عبور از سيروان (46)
ادامة مأموريت پدافندي با تعويض گروهان يكم از خط نوسود گروهان سوم در روزهاي اول با تعدادي شهيد و مجروح خط را حفظ كرد اما ادامة آن شرايط غير قابل تحمل بود و افزايش تعداد مجروحين توان و استعداد آن گروهان را به سرعت كاهش ميداد از ابتكارات خوب ستوانیکم عبدالحسين سلطانپناه فرمانده گروهان اين بود كه با كاهش نيرو و با تغيير مكان يگان از ميزان آسيب پذيري در مقابل آتش دقيق و پر حجم دشمن كاست؛ البته مسئولين هم به اهميت موضوع سنگرسازي و تهية استحكامات توجه نموده و مقداري مصالح از جمله پليت، نبشي، كيسة گوني و بلوكهاي بتوني در اختيار نيروي خط نگه دار قرار دادند، تغييرات به اين ترتيب بود كه نيرويي از ژاندارمري در شيخان باقي ماند و براي آن سنگر بتوني در ضد شيب ساختند و در طول روز از داخل يك ديدگاه دشمن را زير نظر داشتند، گروهان سوم نيز دو موضع در بالاي شيخان وتشار را رها كرده و تا حدودي به موضعي پوشيده در شرق « ضد شيب» تپة نروي تغيير مكان نمود.

آنجا ضد شيب تندي بود و متكي به يك رشته صخره و تخته سنگ بود که گلوله های عراقی از روی آن رد می شد، پست‌هايي در نيسانه و پل دوآب و ابتداي جادة هيروي ـ سرپل ذهاب توسط نيروهاي محلي پاسدار برقرار و دو قبضه خمپاره‌انداز 120 ميلي‌متري گردان نيز در نيسانه پشتيباني آتش را بر عهده گرفتند و نيروي كوچكي هم به عنوان احتياط در نيسانه باقي ماند، به اين ترتيب منطقة متصرفي حفظ و از شدت آتش و حساسيت دشمن كاسته شد.

عجب مردم قدرشناس و با معرفتي بودند!

گروهان ما كه پس از تعويض خط جا و مكاني در پاوه نداشت دوباره به روستاي مزيدي و پايگاه قبلي خود نقل مكان نمود؛ اولين شبي كه دوباره به مزيدي رفتم آقاي زابئي مسئول دكل مخابراتي روستا كه فردي بسيار فهميده، قدر شناس خوش برخورد و اجتماعي بود به اتفاق تعدادي از اهل آبادي نزد من آمده و ضمن قرائت فاتحه براي شهداي گروهان به من تسليت گفته و دلداري نمودند، آقاي زابئي كه منزلش مجاور پايگاه قرار داشت و مرتباً در ارتباط با فرمانده و افراد يگان بود چند نفر از شهداي گروهان را به نام مي‌شناخت از فقدان آنها اظهار تأسف نمود، آنان با چشماني گريان با من همدردي نمودند. آقاي زابئي گفت: ما خوب مي‌دانيم مقابله يك گروهان با استعدادي كم و بدون پشتيباني كافي با ارتشي مجهز نبردي نابرابر است، از طرفي غيرت هيچ ايراني متعهد اجازه نمي‌دهد كه در مقابل تجاوز بيگانه بي‌تفاوت بماند؟! وي در پايان گفت اهالي روستا از دفاع بي‌نظير سربازان گروهان در مقابل ارتش عراق با خبر هستند و تصميم دارند تعدادي گوسفند براي قرباني كردن اهدا كنند. گفتم آن‌ قدر خوار و بار زياد است كه احتياجي نداريم، هر روز چند لاشه گوسفند تحويل مي‌گيريم و كشتن گوسفند از طرف شما حيف و ميل است و نياز نيست؛ ديگر همراهان نيز از فداكاري گروهان در دفع حملة دشمن تقدير و براي موفقيت ما دعا كردند آنها از من خواستند تا هر كمكي كه از دست اهالي روستا بر مي‌آيد از آنها بخواهم و سپس خداحافظي كردند.

اين حركت مردمي مرا تحت تأثير قرار داد؛ در مقابل اين محبت و احترام چه مي‌توانستم بكنم آيا مي‌توانستيم به وظيفة خود كه حفظ امنيت و دفع تجاوز دشمن است عمل كنيم ؟ بعد متوجه شدم افرادي از روستا در سپاه پاوه هستند و در مدت يك هفته نبرد با دشمن شاهد فداكاري بچه‌هاي گروهان بوده و چگونگي عمليات را براي اهل روستا بيان كرده‌اند.

مدتي در مزيدي مانديم در اين زمان نيروي قابل توجهي از سربازان وظيفه جديد به گروهان واگذار شده به علت نداشتن امكانات براي اسكان افراد، از مسجد روستا استفاده شد كه با وجود اكراه مردم از خوابيدن سربازان در مسجد به ناچار با ما همكاري كردند، باتوجه به رانده شدن ضدانقلاب به مرز و كاهش فعاليت آنها، ديگر حضور گروهان در مزيدي ضرورتي نداشت و افراد محلي مسلح كه با سپاه همكاري مي‌كردند تأمين روستا و جاده را برقرار مي‌كردند مأموريت‌هايي هم به گروهان واگذار مي‌شد تا به خط درگيري كمك رساني كرده و نيرو اعزام نمايد بنابراين تصميم بر اين شد كه گروهان به پاوه نقل مكان نمايد اما در پاوه هم ساختمان يا سنگر و حتي چادري براي اسكان وجود نداشت و زمين نمناك و ريزش برف و باران هم باعث اشكال در كار نقل مكان بود. با دريافت چندين دستگاه چادر از كميتة امداد محلي را مابين پاوه و روستاي نورياب شناسايي كرديم تا گروهان را آنجا انتقال دهيم؛ آنجا يك مرغداري متروكه بود فكر مي‌كرديم با ترميم سقف ساختمان و پاكسازي كف آن مي‌توان در مقابل نزولات برف و باران دوام آورد اما به زودي متوجه شديم كه زندگي در آنجا غير قابل تحمل است و چكة فراوان سقف قابل كنترل نيست بنابراين با استفاده از جادرهاي گروهي و انفرادي در مجاورت مرغداري مستقر شديم. آقاي زابئي و برادرش كه پاسدار بود از اينكه محل را ترك مي‌كرديم به دو دليل ناراحت بودند اول اينكه انس و علاقه‌اي به ما پيدا كرده بود او مي‌گفت اهل روستا از رفتار پرسنل گروهان رضايت كامل دارند و براي كسي مزاحمتي ايجاد نشده دوم اينكه آنها هنوز از مزاحمت و احتمال درگيري با ضدانقلاب نگران بودند و با رفتن گروهان احساس خطر مي‌كردند بدين ترتيب براي هميشه از آن مردم خوب جدا شديم.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده