عبور از سيروان (41)
تكِ هماهنگ شدة تيپ عراقي مدت يك هفته تبادل آتش بين نيروهاي ما از يك طرف و نيروهاي ضدانقلاب و ارتش عراق از طرف ديگر ادامه داشت. عصر روز هفتم نبرد (30/10/59) به طور بيسابقهاي آتش توپخانة دشمن روي پايگاه شيخان متمركز شد. دشمن ضمن درهم كوبيدن پايگاه، ثبت تير خود را تكميل نمود. پيشتر گفته شد در پاسگاه شيخان علاوه بر عناصري از نيروهاي محلي منطقة پاوه، يك دسته از نيروي ژاندارمري هم زير امر گروهان ما قرار گرفته بود. در طرح قرار بود تعداد اين افراد 50 نفر باشد اما در عمل به ندرت به 30 نفر ميرسيدند.

فرمانده اين دسته افسري بود به نام كريمي. فرماندهي گروهان ژاندارمري را كه اينك تقويت هم شده بود و يك يگان عمليات به آن اضافه شده بود، سروان مفروض احمديان بر عهده داشت كه در طول يك هفته درگيري چند بار شخصاً به پاسگاه مخروبة شيخان آمده بود و بر اوضاع نظارت داشت.

شب هفتم هنگام سركشي به پست‌هاي نگهباني ستوان كريمي خيلي اصرار كرد تا در سنگر محل استراحت او بنشينيم. او گفت جوانمردها چاي درست كرده‌اند. آنها با سليقه‌اند و عادت به زندگي در چنين شرايطي دارند. افتخار بدهيد و… نزد ستوان كريمي و چند نفر كرد محلي كه به صورت پيماني در ژاندارمري خدمت مي‌كردند و آنها را جوانمرد مي‌گفتند نشستم. كريمي بيان گيرايي داشت. او از كرامات و قدرت سلطان اسحاق(سلطان ساق) كه مقبره‌اش در كنار رود سيروان و در نقطة مرزي شيخان قرار داشت بسيار صحبت مي‌كرد و به من هشدار داد كه به افراد ابلاغ كنم تا مبادا گلوله‌اي به سمت سلطان شليك كنند. گنبد كوچك سلطان اسحاق پايين‌تر از يگان و نزديك روستاي مرزي شيخان قرار داشت. روزهاي قبل شهيد شكوري با تفنگ 106 ميلي‌متري به سمت پل چوبي بر روي رودخانة سيروان در آن نزديكي تيراندازي كرده بود تا مورد استفادة ضدانقلاب قرار نگيرد اما ما نمي‌دانستيم سلطان ساق كه در نقشه نوسود ديده مي‌شد كيست! ستوان كريمي كه خود را اهل حق (علي‌اللهي) مي‌دانست، گفت سلطان رهبر دراويش اهل حق و از عرفاي بزرگ اسلامي است و دربارة مرتبت و جايگاه او در ميان اهل حق صحبت كرد. او معتقد بود كه مقاومت يك هفته‌اي ما در مقابل دشمن قدرتمند از كرامات سلطان است. او به طور جدي و با يقين مي‌گفت: «اين سلطان دين حامي و نگهدار ماست!» چند بار تلفني و با فرستادن پاس‌بخش عناصر نگهباني و پست‌هاي مراقبت را كنترل نمودم و صحبت‌هاي كريمي و جوانمردها تا ساعت يك نصف شب به درازا كشيد. در آن ساعت از پيش كريمي به چالة محل استراحت خود رفتم. طبق هماهنگي او هم براي سركشي به طرف سنگرهاي نگهباني دور تا دور پايگاه رفت؛ مي‌شنيدم كه با سربازان ژاندارمري كه هوشيار نبودند بحث مي‌كرد و آنها را تهديد مي‌نمود. آن شب تقريباً خيالم راحت بود و تا آن لحظه سكوت و آرامش در منطقه نيز برقرار بود. یک نفر از متصديان تلفن و بي‌سيم گروهان را كه در كنارم بود توجيه كردم تا مرتباً نگهبان‌ها را از طريق تلفن بيدار نگه دارند و پاس بعد از او مرا بيدار كند تا كنترلي به عمل آورم. با لباس كامل به جز پوتين دراز كشيدم و هنوز به خواب نرفته بودم كه ستوان يادگاري تماس گرفت و گفت دشمن به ما حمله كرده و هم اكنون درگير نبرد هستيم و كمك خواست. دستة يكم به فرماندهي ستوان يادگاري بالاتر از ما و به فاصلة تقريبي 600 متر حد سمت راست گروهان را پوشش مي‌داد.

 از دو روز قبل بيشتر نيروهاي محلي پاسدار را نيز به پايگاه او و پايگاه دسته ديگر فرستاده بودم تا هم آنها تقويت شوند و هم از تراكم افراد در پايگاه شيخان جلوگيري شود. از ستوان وظيفه ورقي و گروهبان فلاح‌نژاد مسئولين دستة دوم سؤال كردم. آنها نيز تحركات دشمن را تأييد كردند صداي رد و بدل شدن آتش هم سكوت را شكست. موضوع را به فرمانده گردان و يگان‌هاي پشت سر اطلاع داده و بي‌سيم‌چي را مأمور كردم تا به فرمانده قسمت ژاندارمري و پاس‌بخش‌ها اطلاع داده و آماده باش بزنند. سريعاً به پاي قبضة 81 ميلي‌متري رفته و به كمك سرباز منوچهر بهاروند قبضه را به سمت درة تشار در مقابل دسته‌هاي 1 و 2 گروهان روانه كرده و تعداد چهل خمپارة موجود را به محدودة وزلي و تشار شليك نمودم. در اين حين آتش شديد دشمن روي پايگاه شيخان نيز گشوده شد.

ارتش عراق چند قبضه تيربار كاليبر50 و كاليبر 75 صدم اينچ را در نوسود و ارتفاعات اطراف آن كه بر پايگاه‌هاي ما تسلط داشتند مستقر كرده بود و از تيربارهاي دوشكا مستقر بر روي نفربر و تانك و ساير مسلسل‌ها و توپ‌هاي تانك و نفربر استفاده مي‌كرد و پايگاه را زير آتش قرار داده بود. تانك و نفربر مستقر در تپة سرباز با تير مستقيم توپ خود آتش‌هاي نشان شده را بر روي پاسگاه اجرا مي‌كردند. توپخانة عراق نيز عصر روز قبل تنظيم تير نموده بود و اينك انبوهي از آتش بر روي پايگاه باريدن گرفته بود و به قولي جهنمي از آتش ايجاد شده بود. اين آتشباري دشمن كه بعداً معلوم گرديد آتش تهيه است، به جاي ده دقيقة متعارف و يا حداكثر 20 دقيقه كه در طرح‌ها ديده بوديم، حدود سه ساعت مداومت يافت و دشمن قصد داشت پايگاه را با خاك يكسان كرده و هر گونه مقاومت را در آنجا از بين برده و سپس با نيروي پياده آنجا را تصرف نمايند. در بررسي‌ها و تجزيه و تحليل بعد از عمليات، طرح عمليات نيروي تك‌ور عراقي به شرح زير آشكار گرديد.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده