
حركت به روستاي نروي از ابتكارات خوبي كه جهت اجراي عمليات نشان داده شد، استقرار پايگاههايي در روستاي نروي و ذخيره كردن مقداري مهمات، آذوقه و لوازم آمادي بود. نميدانم اين ابتكار را فرمانده عمليات ارائه داده بود يا با كمك فكري كاظمي و اطرافيانش اين ايده مطرح شده بود! به هر حال با انباشتن مهمات سلاح سنگين و اعزام نمايندگاني از گروهانها به روستاي نروي سهولتي در كار عمليات به پيش آمد. از اين تجربه در مأموريتهاي بعدي هم استفاد شد.

اقدام مهمي كه از حدود يك ماه پيش از آغاز عمليات آغاز شد، كار احداث جاده‌اي بود در دامنة جنوب شرقي كوه‌قلي كه روستاي نروي را به جادة قديمي نوسود ـ نوشه متصل مي‌نمود و تردد وسايط ترابري را به سمت نودشه ميسر مي‌ساخت. البته مسير آن طوري انتخاب شد كه در محدودة كمي زير ديد و تير مستقيم عراقي‌ها قرار داشت. اين جادة اضطراري كه به ناچار از شيب تندي عبور مي‌كرد، با استفاده از چند دستگاه بولدوزر، گريدر و لودر ارتش و ادارة راه پاوه زير نظر يك نفر افسر وظيفة مهندس ايجاد شد. فرمانده عمليات و فرماندار پاوه كه به طور مرتب پيگير اتمام احداث اين جاده بودند، افسر وظيفه و همكارانش را ترغيب و تشويق مي‌نمودند. اين جاده حتي پس از تصرف كامل نوسود براي آمادرساني به نيروهاي مستقر در قلة شمشي، ملندو، كاوه‌زار و… مورد استفاده قرار مي‌گرفت.

پيش‌بيني شده بود نيروهاي تك‌ور را نيز به صورت نفوذي وارد نروي كنيم. نيروهاي بسيج و پاسدار از چند روز قبل به نروي رفته و ضمن شناسايي رفع خستگي هم نموده بودند. ولي دو گروهان گردان 139 منتظر دستور ماندند. در نروي نيروهاي سپاه چندين ساختمان اجاره كرده، يكي را به عنوان ستاد عمليات و بقيه را براي اسكان نيروها اختصاص داده بودند و تعدادي چادر در حاشية روستا براي استفادة مابقي نيروها بر پا كرده بودند. دو باب منزل هم به گردان 139 اختصاص يافته بود تا يكي را به عنوان انبار آذوقه و تداركات در اختيار گردان و خانة ديگري هم براي انبار مهمات و پوشاك و ساير لوازم دو گروهان پياده مورد استفاده قرار بگيرد. چنين برآورد شده بود كه نيروهاي تك‌ور توقف كوتاه و چند ساعته ای در نروي يا اطراف آن دارند، بنابراين پيش‌بيني جا و مكان استراحت براي آنان نشده بود. در آن ناحية كوهستاني كه امكان به كارگيري خودرو نبود و بالگرد هم براي مدت كوتاهي مي‌توانست يگان‌ها را تدارك نمايد، به وسيلة حيوانات باركش مداومت تدارك يگان‌ها امكان پذير بود؛ آن هم به علت شيب تند كوهستان و مسيرهاي ناهموار، مناسب‌ترين حيوان براي آمادرساني قاطر بود. در اين ‌باره فرمانداري پاوه با اعتبارات و امكانات خوبي كه در اختيار داشت، تعداد زيادي قاطر خريداري يا از روستاها كرايه كرده بود و در امر آمادرساني به وسيله قاطر هيچ مشكلي نداشتند، اما يگان‌هاي 139 با مشكل مواجه بودند، زيرا به هر گروهان دو رأس قاطر اختصاص يافته بود؛ آن هم از طريق فرماندار پاوه. به هر صورت همين اقدام بسيار مؤثر و ارزشمند بود.

روز 29 اسفند كه سرهنگ عطاريان فرمانده عمليات غرب در پاوه حضور پيدا كرد، دستور آغاز عمليات در همان شب را صادر نمود. بنابراين پس از ترك جلسه مشغول اعزام نيروها به جلو و ارسال تجهيزات و ساير نيازمندي‌هاي آمادي بوديم. عصر آن روز خودم به همراه بي‌سيم‌چي‌ها و عناصري از اركان گروهان و تعدادي از افراد باقي مانده به سوي نروي حركت كردم و تا آن ساعت به جز تعدادي افراد نگهبان و يا ناتوان كه در محل باقي ماندند، عمدة نيروي گروهان محل را ترك كرده بودند. در آن زمان ماشين تا روستاي نيسانه به جلو مي‌رفت و از آن به بعد جاده‌اي ناهموار وجود داشت كه در آن چند روز به لحاظ ملاحظات تاميني تردد خودرو بين نيسانه و نروي ممنوع بود. در نيسانه پياده شديم و تجهيزات انفرادي و مقداري بار را بر دوش گرفته به حركت درآمديم. فاصلة بين دو روستا حدود 6 كيلومتر مي‌باشد اما اين فاصله كوهستاني و با شيبي نسبتاً تند بود و ما مي‌بايست سربالايي را طي مي‌كرديم. وقتي مقابل نروي رسيديم، عرق از سر تا پاي ما جاري بود. از طرفي آنجا زير ديد عناصر دشمن بود؛ به طوري كه آتش خمپاره‌اندازهاي دشمن به شدت ورودي روستا را در برگرفت و حتي به داخل روستا هم كشيده شد. گاهي زمين‌گير مي‌شديم و حركت مي‌كرديم. از اينكه آتش دشمن قطع شود نااميد شديم و به سرعت خود افزوديم تا آن منطقه را پشت سر بگذاريم اما در ورودي روستا يك نفر از سربازان در اثر اصابت تركش مجروح شد. ديگر سربازان به او كمك نموده و به سرعت وارد كوچه‌هاي تنگ روستا شديم. حدود يك ربع از غروب آفتاب گذشته و هوا رو به تاريكي مي‌رفت. بافت روستا قديمي و داراي كوچه‌هاي باريكي بود كه هيچ يك ماشين رو نبوده و كف آنها با سنگ‌هاي نامنظم فرش شده بود. كوچه‌هاي شيب‌دار و پيچ در پيچ روستا افراد ناآشنا را براي پيدا كردن آدرس به زحمت مي‌انداخت.

روستا داراي مسجدي نسبتاً بزرگ با ديوارهاي ساخته از سنگ و گل و آجر بود. اين مسجد موقتاً محل توقف سربازان شد تا از آنجا به سوي ارتفاعات حركت كنند. با عبور از ميان كوچه‌هايي كه تردد عابرين و قاطرها و الاغ‌ها ترافيكي در آن ايجاد كرده بود، خود را به ساختمان محل بنه‌ها و افراد پيشرو رسانيدم. ورود ما به روستا وضعيتي غيرعادي ايجاد كرده بود. نه فقط حضور جمعيتي در حدود 500 نفر آن روستا را شلوغ كرده بود، بلكه اجراي آتش شديد دشمن با خمپاره يا توپ به اطراف و حاشية روستا مردم را مضطرب كرده و آبادي حالت جنگي به خود گرفته بود؛ چرا كه تيراندازي اين چنيني بي‌سابقه بود.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده