عبور از سيروان (44)
تكِ هماهنگ شدة تيپ عراقي (4) وضعيت عجيبي بود. دشمن هيچ يك از مجروحين يا جسد شهدا را با خود نبرده و به سلاح و مهمات و بيسيم و ساير وسايل موجود در پايگاه دست نزده بود. چند جسد عراقي در مقابل پايگاه بر جاي مانده بود. ده قبضه كلاشينكف، يك قبضه آر.پي.جي7 و مقداري گلولة سلاح سبك و آر.پي.جي7 پيدا شد و تعداد بيشماري سرنگ آمپول داخل جاده مانده بود.

سرگرد شهرام‌فر هم وارد پايگاه شد و با مشاهدة كارت يكي از كشته‌هاي عراقي گفت اين نفر ستوان است. تا من به خود آمدم، شهدا و مجروحين تخليه شدند اما مشاهدة پيكر يك سرباز شهيد ژاندارمري كه پس از اصابت گلوله به سرش بر روي قبضة تيربار 62/7 ميلي‌متري افتاده بود و شهدايي از گروهان يكم از جمله سرباز لطفي و سرباز وحيدي كه موشك آر.پي.جي7 عراقي‌ها سرِ آنها را متلاشي كرده بود، نشان از نبردي سنگين و مقاومتي دليرانه داشت. حاضرين در صحنه و بخصوص تعدادي از مسئولين سپاه كه متوجه قضيه بودند با مشاهدة وضع زمين پايگاه و كثرت انفجارات و مقدار مهمات مصرفي شگفت زده شدند و عقب‌نشيني نيروي مجهز عراقي را موفقيتي بزرگ دانستند. اما چطور شد كه نيروي مهاجم عراقي با تمام توان عقب‌نشيني كرد و هيچ اسيري نگرفت و هيچ اسلحه و بي‌سيمي به غنيمت نبرد؟ به عقيدة من مقاومت شديد افراد گروهان از زمان هجوم دشمن تا نزديكي صبح باعث شد تا او نتواند به پايگاه‌ها و اهداف مورد نظر دست يابد و گرچه تعدادي از افراد او وارد پايگاه شيخان شدند ولي همان موقع دستور عقب‌نشيني را دريافت كرده بودند. نيروهاي عراقي در جناح شمالي پايگاه شيخان به علت شيب تند تپه‌ها و آتش شديد نيروهاي ما موفق به تصرف هيچ يك از پايگاه‌ها نشده و نيروهاي او به سمت جاده و مسير پايگاه شيخان سرازير ‌شدند. به نظر مي‌رسيد كه انبوه آتش نيرو‌هاي ما مستقر در پايگاه شيخان تلفات سنگيني بر نيروهاي در حال حركت عراقي‌ها وارد آورده و اين حقيقت از جانب افراد كُرد معاود نيز تأييد شد. آن عدة معدود عراقي هم كه وارد پايگاه شدند ـ و خود آنها را ديدم ـ با از بين رفتن مقاومت در پايگاه ما، از مسير جاده وارد پايگاه شده و در تاريكي شب كه قادر به تشخيص موقعيت پايگاه نبودند و افراد مجروح را كه عمدتاً در غرب جاده و در داخل گودي و يا سنگر افتاده بودند نديده و توجهي به اسلحه و بي‌سيم موجود در پايگاه نكرده و از ترس خود سريعاً برگشته‌ بودند. با توجه به اينكه پايگاه‌هاي سمت راست و متكي به ارتفاعات، حملة دشمن را دفع كرده و تنها عناصري از عراقي‌ها در امتداد جاده وارد بخشي از پايگاه شيخان شده بودند و تيراندازي‌هاي پراكنده ادامه داشت، احتمالاً فرماندهان عراقي از بين رفتن توان دفاعي پايگاه شيخان را درك نكرده و با احساس خطر، دستور عقب‌نشيني را صادر مي‌كنند؛ اما دشمن كه مجهز به تانك و نفربر و نورافكن بود، توانست مجروحين و كشته‌هاي خود را جمع‌آوري و تخليه نمايد.

برآورد من از استعداد نيروهاي مهاجم عراقي با توجه به گستردگي نيروي او در عرض جبهه، مشاهدة آتش دهانة سلاح‌هاي سبك و حجم آتش پشتيباني مهاجم يك تيپ بود؛ اما روزنامة كيهان از قول يكي از مسئولين سپاه هجوم يك گردان را بيان كرده و در تيتر خود آورده بود: «يك گردان نيروي مخصوص عراق در نوسود تار و مار شد.» اين روزنامه همچنين از قول آن مسئول تعداد كشته‌هاي عراق را 40 تا 50 نفر بيان نموده و نوشته بود كه جسد آنها در بيابان‌هاي اطراف نوسود افتاده است.

نيروي جديد از گروهان سوم در مواضع مستقر شد و تيراندازي با خمپاره و ديگر سلاح‌ها به مواضع عراقي به صورت پراكنده آغاز گرديد، ولي از جانب عراقي‌ها حتي يك تير هم شليك نمي‌شد. افراد گروهان يكم كه هجومي سهمگين را تحمل كرده و تعدادي شهيد و زخمي و موج گرفته از جمع يگان خارج شده بودند، نياز به استراحت و تجديد قوا داشتند. تعدادي از افراد هم از عدم پشتيباني و كمك‌رساني به شدت ناراحت و معترض بودند و تقاضاي تعويض داشتند. ستوان‌يكم محمدحسين بهاروند احمدي سرپرست گروهان سوم در محل حضور داشت اما دستور تعويض يگان ما و تهديد منطقه را نداشت او مي‌گفت براي تقويت يگان شما آمده‌ و مأموريت ديگري ندارم. فرمانده گردان يا معاون او به خط درگيري نيامدند و وسعت عمليات تهاجمي عراق را جدي نگرفتند و گزارشات دريافتي را مبالغه‌آميز پنداشته بودند، از طرفي چون در نيم ساعت آخر عمليات به علت بحراني شدن اوضاع و نياز شديد به رزمنده، به بي‌سيم‌چي دستور دادم كه با تفنگ خود به كمك مدافعين برود و بي‌سيم را كنارم رها كند تا شخصاً به پيام‌ها پاسخ دهم، خود نيز از ابتدا در كنار رزمندگان به دفاع پرداخته و مرتباً با خمپاره‌انداز يا تفنگ ژ 3 تيراندازي مي‌كردم و توجهي به پيام‌ها كه معمولاً گفت و گوهاي طولاني و اشغال شبكه بود نمي‌كردم. و با ورود قواي عراقي بي‌سيم از دسترسم دور شده بود و ديگر ارتباطي با هيچ كس نداشتم در اين فاصله ستوان يادگاري وضعيت بحراني پايگاه شيخان را به اطلاع فرمانده گردان رسانده و مرا كشته يا اسير محسوب مي‌نمايد. گروهبان همتي هم خود را به فرمانده گردان رسانيده و به تصور اينكه من كشته شده‌ام شرحي از واقعة هجوم دشمن و مقاومت را به اطلاع او رسانده، در اولين ارتباط با فرماندة گردان، تعجب كرد و گفت : كجايي ؟ ما تو را اسير يا كشته قلمداد كرده‌ايم گزارش كوتاهي ازوضع موجود داده و تقاضا كردم تا چنانچه خود به محل نمي‌آيند حضوراً وضعيت يگان را به اطلاع برسانم، موافقت كرد؛ با استفاده از يك خودروي عبوري عازم پاوه شدم، آمار دقيقي از تلفات و ضايعات نداشتم طي تماسي كه با ستوان ورقي، گروهبان فلاح‌نژاد، ستوان يادگاري و سربازان همرزم خود در پايگاه شيخان داشتم، معلوم شد 5 نفر از سربازان گروهان به درجة رفيع شهادت نائل آمده بودند و تعدادي مجروح و موج گرفته، يك استوار فرماندة تانك و كمكش شهيد و يك نفر مجروح و ازافراد ژاندارمري تعداد بيشتري و رقمي بين 7 تا 10 شهيد ذكر گرديد و اكثر سربازان و جوانمردها نيز مجروح شده بودند زيرا بيشترين آمار موجود در پايگاه را افراد ژاندارم تشكيل مي‌دادند، پاسداران مأمور كه تعدادشان كمتر بود نيز شهيد و مجروح داشتند اما آمار آن مشخص نشد. نزديك ساعت 2 بعد از ظهر بود وارد اتاق فرمانده گردان شدم، سروان مفروض احمديان فرمانده گردان ژاندارمري وستوان يكم عليرضا فتح‌الهي كه كنارش نشسته بود، لباس خوني پاره و سر و صورت خاكي من توجه آنها را جلب نمود فتح‌الهي طبق معمول شوخي را شروع و گفت ما خيال مي‌كرديم مهمان برادران مزدور بعثي هستي ؟ يادگاري هم فاتحه‌ات را خوانده بود! شرحي از حملة نيروي عراقي و مقاومت گروهان و عناصر زير امر را بيان و وضعيت فعلي يگان را توضيح دادم؛ با توجه به وضعیت پیش آمده فرمانده گردان تصميم گرفت تا گروهان سوم در محل بماند و مسئوليت خط دفاعي را به عهده بگيرد و گروهان يكم تعويض و به عقب تغيير مكان دهد. فرمانده گردان دستور داد تا مجدداً به خط مراجعت كرده و ستوان بهاروند احمدي را در سازماندهي و استقرار يگانش در پايگاه راهنمايي و ياري نمايم، او گفت بهاروند به منطقه آشنا نيست و تو بهترين كسي هستي كه مي‌تواني در آرايش و استقرار نيروها او را كمك نمايي، مي‌دانم چه قدر خسته هستي و چه وضعيتي داري اما كس ديگر در دسترس ندارم!

 وضع مجروحين و تعداد شهداي تخليه شده را از سرگروهبان و عناصر باقي مانده پرسيدم و دستور دادم به بيمارستان برود و آخرين وضعيت را جويا شود و در مورد تدارك يگان كه به عقب مي‌آمد پيش بيني نمايد و خود عازم خط دفاعي نوسود شدم.

 

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده