هفتمین فصل غزل (27)
بعد تو عبدالصاحب راسخی در لهيب شعله میسوزد وجودم بعد تو از درون ناله میجوشد سرودم بعد تو

می‌دود بر گونه‌هایم اشک داغ حسرتت

خواب را از چشم خونینم زدودم بعد تو

در هجوم وحشت اندوه سرگردانی‌ام

جاده دلواپسی را طی نمودم بعد تو

تک‌درخت فصل پاییزم، اسیر چنگ باد

پیچ‌وتابی می‌دهد بر تاروپودم بعد تو

خاطرم انبوهی از گردوغبار زندگی ست

التهابی ریشه دارد در وجودم بعد تو

دشت در زیر قدوم هیبت یاران تو

لرزه‌ها افکند و من آن را ستودم بعد تو

هیچ میدانی همان روز وداع آخرين

آتشی افتاد بر بودونبودم بعد تو؟

موج تنهایی هجوم آورده بر شب‌های من

با تب طوفان شب عادت نمودم بعد تو

دفتر شعرم ندارد طاقتی این گفتگو

مویه بود و اشک بود آنچه سرودم بعد تو

 

منبع: هفتمین فصل غزل ، مجموعه شعر دفاع مقدس ، 1376، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده