عبور از سيروان (39)
نبرد خونين بر روي ارتفاع بيلته ساعات اوليه استقرار يگان در منطقه شيخان شديداً درگير آرايش نيروها و درخواست نيازمنديها بودم و كمتر به مكالمات بيسيمي توجه داشتم اما يك بار فحاشي ستوان يادگاري با افرادي كه روي خط ارتباطي ما آمده بودند و به مسئولين نظام توهين ميكردند را شنيدم و به يادگاري تذكر دادم كه به صحبت آنها توجه نكند. ستوان يادگاري از من خواست تا به مكالمات ضدانقلاب گوش كنم و به لحاظ اهميت موضوع خود از تپه سرازير شد و نزد من آمد. يادگاري گفت: «يكي از افراد ضدانقلاب كه خود را خلبان نيروي هوايي معرفي ميكند ميگويد ما ستوان رشنو را دستگير كردهايم و او اكنون زخمي است. اين فرد گفت ما حاضريم بدون هيچ امتيازي زخميهاي شما را تحويل بدهيم. شما نفر بفرستيد و اين مجروحين را تحويل بگيريد! يادگاري اضافه کرد که از ساعتي پيش من مكالمة آنها را گوش ميكنم. ابتدا تقاضاي تسليم نيروهاي ما را داشتند. بعد گفتند اگر ميخواهيد زنده بمانيد، عقبنشيني كنيد و بالاخره تقاضاي تبادل اسراي گذشته حزب دموكرات با اسراي جديد ما را داشتند و ميگفتند بياييد مجروحين خود را ببريد.»

پيدا كردن چانل بي‌سيم ما توسط دشمن امري قابل پيش‌بيني و امري امكان‌پذير بود، اما موضوع دستگيري ستوان رشنو فرمانده گروهان دوم و تقاضاي مبادلة اسرا و تحويل زخمي‌ها ما را به شك انداخت. يادگاري مطمئن بود كه گزارش آنها درست است. گرچه وقوع چنين حادثه‌اي را به آسانی باور نمي‌كردم و آن را بیشتر فريب و توطئه‌اي براي درگير كردن پرسنل مي‌دانستم. به هر حال مراتب را به فرماندهي گردان گزارش دادم كه ظاهراً ايشان از قبل در جريان وضعيت پيش آمده براي گروهان دوم قرار گرفته بود و به دنبال اقدام لازم در اين باره بود. بنابراين سرهنگ ابراهيم‌زاده مرا به ادامه مأموريت خودم سفارش نمود و بر هوشياري بيشتر تأكيد كرد. بعد معلوم شد ستوان يدالله رشنو و چهل نفر همراهانش كه بر روي تپة نروي هلي‌برن شده بودند به محاصرة دموكرات‌ها در مي‌آيند و پس از ساعت‌ها نبرد خونين و استقامت، همة افراد شهيد و مجروح شده و يا به اسارت مهاجمين در مي‌آيند. ستوان دوم رشنو كه مجروح مي‌شود، خون‌ريزي شديدي داشته و به اسارت افراد حزب دموكرات درمي‌آيد. از آن چهل نفر نيرو تنها يك يا چند نفر موفق به فرار از حلقة محاصره شده و خود را نجات مي‌دهد. به يقين ستوان رشنو در اثر خون‌ريزي شديد به شهادت رسيده است اما هرگز اثري از او به دست نيامد. از ديگر شهداي اين نبرد خونين گروهبان شمس بيرانوند است كه جسدش بر روي تپة بيلته پيدا شد.

هفت شبانه روز در شرايطي دشوار

حادثة انهدام گروهان دوم بر روي ارتفاعات نروي و بيلته كه در پي آن حدود 40 نفر شهيد و مجروح شدند، ضربه‌اي شديد به نيروهاي خودي وارد آورده بود و جناح راست يگان‌ها به خطر افتاده بود. ما به اميد اينكه جناح راست توسط گروهان دوم و عناصري از پاسداران تأمين شده است، خطر را حس نمي‌كرديم؛ گرچه فرماندهان عمليات سعي كرده بودند با به كارگيري بقية افراد گروهان دوم، از پيچ نيسانه به سوي ارتفاع نروي پيشروي كنند اما اين نيروي كم توان كه در حد يك دستة پياده بوده، به فرماندهي ستوان نصرت‌الله افشنگ كمي بالاتر از روستاي نيسانه زمين‌گير شده و با ضدانقلاب به تبادل آتش مي‌پردازد. البته همين حركت و حضور در محل اجراي آتش مؤثر واقع شده بود و اين فرصت را از دشمن گرفته بود تا بتواند وارد جادة اصلي شده و عقبة يگان‌ها را ببندد كه در اين صورت يگان ما از نظر تداركات با مشكل جدي مواجه مي‌شد و به محاصره در مي‌آمد و معلوم نبود نتيجة كار چه مي‌شد. در حقيقت ضدانقلاب جرأت اقدام به اين عمل را نداشت و يا توان خود را كافي نمي‌دانست. به هر حال روز بعد ستوان افشنگ موفق مي‌شود نيروي باقي‌مانده را به روي ارتفاع بكشاند، و با استقرار پايگاهي از نيروهاي محلي در نيسانه و دوآب تأمين جاده و عقبة نيروهاي مستقر در شيخان و تشار تأمين شد. اجراي آتش‌هاي سنگين توپخانه و خمپاره‌انداز، تانك و تيربار دشمن روز به روز شديدتر و روي مواضع ما متمركزتر مي‌شد، افراد گروهان ما و مأمورين از ژاندارمري و سپاه فاقد امكانات سنگرسازي بودند و فقط متكي به جان‌پناه‌هاي كم عمقي بودند كه خود به صورت تعجيلي ساخته بودند؛ موقعيت مكاني اجازة برپا كردن چادر هم نمي‌داد ولي افراد چادر انفرادي را روي چالة سنگر خود مي‌كشيدند. اينك براي ما محرز بود آتش‌هاي سلاح سنگين مربوط به ارتش عراق است اما نمي‌دانستيم او تا داخل شهر نوسود پيشروي نموده است. تمركز آتش دشمن بيشتر روي پاسگاه تخريب شدة شيخان بود كه خودم و عمدة قوا آنجا مستقر بوديم.

آن محدودة كوچك زميني به ابعاد تقريبي 50×100 متر بود و در ديد دشمن قرار داشت و وجب به وجب آن مورد اصابت گلولة تانك و توپ قرار گرفته بود. سنگر دفاعي و محل استقرار تعدادي از سربازان مورد اصابت قرار گرفت و تعدادي مجروح شدند. تجهيزات يك سنگر اجتماعي نيز به كلي منهدم شد. تنها تكيه‌گاه و جان‌پناه ما بريدگي و پيچ جادة پشت سرمان و كانال ناقصي بود كه در بخشي از پايگاه به ويژه قسمت عقب آن حفر كرده بوديم. در واقع اين درگيري اولين رويارويي و تجربة مقابله با آتش پرحجم ارتش عراق بود، اما در مقابل اين حجم آتش، يگان‌هاي پشتيباني آتش ما در حد بسيار ضعيفي ظاهر شدند. چون ابتدا قضية رويارويي با ارتش عراق را جدي نگرفته و مهم‌تر از آن تجربه و ورزيدگي كافي را نداشتند، نه ديده‌بانان توپخانه و خمپاره‌انداز 120 ميلي‌متري تجربه و تمرين داشتند و نه خدمة قبضه‌هاي توپ و خمپاره‌انداز. در نتيجه آتش پشتيباني ضعيفي ما را حمايت مي‌كرد. حتي يك قبضه خمپاره‌انداز 120 ميلي‌متري همراه گروهان ما به عقب انتقال يافت كه در اثر اصرار و درخواست مكرر من چند روز بعد در نيسانه مستقر شد و با ديده‌باني خودمان اهدافي را مورد اصابت قرار داده و ثبت تير نمود. توپخانه هنوز در كش و قوس انتخاب موضع و تغيير مكان از پاوه به جلوتر بود و ما شاهد آتش مؤثري از آن نبوديم. البته همين آتشبار در اثر مداومت درگيري و كسب تجربه به يكي از بهترين آتشبارهاي تير از نظر سرعت درگيري و دقت در آتشباري روي هدف مبدل شد. برتري قدرت آتش دشمن و ناچيز بودن آتش پشتيباني ما طوري بود كه افراد گروهان به من مراجعه كرده و علت را مي‌پرسيدند. سربازي به نام عمو‌هاشمي كه سنگرش در اثر اصابت توپ منهدم شده و كلية پتو و زيلو و اثاثية خود و همسنگرانش از بين رفته بود به من مراجعه كرد و گفت: «مگر امام نگفته است يك گلولة دشمن را با ده گلوله جواب دهيد؟ پس چرا مسئولين پشتيباني قصور مي‌كنند؟» مكرر مشكلاتِ نبود وسايل سنگري و تقويت آتش پشتيباني را به اطلاع فرمانده گردان مي‌رساندم.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران
 
 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده