جنگ و زندگی-12
عمليات تنگ حاجيان (بازديد و ارزيابی رزمی) سرهنگ احمدي افسر عمليات (مسئول رکن 3) همراه با سرهنگ2 رحيمي مسئول رکن 1و4 تيپ 2 از خودرو نظامي پياده شدند و با حالت شتابزدگي به راه افتادند نگاهشان سنگرها و چادر افراد و کجدهني طبيعت را براندازي ميکرد و کندي قدمهايشان به سوي ستاد گردان طوري بود كه گوئي دست عفريتهاي کف و پاشنه پايشان را گرفته تا ضجه پوتين با برخورد زمين را نشوند، و آنها را رها نميکرد. سرهنگ احمدي و سرهنگ رحيمي با برداشت چند قدم راه رفتن خسته شدند هن هن کنان گفت: سرگرد پزشکي در اين سرما و آب هواي باراني و از همه بدتر اين عجوزه پير به پايمان چسبيده و ول نميکند. چه کار کنيم از دستش خلاص شويم.

وقتي خاک رس زمين منطقه كه با آب باران مخلوط مي‌شد گِل چسبنده‌اي ساخته و به كفش‌ها مي‌چسبيد. تا چکمه از پا در نمي‌آوردي گِل رها نمي‌شد و پوتين را هم تا برخورد با قلوه سنگ‌ها و کوبيدن چند مرتبه کف پوتين بر زمين از چنگال گل‌هاي چسبنده آزاد نمي‌گرديد.

سرهنگ رحيمي گفت: جناب سرهنگ احمدي ببين جوجه سربازها چه مي‌كنند، انگار نه انگار که به ميدان جنگ آمده‌اند. و دشمن در کمين نشسته است. و احتمال دارد هر لحظه چند ترکش خمپاره، گلوله نوش جان کنند و همين چادر انفرادي روي انداز پيکر آنها گردد و چه بسا همين جا دفن شوند.

سرهنگ احمدي اشاره به چند نفر از رزمندگان کرد گفت!

– فرزندان عزيزم چرا کلاه آهني بر سر نداريد؟ سعي کنيد در حال تردد هميشه از کلاه آهني استفاده کنيد. و در رفت آمدها از کانال‌ها و ضدشيب کمک بگيريد. جلوي سنگرها با گذاردن چند کيسه شني ديوار امنيت ايجاد کنيد. اين منطقه در برد گلوله‌هاي توپخانه و خمپاره انداز 120م‌م دشمن است.

فرمانده گردان، پس از خير مقدم به عالي جنابان آن‌ها را به سنگر و چادر فرماندهي هدايت و در انتظار فرمايشات سرهنگ احمدي و سرهنگ رحيمي به گوش نشسته بود.

سرهنگ احمدي به سخن آمد پس از ذکر صلوات و حمد سپاس خداوند متعال گفت:

– من مأموريت دارم پيام فرمانده لشگر را ابلاغ کنم!

بفرموده: در آتيه نزديک عمليات هجومي توسط يگان‌هاي مستقر در اين منطقه انجام خواهد شد. لذا يگان‌هاي منطقه را از لحاظ آمادگي رزمي و توان عملياتي اطمينان نمايند. روحيه پرسنل، امکانات لجستيگي و پيشرفت آموزش را  ارزيابي و نتيجه را گزارش کنيد. در ادامه يادآوري‌ها گفت: سرهنگ رحيمي مسئول رکن 1و4 از روحيه، رفاه پرسنل و امکانات لجستيکي بازديد و ارزيابي مي‌نمايد. من هم افسر رکن3 (عمليات) لشکر هستم. از آمادگي رزمي، توان عملياتي و پيشرفت آموزش يگان‌ها بازديد مي‌نمايم. پس از اتمام تذکرات سرهنگ احمدي نگاه فرمانده گردان به چهره فرماندهان گروهان‌ها كه در جلسه حضور داشتند بوسه زد گفت: سلام، درود بر رزمندگان ايثارگر و حمد و ستايش پرودگار هستي بخش جان آفرين. از يادآوري‌ها و راهنمائي‌هاي عاليجنابان بسيار متشکر و سپاسگزاريم. گردان آماده بازديد مي‌باشد!

ستوان توفيق معاون گردان: پريشان حال با لبهاي سوخته کبودي به سخن آمد:

– جنابان بلدند خوب حرف بزنند بازديد کنند! اي کاش توان حل مشکل را داشته باشند زنجير شني اغلب نفربرها پاره شده و خرچنگ‌ها مدتي است که در دهليز بلاتکليف مانده‌اند. ستوان وطن‌پرست افسر ترابري گردان عقده دل خالي كرد و گفت:

فقط سه خودروي اهدائي آماده بکار هستند بقيه بعلت نداشتن قطعات تعويضي حتي يك قطعه يدكي جزئي، در گل فرو رفته‌اند.

استوار نجفي سرگروهبان گردان مسئول آشپزخانه و طبخ غذا با چهره اندوهگين و دلسوزانه‌اي گفت: قريب يک ماه است كه آشپزخانه مستقر گرديده و غذاي گردان را طبخ  نموده و با انبوهي مشکلات به خط ارسال مي‌دارد. ولي به دليل نداشتن مواد پاک كننده و نارسائي‌هاي بهداشتي پاتيل‌ها و ظرف‌هاي غذا را زير پل شکسته برده و آن‌ها را در حاشيه رودخانه با خاک شن شسته و با آبجوش ضدعفوني مي‌كنند و به لطف خدا تا اين لحظه مسموميت غذايي نداشتيم و بر اثر تلاش و‌ فداکاري‌ سربازان آشپزخانه و مقسم‌هاي غذا تا كنون غذا به موقع طبخ و به خط ارسال شده است.

يورش نگاه‌هاي تحقير‌آميز سرگروهبان و سربازان آشپزخانه چهره‌ مرا غمزده و کوفته نمود. آه چقدر براي فرمانده رنج‌آور و کسل‌کننده است که امکانات تدارکاتي يگانش آنچنان ضعيف و دستش تهي و جيبش خالي از ساپورت مالي باشد. و نتواند حداقل هزينه‌ خرج‌هاي جزئي و فاکتورهاي خريد قطعات يدکي را بپردازد.

آشپزخانه صحرائي گردان مهدي در حوالي پل شكسته

منبع: جنگ و زندگی، پزشکی طوسی، سید بهاالدین، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده