هفتمین فصل غزل (19)
وقتیکه بازگشت دنیای او نارنجکی در میان دستانش بود و آن را به دوردستها پرتاب کرد

گلبرگ‌ها

كفن قامت شهید شدند

تا ذهن زمین، همیشه عطرآگین باشد.

هوای جبهه هوایی‌اش کرد

و عاقبت چکمه‌هایش

گلدان میز مطبخ مادربزرگ شد.

وقتی‌که کوچه، چله‌نشین شهید بود

از جبهه بازگشت

ماتم‌زده مقابل تصویر خودنشست

در سوگ خود گریست وقتی دوباره رفت

دگربار، برنگشت

تا باور محله نیفتد زاعتبار

 

 

منبع: هفتمین فصل غزل ، مجموعه شعر دفاع مقدس ، 1376، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده