عبور از سيروان (48)
تشكيل قرارگاه عملياتي پاوه (2) گروهان دوم به علت تعويض مكرر فرماندهان گروهان از انضباط و روحية خوبي برخوردار نبود؛ به طوري كه بعد از پيروزي انقلاب افسراني از جمله ستوانيكم عباس ناصري، ستوانيكم علياكبر ميري، ستوانيكم عبدالحسين سلطانپناه، ستواندوم فضلالله زينيوند، ستوانيكم حسين عبدالهي، ستوان دوم يدالله رشنو، ستوان دوم نصرت افشنگ بر اين گروهان مدت كوتاهي فرماندهي يا سرپرستي كرده بودند و اينك ستوانيكم محمدرضا يادگاري كه فرمانده دستة ادوات گروهان يكم و معاون من بود، به فرماندهي آن گروهان منصوب شده بود.

كم و بيش اخباري از مخالفت افراد آن يگان با عمليات مي‌شنيدم تا اينكه يك روز يك نفر از درجه‌‌داران آن گروهان نزد من آمد و گفت: «گروهان دوم آماده شده‌اند تا بروند سراب هولي و در مقابل جايگاه فرمانده عمليات تجمع نموده و اعتراض خود را نسبت به اجراي عمليات به اطلاع او برسانند. به همة يگان‌ها اطلاع داده‌ايم و حالا منتظريم تا گروهان يكم هم به جمع ما ملحق شود.» درخواستي عجيب و غير قانوني بود! جواب رد داده و به او و همراهش كه يكي از پرسنل يگان خودم بود به صراحت و تندي گفتم هيچ يك از پرسنل گروهان يكم حق ندارند در اين تجمع شركت كنند و به منظور اينكه فردي مخفيانه به جمع آنان نپيوندد، يگان را به خط كرده و آمار گرفتم و به كار آموزش پرداختم. پرسنل گروهان دوم به صورت دسته‌جمعي به سراب هولي و مقابل مقر سرهنگ شهباز رفته و تقاضاي تعويض از منطقه عمليات را مي‌نمايند. سرهنگ شهباز موفق نمي‌شود آنان را قانع كرده و براي عمليات راضي نمايد. به ناچار به كرمانشاه رفته و گزارش وضعيت را به سرهنگ عطاريان فرمانده قرارگاه عمليات غرب ‌مي‌دهد. به دنبال آن سرهنگ عطاريان وارد پاوه شده و فرمانده گردان و فرماندهان گروهان را احضار نمود. آن روز سروان حميد رزاقي كه اخيراً به عنوان رئيس ركن سوم گردان مشغول انجام وظيفه شده بود، در داخل گروهان ما بود و به اتفاق به بازديد وضع آموزشي پرداخته بوديم و دير از موضوع باخبر شديم؛ بنابراين ما دو نفر كمي ديرتر از ديگران به جلسه رسيديم. در آن جمع كه علاوه بر فرماندهان و افسران ستاد آقاي كاظمي فرماندار پاوه هم حضور داشت، قبل از ورود ما بحث و گفتگوهايي شده و مشكلات و نارسايي‌ها از طرف بعضي‌ها مطرح گرديده بود. سرهنگ هوشنگ عطاريان گفت: «مسئول اين اعتراضات و اعتصابات فرماندهان هستند! من شما را مي‌شناسم و…» اجازة صحبت خواستم. موافقت نمي‌كرد ولي با اصرار پذيرفت. چند جمله‌اي دربارة نارسايي‌هاي منطقه به ويژه پشتيباني آتش، كمبود تجهيزات عمليات به ويژه وسايل مهندسي و سنگرسازي و ساير نيازمندي‌ها به اطلاع رسانيدم. ايشان قول داد كه نارسايي را برطرف نمايد و گفت برويد براي عمليات آماده شويد! در اين حين يكي از افسران گفت: «جناب سرهنگ! ما به جاي اينكه شب عيد به خانه‌هايمان برويم، آماده‌ايم به جنگ بعثي‌ها برويم، حال شما ما را مقصر مي‌دانيد! چرا حاضر نيستيد واقعيت را بپذيريد؟ شما مي‌خواهيد ما با اين سربازان و كمبودها به جنگ دشمن برويم!؟ عطاريان[1] كه خوب ايفاي نقش مي‌كرد؛ عصباني شده و گفت: «سركار ستوان! خواهران ما در سوسنگرد و بستان مورد تجاوز سربازان عراقي قرار گرفته و بخش عمده‌اي از خاك كشور به تصرف دشمن درآمده و ثروت مملكت در حال نابودي است؛ تو مي‌خواهي عيد به خانه‌ات بروي!؟» سرهنگ عطاريان اظهار داشت  كه طي چند روز آينده به پاوه بر مي‌گردد و براي سربازان نيز صحبت خواهد كرد و با عجله پاوه را به قصد كرمانشاه ترك نمود. تعدادي از سربازان وظيفة گروهان دوم خيلي پرمدعا و حق به جانب صحبت مي‌كردند. با چند نفر از پرسنل كادر گروهان دوم صحبت كردم تا اجازه ندهند اين سربازان خودسر شده و تعيين تكليف نمايند. آنان مي‌گفتند همتي و عده‌اي مي‌خواهند با سرهنگ عطاريان مناظره كرده و او را مجاب كنند! آن سرباز را ديده بودم كه با احترام هم برخورد مي‌كرد. تصميم گرفتم با او صحبت كنم تا بفهمم چه مي‌گويد. ستوان علي‌محمد هادي‌زاده مرا از بحث و مناظره با او بر حذر داشت.

هادي‌زاده كه از فرماندهان دستة خودم بود گفت همتي بيان گيرايي دارد. مطالعات زيادي نموده و از وقايع روز باخبر است؛ تو حريف او نمي‌شوي! گفتم مي‌خواهم مطمئن شوم كه اگر گفته‌هاي او واقعاً تخريب روحيه است يا خود از گروه‌هاي كمونيستي است با فرمانده گردان صحبت كنم تا با او برخورد شود. اين نفر خطرناك است و با چنين روحيه‌اي فرماندهي را تضعيف مي‌كند! هادي‌زاده گفت ظاهراً او با اصل دفاع يا اجراي عمليات مخالف نيست و خود در خط بوده و با پرسنل كادر گروهان نيز رابطة خوبي دارد. او بيشتر دربارة نارسايي‌ها و كاستي‌ها حرف دارد. هادي‌زاده هم معتقد بود كه سرباز همتي با بيان شيوا و دلايل منطقي فرمانده قرارگاه غرب را تسليم مي‌كند؛ گفت بهتر نيست بگذاريم مشكلات را بگويد؟! شايد بتواند امكاناتي براي گروهان‌ها بگيرد.

چند روز بعد از طريق گردان ابلاغ شد تا كلية پرسنل در سالن ورزش اجتماع نموده و براي استماع سخنان سرهنگ عطاريان حاضر شوند. عطاريان كه از هنر رهبري بهره‌مند بود، نقش خود را عالي بازي نموده و طوري برنامه‌ريزي کرد كه هيچ كس قدرت اعتراض يا پيشنهادي را نداشت. هنگام ورود يگان ما چند دستگاه كاميون خالي در مقابل درب سالن پارك كرده بود كه در ابتدا نتوانستم مأموريت آنها را بفهمم. پس از استقرار كامل يگان‌ها در سالن سرهنگ عطاريان به اتفاق سرهنگ ايرج شهباز فرمانده عمليات پاوه، آقاي كاظمي فرماندار و سرهنگ محمود ابراهيم‌زاده فرمانده گردان 139 وارد سالن شدند. عطاريان كه كلاه آهني استتار شده با تور بر سر داشت و تجهيزات انفرادي رزم را بر تن كرده بود، نطقي غرا ايراد نمود. او با تشريح وضعيت جبهة غرب كه آن زمان شمال‌غرب هم جزء آن بود و از جنوب مهران تا مرز ايران و تركيه ادامه داشت، اهميت مسئوليت خود و مشغلة زياد شبانه‌روزي ادارة جبهه‌اي وسيع، مشكلات و كمبودها و موفقيت‌ها را ذكر كرد. وي گفت: «سربازان جبهة مريوان كه در سرماي شديد و در داخل برف گير كرده بودند و در يك مأموريت ناچار بودند هر چند دقيقه يك‌بار رگبار شليك كنند تا دستان خود را گرم كنند، با تصرف تپة «قوچ سلطان» دشمن را در اين جبهه شكست داده و به عقب راندند. (این تپه به نام شهید عبادت نامگذاری شد)

در حماسة فتح ميمك يگان‌هاي ارتش با استعداد كمي به كمك عشاير منطقة ايلام نيروي عظيمي از ارتش عراق را منهدم كرده و مجبور به عقب‌نشيني كردند.

صدام هنگامي كه بدون برخورد با مقاومتي ميمك را اشغال كرد، اعلام نمود كه ارتش عراق با تصرف «سيف سعد» كمر ارتش ايران را شكست. من هم از طريق راديو ايلام به صدام و ارتش او اعلام كردم اينك كمر تو و ارتش بعثي شكسته است كه با آن همه نيرو در مقابل يك تيپ ارتش ايران به زانو درآمد(منظور تيپ يكم لشكر 81 به فرماندهي سرهنگ اسماعيل سهرابي بود) و در انتظار شكستي سنگين‌تر باش!»

عطاريان كه مي‌دانست آقاي ناصر كاظمي در جناح حزب جمهوري‌اسلامي و روحانيت است گفت: «جنگ تا شكست قطعي ارتش عراق و بيرون راندن متجاوز از خاك ايران بايد ادامه داشته باشد. اگر رئيس‌جمهور هم بگويد صلح، من حاضر به پذيرش صلح در اين شرايط نيستم! ما بايد با قدرت نظامي خود كه از حمايت وسيع مردم نيز بهره‌مند هستيم، دشمن را از بين ببريم و از خاك خود بيرون كنيم.» بعد ادامه داد: «شنيده‌ام تعدادي سرباز يا كادر روحية خوبي ندارند و از شركت در عمليات واهمه دارند. اين‌گونه افراد يا ناآگاه هستند و نمي‌دانند دشمن چه جناياتي در كشور مرتكب شده و يا افرادي بي‌تفاوت، بي‌غيرت و بي‌ايمان هستند؛ گروه سوم هم افرادي هستند ضعيف‌النفس، بي‌عرضه و ترسو كه براي حفظ جان خود شانه از زير بار مسئوليت خالي كرده و حاضرند هر خفت و خواري را بپذيرند. ما در اين نبرد نياز به افراد با ايمان، آگاه و دلاوري داريم كه با ايثار و فدا كردن جان خود دشمن متجاوز را از خاك ميهن عزيز بيرون بريزند و ننگ حضور بيگانه و متجاوز را تحمل ننمايند. ما نياز به افراد ترسو و كساني كه جان خود را عزيزتر از شرف و حيثيت ملت و حفظ تماميت ارضي كشور مي‌شمارند نداريم! اكنون چند دستگاه كاميون جلو درب سالن آماده‌اند تا اين قبيل افراد را به كرمانشاه حمل كرده و از جمع دليراني كه براي يورش بر دشمن بي‌قراري مي‌كنند دور كنند. اين عده مجازند كه همين الان بروند و سوار كاميون شوند!»

سكوتي بر جمعيت حكمفرما شده بود و نفس‌ها در سينه حبس! كسي ياراي بيان در هيچ موردي را در خود نديد. سرهنگ گفت اگر كسي هست و خجالت مي‌كشد، در پايان جلسه هم مي‌تواند خود را معرفي نمايد. نطق او اثر خود را گذاشت و معترضين را به سكوت وادار كرد. او فرماندار پاوه را نمايندة تام‌الاختيار خود در اين محور معرفي كرد و گفت: «از آقاي كاظمي مي‌خواهم كه وضعيت را مرتباً به من گزارش دهند. شما با همين امكانات بايد خود را آماده بيرون كردن دشمن نماييد اما من هم تلاش مي‌كنم تا امكانات بهتري به جبهة پاوه واگذار شود.» سرهنگ عطاريان در روز 29 اسفند سال 59 مجدداً به پاوه آمد و فرماندهان را احضار كرد. او با دريافت گزارشاتي مبني بر آمادگي يگان‌ها و ايجاد شور و هيجان در بين پرسنل براي شركت در عمليات تهاجمي خيلي خوشحال به نظر مي‌رسيد و با رأفت و محبت بيشتري با ما صحبت كرد. فرمانده عمليات غرب كشور پس از دادن رهنمودهايي براي اجراي عمليات، براي رزمندگان آرزوي توفيق نمود؛ با همة حاضرين روبوسي و خداحافظي كرد و اين جمله را به سرهنگ شهباز گفت: «فرمانده گروهان كم داريم! حواست به اين بچه‌ها باشد.» و سپس در ميان بدرقة حاضرين پاوه را به سمت كرمانشاه ترك كرد.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 


[1] . بعد معلوم گرديد كه سرهنگ عطاريان وابسته به حزب خائن توده بود و اعدام گرديد.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده