جنگ و زندگی-9
آبشار پرخروش نور از آن سوي قلههاي شياگوه، چرميان، ارتفاعات چشمه ميل به سوي دشت نفت شهر، و خانقين سرازير شد. گونههاي آتشينش بر تافت، چهره خونآلودش را در ارتفاعات کوه قاف پنهان كرد. در زير گنبد کبود اين پديده عظيم آفرينش پارهاي از ابرهاي کبود رنگ با مه غبارآلود آغشته به بخارات دود باروت، هم آغوش شده بود رقصکنان غرش کنان فرار خورشيد را جشن گرفتند. هالهاي از پيکره سياه شبيه غول به استقبال شب آمد که اشک شوق خود را بر سر رزمندگان بريزد.

 

حماسه آفرينان در طراوت و رطوبت هوا سرمست مدهوش بودند هر کدام با نواي سحرانگيز ريزش باران زمزمه‌کنان سرود عشق مي‌خواندند. شور حال ديگري غوغا بود. برخي چنان پر تلاش بودند.

سريع وسايل، ادوات نظامي و تجهيزات انفرادي خود را آماده کرده و به ستون راهپيمائي ملحق ‌شوند. و به شرايط سخت جوي (شدت ريزش باران که بر سر روي آنها مي‌ريخت) اهميت نمي‌دادند. تکه‌هاي سنگين گل اطراف پوتين آنها ‌چسبيده بود كه به هيچ طريق رها نمي‌شد. گاهي سربازي به زمين مي‌نشست تا گِلها را از اطراف پوتين خود جدا كند.

سرباز دوست‌محمدي راننده خودرو فرمانده گردان با چهره‌اي خسته و بدني خيس از آب در حاليكه از لبه كلاهش آب مي‌چكيد وارد سنگرم شد.

احترام نظامي گذاشت و گفت:

– قربان خودرو نفربر پي.ام. پي. وان در کنار جاده آسفالته نيمه معلق شده و در حال افتادن به پرتگاه است.

ريزش باران امان از ما گرفته بود خشم و نفرت طبيعت در منطقه ما کولاک مي‌کرد. ضربات کوبنده قطرات باران هر جنبده‌اي را چنان شستشوي مي‌داد که ديگر نياز به حمام گرفتن و آب‌تني کردن نبود. و مجبور مي‌شد که به جانپناهي برود و به سرقيافه خودش بپردازد. من به همراه ستوان توفيق معاون گردان و چند نفر درجه‌د‌ار در مکان حادثه حاضر شديم. واقعه را از راننده نفربر كه دانش‌آموزي بود سؤال كردم. او جواب داد در حال حرکت بودم، به علت تاريکي شب و ديد کم و شدت باران از جاده منحرف شدم.

ستوان توفيق با نگاه غضب‌آلود بر خدمه و سربازاني که در دل نفربر جاي خوش کرده بودند پرخاش و فرياد کشيد. که به جز راننده ميرزائي بقيه، نفربر را ترک و به دستورات من توجه کنيد.

– دو سيم بکسل بياوريد.

– گروهبان ثريائي و دانش‌آموز مهران نفربرها ايشان را حرکت بدهند و در مقابل نفربر ميرزائي بفاصله 5 متر موازي هم توقف کنند و سيم بکسل‌ها را به طور ضربدر به نفربر ثريائي، مهران و ميرزائي نصب كرده سپس ستوان توفيق گفت:

– از کنار نفربر دور شويد و راننده‌ها بروند پشت فرمان نفربرها را روشن نموده و به حركت دست‌هاي من توجه كرده و آهسته، آهسته در جهتي که من تعيين مي‌کنم حرکت کنيد. مجدداًبه گروهبان ثريائي و دانش‌آموز مهران تأكيد داشته كه فقط به حالت حرکت دستهاي من دقت نمايند. ستوان توفيق مقابل نفربر ثريائي و مهران قرار گرفت دست‌ها را به طرف بالا برد و با حرکت دست‌هاي او نفربرها با حالت آهسته حرکت کردند و با سلام و صلوات نفربر ميرزائي به ستون راهپيمائي تاکتيکي ملحق شد.

تاريکي شب رزمندگان و تجهيزات را در خود پنهان كرده و ياران را از ديد سوداگران خون‌آشام محفوظ داشته بود. بنابراين رزمندگان از آسيب پرندگان آتش‌زا و ترکش‌هاي زهرآگين سربي و تيرهاي سرگردان غيبي مصون ماندند. گاهي سياهي شب چنان گستاخي از خود نشان مي‌داد و رزمندگان را در کام خود مدفون مي‌نمود. تا از ديدار هم در حال حرکت محروم بمانند.

حرکت راه‌پيمائي تاکتيکي خيلي کند انجام مي‌گرفت فقط صداي برخورد قدم‌هاي افراد با خاک خاشاک زمين به سمع مي‌رسيد. موتورها ناله مي‌كردند و شني نفربرها بر زمين مي‌خورد. اين نفربرهاي غول‌پيکر با ايجاد صداهاي حول انگيزشان طعمه خوبي براي دشمن ما بودند. اين غرش‌ها استتار تاريکي شب را خنثي مي‌کرد. و با افشاگري موقعيت، حرکت ما را به دشمن پيام مي‌داد و هرلحظه احتمال مي‌رفت که ستون راهپيمائي به کمين دشمن برخورد کند. با وجود اينکه اصل استتار و تأمين در مسير راهپيمائي رعايت شده بود. (افراد باتجربه شجاع و باهوش براي ديده‌وري و تأمين جناحين ستون انتخاب شده بودند.)

تيم ديده‌وري، گروه‌هاي تامين جلو و جناحين ستون بفاصله لازم گسترش يافته بودند ستون راه‌پيمائي با هوشياري به پيش مي‌رفت ساعت 0230 بامداد 27/9/59 تابلو ورودي شهر جنگ زده گيلانغرب را ديديم. خدا را شكر گيلانغرب با بدن مجروحش، با سنگيني فراغ دوري از فرزندانش و با لب خموش و سکوت غم‌انگيزش از رزمندگان ما استقبال کرد. ياران ترنم دل سردادند.

– بارالها سپاس و ستايش تو را که توفيق زيارت ديدار اين شهر را  نصيبمان کردي، بازتاب از سکوت غم شهر ستمديده حال و هوائي ديگر در ما ايجاد شد. گويا ارواح مقدس شهدا با روح خسته‌دلان رزمندگان ما، هم آغوش و همساز شده‌اند و پيام دل در فضاي ملکوتي شهر گيلانغرب طنين‌انداز بود.

اي فرشته‌هاي ايثارگر نور، اي پيام‌آوران آزادي عشق، اي سلحشوران جان بر کف اي جانباختگان شجاعت اميد واي ستيزجويان عشق عدالت به پاخيزيد، به پاخيزيد و داد مظلومان و خون ريختگان ما را بر اين جايگاه مقدس؛ از ظالمين و مردان درنده خوي، که با پرتاب خفاش‌هاي آتش، و بارش گلوله‌هاي مرگبار، جان، مال، مکان ما را نابود و به هلاکت رساندند بستانيد.

– به ديدوران جلو پيام دادم سرقدم بلند و سريعتر حرکت کنيد!

بايد هرچه زودتر شهر را ترک مي‌كرديم تا از آسيب‌پذيري منافقين و ستون پنجم در امان بمانيم. ستوان توفيق رسيدن به ابتداي ورودي جاده ني‌پهن را اعلام كرد.

جاده ني‌پهن جاده مرزي نيمه آسفالته‌اي بود كه شهر گيلانغرب و شهر قصر شيرين را به هم متصل مي‌كرد اين جاده در تصرف دشمن بود، در نتيجه ارتباط تدارکاتي بين دو شهر قطع شده بود. سرانجام عدو (دشمن) با مقاومت مردم قهرمانگونه و شجاع گيلانغرب روبرو شده و پس از 12 ساعت درگيري گستاخانه از شهر گيلانغرب به نزديکي تنگ حاجيان رانده و در دشت ني‌پهن مقابل تنگ حاجيان و ارتفاعات برآفتاب مستقر و گسترش يافته و خط لجمن (لبه جلوي منطقه نبرد) را تشکيل داده بود.

ساعت 0115 دقيقه بامداد 28/9/59 هشدار دادم مراقب خود باشيد. از برخورد و اصابت تير مسقيم و موشک‌هاي افقي عدو غافل نباشيد و از تاريکي و استتار شب کمک بگيريد.

وارد جاده ني‌پهن شديم به سمت خط نيروهاي دشمن پيشروي كرديم. تا آنكه به فاصله 5/3 کيلومتري تنگ حاجيان به نقطه الحاق نيروهاي در خط تماس رسيديم. بعداً در دشت ني‌پهن به فاصله 10 الي 12 کيلومتر با آرايش خط دشتبان گسترش يافته و مستقر شديم و شروع به ايجاد استحکامات و مواضع پدافندي كرديم.

از تاريکي شب استفاده كرده، گروهان يکم پياده به فرماندهي ستوان يکم اکباتانژاد از بر شرقي جاده ني‌پهن تا دامنه ارتفاعات برآفتاب جنب تنگ حاجيان به طول سه کيلومتر گسترش و مستقر و مواضع پدافندي اتخاذ نمود. و گروهان دوم پياده به فرماندهي ستوان يکم ناصر نادري با نفربرهاي موجود گردان از حد غربي گروهان يکم به طول 4کيلومتر روي تپه‌ماهورهاي دشت ني‌پهن مستقر شد و مواضع پدافندي را اشغال كرد. و گروهان سوم پياده بفرماندهي ستوانيکم طيفوري از حد غربي گروهان دوم به طول 4 کيلومتر روي دامنه ارتفاعات چغالوند پيش رفته و مواضع پدافندي اتخاذ كرد.

رزمندگان از نور مهتاب ستارگان ياري جستند و سريع سنگرهاي حفره روباه مناسبي براي خود آماده گردند. گوئي لانه جوجه مي‌باشد. و فقط مي‌توان بدرون لانه خزيد و تلب شد. ديگر صداي ناهنجار توپ‌ها و خمپاره‌ها بر آنها اثري نداشت و دمي را مي‌توان آسوده خاطر آراميد.

 

 

منبع: جنگ و زندگی، پزشکی طوسی، سید بهاالدین، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده