جنگ و زندگی-6
در روز مراسم سردوشي فرمانده پادگان سرهنگ كياني در جايگاه سان رژه قرار گرفت. پس از نصب سردوشي بر دوش نماينده دانشجويان و دريافت طرح تقسيم براي آنكه آخرين دستورات به رزمندگان اسلام بدهد و آمادگي ذهني رزمندگان را جهت اعزام به يگانهاي عملياتي اعلام كند، بياناتي ايراد نمود:

به نام خداوند بخشنده مهربان.

سلام و درود به رهبر كبير انقلاب، سلام و درود به شهداي انقلاب، سلام بر شما رزمندگان عزيز متعهد.

شرايط براي ارتش بسيار نابسامان است. درگيري‌هاي مرزي بسياري بين ايران و عراق رخ داده است. صدام حسين مدتي است با بهانه‌جويي‌هاي فراوان به مرزهايمان تجاوز كرده و دست‌اندازي خود را از هوا، دريا و زمين به خاك جمهوري اسلامي ايران آغاز نموده و نيروهاي جان بر كف متعهدمان شجاعانه با آنها درگير شده و پيشروي دشمن را سد كرده‌اند. در حقيقت اين جنگ بين انقلاب اسلامي از يك سو و استكبار جهاني از سوي ديگر درگرفته است.

اين جنگ با جنگ‌هاي ديگر منطقه‌اي كه تا كنون رخ داده است فرق بسيار دارد. از جمله حمايت تمام قدرت‌هاي جهاني از دولت عراق، و مقاومت شجاعانه جمهوري اسلامي ايران با امكانات بسيار كم.

دلاور مردان با فداكاري و جانبازي، دشمن را در مواضع اشغالي زمين‌گير كرده‌اند. با اين حال نياز به پشتباني و ياري شما عاشقان جبهه و جنگ دارد. خدا نگهدارتان.

راستي چه شور و هيجاني در بيانات فرمانده وجود داشت. زيرا وضعيت دشمن را مشخص كرد كه حريف ما قوي و متجاوز مي‌باشد و نيز هدف رزمندگان در ميدان نبرد را تعيين كرد كه جنگ به خاطر دفاع از مكتب، مملكت و حفظ جمهوري اسلامي ايران انجام مي‌گيرد. آن روز پادگان جذابيت و نشاط دلپذيري داشت. جنب و جوشي شديد ديده شد. برادران رزمنده يكديگر را در آغوش گرفتند و به يكديگر تبريك و تهنيت مي‌گفتند و از اين‌كه به جبهه و به ديدار ياران مي‌روند و در كنار مردم ايثارگر سلاح برمي‌دارند و براي اجراي حكم قرآن با كفار و ملحدين مي‌جنگند و متجاوزين به حق و حقوق، ناموس و استقلال اين ملت را سركوب مي‌كنند خوشحال بودند!

رزمنده‌اي يکي از ياران را در آغوش گرفته بود و او را مي‌بوسيد و با چهره‌اي پر از نشاط گفت:

– برادر سفر مبارك شما را خيلي شاد و خوشحال مي‌بينم.

– چرا شاد نباشم آخر اين زندگي ننگ بار که ما داريم هر لحظه به ما ستم مي‌کنند و ستم‌ها ديده مي‌شود و از کنار آنها بي‌تفاوت بگذريم و ستم را ببينيم و نتوان آنرا برچيد، زنده ماندمان چه فايده‌اي دارد، و کسي که ستم را ببيند و آن را برنچيند خود درآن ستم شريک است و ظالم مي‌باشد. ستم همانند آتشي است که اگر خاموش نگردد همه را مي‌سوزاند.

– برادر چه ستمي! تو در اينجا در ناز و نعمت هستي در جمع دوستان با صفا که با تو همراه و هم مرام شده و در شرايط هرگونه زندگي يار و ياور تو خواهند بود و حالا هم عزم سفر به ديار عاشقان کرده‌اي!

– برادر، همرزم خوب من، نظر به بيانات فرمانده محترم کرده‌ايد تمام مطالب از بيداد زمان، ستم و ظلم بر اين امت اسلامي حاكي بود، منظور مقصودش صدام حسين بود اين مردک تکريتي قدرت‌طلب، سلطنت و ماديات و زر و زيور دنيوي او را مست کرده. کبر و غرور و نفس شيطاني او را كور کرد که اولين گلوله توپ را به خاک زر خيز ما شليک کند و تعداد زيادي از هموطنان عزيز ما را هلاک و يا به اسارت ببرد، تا در مقابل تحويل هر يک از اسراء، باج هنگفتي دريافت دارد. امثال اين ظالم اجدادش، حسين ابن علي(ع) را سر بريدند و امروز اين مردک خبيث مي‌خواهد تمام حسين گويان را سرببُرَد و هلاک کند. آيا نشنيده‌ايد که تازگي‌ها اين مردک تکريکي چه گفته است. و چه اولتيماتومي به اين ملت مظلوم انقلابي داده است.

– خير

– او وقتي که نفت‌شهر و غرب کشور را تصرف و بر چاه‌هاي نفتي آن منطقه مسلط شد فرياد زد: اي ايرانيان، روزي کاسه به دست از من درخواست نفت خواهيد کرد؟

نماينده نيرو طرح تقسيم دانشجويان را قرائت كرد.

نمايندگان واحدهاي عملياتي كه در ميدان صبحگاهي حضور داشتند. سهميه كاركنان وظيفه يگان خود را تحويل گرفتند و آن‌ها را در اتوبوس‌هاي اعزام به جبهه سوار نموده و پادگان امام حسين را ترك كردند. 

انقلاب هر روزش آبستن حوادثي بود. بعضي حوادث گهگاهي گريبان‌گير پادگان امام‌حسين مي‌شد، سرهنگ كياني عضو حزب نهضت آزادي بود و به علل مختلف از حزب و سردبير حزب، مهندس بازرگان طرفداري مي‌كرد و اين عمل باعث شد كه از فرماندهي پادگان امام حسين (مركز آموزش 01 تهران) عزل و بازنشسته گردد و سرهنگ رخشانفر را به جاي وي منصوب نمايند. در همين راستا از ستاد پادگان اطلاع رسيد كه به علت تجاوز عراق و افزايش درگيري‌هاي مرزي و همچنين ترخيص، معاف و رها شدن عده كثيري از پرسنل وظيفه در يگان‌هاي نيروي زميني طبق دستور العمل فرمانده نزاجا جناب سرهنگ صياد شيرازي گردان‌هاي احتياط تشكيل و سرهنگ فشاركي به فرماندهي نيروي احتياط منصوب گرديده است.

 

به مناسبت تشكيل گردان‌هاي احتياط در مورخه 25/6/59 امريه‌اي بدين مضمون از ستاد پادگان دريافت كردم. بفرموده سروان سيد بهاء‌الدين پزشكي طوسي از تاريخ 25/6/59 به تيپ2 بيستون جمعي لشكر81 زرهي كرمانشاه مأمور و روز 28/6/59 خود را معرفي و حضورش را اعلام دارد.

فرمانده مركز آموزش01 تهران

                                                                              سرهنگ رخشانفر

من با تمام گرفتاري‌هايي كه داشتم و همسرم جهت زايمان در بيمارستان چمران بستري بود. تهران را ترك و خود را رأس ساعت 0745 دقيقه روز 28/6/59 به رئيس ستاد لشكر81 زرهي مستقر در كرمانشاه معرفي كردم.

به پيشنهاد رؤساي اركان 1و3 لشكر سرهنگ2 احمدي من را به جمع آمار پرسنلي تيپ2 بيستون مزيد كرد. سپس همراه رياست ستاد وارد دفتر فرمانده تيپ شديم. رئيس دفتر از فرمانده تيپ2 سرهنگ محمود رساپور كسب اجازه ديدار حضوري را گرفت.

ساعت ديواري اطاق فرمانده تيپ 0830 دقيقه را اعلام كرد. فرمانده تيپ قلمي كه در دستش بود. روي ميز گذاشت. با فشار بر پريز برق زنگ خبر به صدا درآمد. و سرباز محافظ دفتر فرماندهي با يك سيني چاي وارد اطاق شد. فرمانده تيپ نگاهش را از نامه‌هائي كه جلويش بود ربود و از پشت عينك چشمي‌اش به من خيره شده گفت: سروان سيد بهاءالدين پزشكي!

من با حالت ايستاده و رعايت انظباط نظامي گفتم:

– بله قربان

  فرمانده تيپ نگاهش را به سرهنگ2 احمدي دوخت گفت:

– گردان احتياط مهدي را تشكيل دهيد و كمبود افسران و درجه‌داران كادر را از پرسنل نيروي كادري كه به ما مأمور هستند تكميل كنيد. و سروان پزشكي را در محل فرمانده گردان مهدي سازمان دهيد!

پس از صرف يك فنجان چاي، اطاق فرمانده تيپ2 را ترك و وارد سنگر سرهنگ احمدي شدم. سرهنگ احمدي پرونده‌اي كه در دست داشت روي ميز كارش گذاشت سپس رو به من كرد گفت:

– سروان پزشكي به تيپ2 خوش آمديد و فرماندهي گردان احتياط مهدي را به شما تبريك مي‌گويم.

نگاهش را به نقشه وضعيت كه روي ميز بود انداخت گفت:

– بنا به اوامر فرمانده محترم نزاجا يگان‌ها بايستي گردان‌هاي احتياط را تشكيل دهند. اين لشكر مأموريت دارد سه گردان احتياط را تشكيل دهد كه در اين رابطه گردان احتياط نور در منطقه عملياتي قصر شيرين تشكيل و در دامنه ارتفاعات بازي دراز مستقر شده و گردان احتياط اميد در منطقه سرپل ذهاب تشكيل و در حوالي چم امام حسن مواضعي را اشغال كرده است.

– اكنون ركن سوم بايستي گردان احتياط مهدي را در پادگان بيستون تشكيل و از لحاظ پرسنلي تجهيزات و اقلام آمادي تكميل نموده، پس از سازماندهي و بالا بردن آمادگي رزمي به منطقه گيلانغرب اعزام دارد.

پادگان بيستون جايگاه شيران و دلاورمردان ايراني است. در اين پادگان يگانهاي رزمي در مدت كوتاهي آموزش تكميلي و تمرين مانورهاي صحرائي رزمي را انجام داده، سپس به تاكتيك و فنون جنگيدن آشنا و ورزيده گشته و آمادگي رزمي را كسب نموده سپس به جبهه اعزام شوند.

منبع: جنگ و زندگی، پزشکی طوسی، سید بهاالدین، 1389، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده