هفتمین فصل غزل (14)
بهانه باریدن تیمور ترنج گفتی اینقدر به سمت سایه نرو تو هم بیا

تو هم بیا و سهمی از توشه این سفر بردار

ما به جانب آن جهانی می رویم

که در انتهایش

جنون با دف روشن ماه

بر سماع سرخ سرودهایمان

می دمد

گفتی و رفتی

گفتی و شقایق های خونچکان آن همه زخم را

به تمام غروبهای غمزده بخشیدی

من مانده بودم که

چگونه با این صدای خط‌خورده

بخوانمت

امروز تو را آوردند

تو را که نه

همان پیراهن را

همان سجاده آغشته به عطر پونه و آویشن را

با دفتر خونين خاطراتی که

خاموشی این بغض کهنه را

در گلوی هفت‌آسمان

شکسته است

شاید که تو

نیزار استخوان‌هایت را

در نینوای گریه‌ها

گم‌کرده باشی

کسی چه می‌داند

بااین‌همه، ای فواره سرخ فریاد!

ای گمشده در گهواره باد

آنجا که تو خفته‌ای

باران همیشه بهانه‌ای برای باریدن دارد

 

منبع: هفتمین فصل غزل ، مجموعه شعر دفاع مقدس ، 1376، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده