هفتمین فصل غزل (26)
قسمت مباد آنسان که ریخت حادثه آوار بر سرم باید که بر عروج غم ایمان بیاورم عمری دراز میشود اینجا که هر سحر شعر و غزل به دوش دلخسته میبرم

یاری نکرد اشک در چشمم دل مرا

وقتی شكست آینه‌های برابرم

تنها جنون که عمر نگاهش دراز باد

دستی کشید بر دل در خون شناورم

دیدم که از شنیدن داغ پسر، شبی

درهم شکست قامت سرسبز مادرم

اما نشد شکسته بخواند نماز را

حتی شب شهادت تنها برادرم

قسمت مبادم آن‌که به فتوای نام و نان

مشغول آب و دانه بگردد کبوترم

ای آسمانیان که زمین جایتان نبود!

مانده است خاطرات شما لای دفترم

باشد حرام، شیر حلالی که خورده‌ام

روزی اگر ز خون شما ساده بگذرم

 

منبع: هفتمین فصل غزل ، مجموعه شعر دفاع مقدس ، 1376، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده