از هویزه تا آتش بس-32
بخشدار با خوشرويي از ما استقبال به عمل آورده وقتي كه موضوع تك ناجوانمردانه دشمن و وضعيت نيروهاي خودي را به وي توضيح داديم، ايشان بسيار متأثر شده و بلافاصله دستور داد كه تعدادي داوطلب با مقداري گالنهاي آب و يك كمپرسي جهت جمع آوري نيروها و يك تويوتا با يك نفر راننده براي ترابري ما به دزفول در اختيار ما قرار گيرد. تا آماده شدن وسايل مذكور كه كمتر از نيم ساعت طول كشيد، من و سرهنگ براتي پور سلامتي خود را از طريق تلفن بخشداري به خانوادهمان اطلاع داديم.

از مورموري تا انديمشك

به هر حال با تويوتا پاترول برادران سپاهي به شهر آبدانان رسيديم. من از فرمانده سپاه خواهش كردم كه ما را به پايگاه پدافند هوائي نهاجا (نيروي هوايي) كه در آن شهر مستقر مي‌باشد، ببرد تا با دريافت وسيله‌اي از فرمانده آن پادگان بتوانيم سريعاً خود را به شهرستان دزفول برسانيم و از وضعيت لشكر و يگانها و مأموريت خود باخبر شويم. ضمناً از فرمانده پايگاه بخواهيم تا با اعزام اكيپي نسبت به جمع‌آوري و انتقال تعداد زيادي از نيروها كه در اثر تشنگي و گرسنگي در حاشيه محور مورموري ـ آبدانان پراكنده شده‌اند، اقدام نمايد.

موقعي كه به پايگاه رسيديم، من با فرمانده پادگان از درب انتظامات تلفني صحبت كرده و خلاصه‌اي از وضعيت خودمان و نيروها را براي وي تشريح كردم. ايشان در جواب گفتند كه ما براي دادن وسيله بايستي موضوع را تلگرافي از پايگاه دزفول استعلام كنيم كه اين امر نياز به زمان دارد[1] و چون ما بايستي ضرب‌العجل به دزفول حركت مي‌كرديم، بدون گرفتن نتيجه‌اي مجدداً با راهنمايي همان برادران سپاهي به بخشداري آبدانان هدايت شديم.

بخشدار با خوشرويي از ما استقبال به عمل آورده وقتي كه موضوع تك ناجوانمردانه دشمن و وضعيت نيروهاي خودي را به وي توضيح داديم، ايشان بسيار متأثر شده و بلافاصله دستور داد كه تعدادي داوطلب با مقداري گالنهاي آب و يك كمپرسي جهت جمع‌ آوري نيروها و يك تويوتا با يك نفر راننده براي ترابري ما به دزفول در اختيار ما قرار گيرد. تا آماده شدن وسايل مذكور كه كمتر از نيم ساعت طول كشيد، من و سرهنگ براتي پور سلامتي خود را از طريق تلفن بخشداري به خانواده‌مان اطلاع داديم.

پس از آماده شدن وسايل نقليه مذكور از محبت و لطف بخشدار و برادران سپاهي تشكر كرده و كاميون پر از گالنهاي آب به اتفاق چند بسيجي و چند نفر از سربازان ارتشي به سمت محور مورموري ـ آبدانان و ما هم به وسيله تويوتا به سمت دزفول حركت كرديم. راننده خودرو بسيار با سرعت حركت مي‌كرد و گردنه پر پيچ و خم جاده آبدانان ـ دره‌شهر را با سرعت زياد مانند فيلم هاي سينمايي كه چرخ هاي آنها در پيچ ها بلند مي‌شد، طي مي‌كرد. چند دفعه به او تذكر داديم، ولي اهميّتي نداده و همچنان با سرعت سرسام‌آوري جاده ناهموار و باريك و پر پيچ را طي مي‌كرد. به هر حال سرنوشت خود را به دست تقدير سپرديم.

 در بين راه كاميون‌ها و خودروهاي مختلف از نيروهاي ارتشي و سپاهي و غيرنظامي كه پر از نفرات بودند به چشم مي‌خورد، حتي تعداد زيادي از نفرات كه سوار تريلي تراكتور شب قبل بوده و به سختي حركت مي‌كرد؛ مشاهده كرديم.

حدود 15 كيلومتر مانده به شهرستان «درّه شهر متأسفانه حادثه ناگواري اتفاق افتاده بود و يك دستگاه توپكش توپخانه لشكر 21 كه پر از نفرات بودند به داخل درّه سقوط كرده بود. بلافاصله تويوتا را متوقف نموده و سرهنگ براتي پور به اتفاق راننده به ته دره رفتند و من هم روي جاده ماندم تا از بقيه خودروهايي كه در جاده به سمت شهرستان دره شهر مي‌رفتند، كمك بگيرم. ساعت حدود14:00 روز 22/4/67 كه گرما نزديك 50 درجه بود و تردد خودروها در جاده كم شده بود بالاخره يك دستگاه كاميون كه پر از نفرات بوده با علامت من توقف كردند و وقتي موضوع سانحه را به آنها گفتم بلافاصله چند نفر پايين دره رفتند و موقعي كه سرهنگ براتي‌پور به اتفاق راننده از دره بالا آمدند، يك نفر مجروح را كه حالش وخيم بود با خود آورده و پشت تويوتا گذاشتند.

داغي بيش از حد تويوتا باعث ناله مجروح گشت، فوراً راننده تويوتا يك تخته پتو را كه در قسمت پشت صندلي خود داشت، آورده و آن را كف خودرو پهن كرد. تعدادي از مجروحان با ساير خودروها به سمت دره شهر حركت كردند و برابر اظهار سرهنگ براتي‌پور متأسفانه تعدادي هم شهيد شده بودند.

راننده تويوتا با سرعت به سمت دره شهر كه تا آنجاحدود 15 كيلومتر فاصله داشت حركت كرد و پس از ورود به دره شهر مجروح را به بيمارستان منتقل كرديم. سپس به پليس و سپاه پاسداران شهر مراجعه كرده و در مورد اعزام مأمور به محل سانحه و تخليه شهدا و محافظت از اسلحه و مهمات داخل خودرو واژگون شده هماهنگي‌ها و اقدامات مقتضي را به عمل آورديم. ضمناً تعدادي از افسران و درجه‌داران توپخانه لشكري كه در شهرستان دره شهر بودند، با مأمورين به محل سانحه اعزام كرديم.

پس از صرف ناهار مختصري در شهرستان دره‌شهر و به منظور احتياط لازم در رانندگي، سرهنگ براتي‌پور خودش پشت رل تويوتا نشست، زيرا راننده تويوتا بسيار با سرعت رانندگي مي‌كرد و در طول مسير چند فقره به وي تذكر داده ولي متأسفانه توجهي نمي‌كرد و حتي در بين مسير چند مرتبه نزديك بود تصادف نمايد. ما به سمت انديمشك حركت كرديم.

در خروجي شهرستان دره شهر ملاحظه شد كه سپاه پاسداران شهر به منظور اقدامات حفاظتي و امنيتي اسلحه و تجهيزات اعم از سبك و سنگين كليه نفراتي كه از شهر خارج مي‌شوند، دريافت نموده و به آنها رسيد مي‌دهد.

 

 

منبع: از هویزه تا آتش بس، نوجوان، امرالله، 1388، ایران سبز، تهران

 


[1] . ايجاب مي‌كند دستور‌العمل‌هائي در اين‌گونه موارد يگان‌ها در دسترس مسئولين باشد.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده