عبور از سيروان (38)
با فرا رسيدن شب مشكل كمبود وسايل سنگري و بستة خواب افراد نمايان شد. بستههاي خواب افراد گروهان ما و غذاي يگان غروب آن روز به محل رسيد اما جوابگوي نيروهاي مأمور نبود. بعضي از پاسداران و سربازان ژاندارمري بستة خواب سربازان يگان ما را براي استفادة خود برداشته بودند و آن شب عدهاي بدون وسايل خواب و پوشاك گرم كننده ماندند. مشكل نرسيدن غذا و بستة خواب افراد پاسدار و ژاندارمري را به آقاي كاظمي اطلاع دادم تا اقدام نمايند؛ گرچه از طريق گردان مقدار كمي كيسه گوني واگذار شد اما مشكل وسايل سنگري مانند پليت و نبشي قابل حل نبود و هيچ امكاناتي در اختيار يگان نبود. افراد با گود كردن زمين پناهگاه و حفاظتي در مقابل سرما درست كرده و چادر انفرادي خود را روي آن ميكشيدند.

عبور از سيروان و تصرف شيخان (2)

پاسگاه مخروبة شيخان[1] در حدود سه كيلومتري شهر نوسود قرار گرفته و بين اين دو نقطه پيچ تشار و تپه وزلي قرار گرفته است. در محل پاسگاه شيخان تيربار كاليبر 50 دشمن مستقر در پاسگاه مركزي نوسود و تك‌ تيراندازان دموكرات با برنو ما را زير آتش قرار دادند. محل شليك كاليبر 50 كه بعد معلوم شد مربوط به ارتش عراق است، حوالي پاسگاه مركزي نوسود شناسايي شد اما محل شليك گلولة تك تيراندازان كرد يا عراقي هيچ‌گاه مشخص نشد و آتشباري ما به سمت نقاط مظنون آتش آنها را خاموش نكرد. آنجا زمين ذوعارضه و در بعضي نقاط داراي درخت و بوته بود؛ بنابراين مخفيگاه تك تيراندازان قابل تشخيص نبود. يگان در حاشية جاده و متكي به دامنة تپه موضع گرفته بود. به اتفاق استوار بيات كه به عنوان مسئول تيم تخريب و مين بردار يگان را همراهي مي‌كرد، از سيم خاردار فرسودة پاسگاه عبور كرده و به نقطه‌اي رسيديم كه ديد بهتري روي نوسود داشت. بنا داشتم به پيشروي ادامه داده و كار تصرف نوسود را يكسره كنم اما ناصر كاظمي معتقد بود كه در همان محل توقف كنيم و در گام بعدي به نوسود برسيم. پس از مشاهدة منطقه و تشويق استوار بيات از كاظمي و سرگرد حيدري دعوت كردم تا به نقطة استقرار ما بيايند و پس از بررسي و مشاهدة مسير نوسود از آن زاويه نظرية نهايي خود را اعلام نمايند. آنان كمي احتياط مي‌كردند تا در ديد و تير دشمن قرار نگيرند و يا روي مين‌هاي احتمالي كاشته شده در محل پاسگاه نروند. كاظمي كه در عمليات قبلي از ناحيه لگن تير خورده بود، دقت تير تك تيراندازان كرد را تجربه كرده بود و مي‌دانست بي‌احتياطي جايز نيست، با اصرار ما خود را به آن نقطه رسانيد و محل شليك تيربار دشمن را تأييد كرده و منطقه را از نظر گذرانيد. او با مشاهدة اوضاع با ادامة پيشروي موافق نبود. فكر مي‌كردم اگر بتوانيم تيربار دشمن را خاموش كنيم، به سرعت و كمتر از يك ساعت نوسود را آزاد مي‌كنيم. استوار مهندس بيات نيز مي‌گفت: «به مولا با يك خيز نوسود را مي‌گيريم» اما آقاي كاظمي پخته‌‌تر و كارآزموده‌‌‌تر از آن بود كه ما فكر مي‌كرديم. او حساب گروهان رشنو، عقبة يگان و جناح راست را مي‌كرد و خبر از مقاومت شديد دموكرات‌ها در مدخل نوسود داشت. آن روز من و استوار بيات و شايد ديگران نمي‌دانستيم كه نيروهاي ارتش بعثي عراق در نوسود، تپه سرباز و اطراف آن حضور دارند. به يقين اطلاعات كاظمي در اين‌باره بيشتر از ما بود، اما بعيد مي‌دانم كه او هم در آن ساعت از وضعيت پيش آمده براي گروهان دوم با اطلاع بوده است. (در ادامه شرح این حادثه خواهد آمد.)

به هر حال او گفت كه بهتر است در همان جا متوقف شويم. گرچه تصميم با من بود اما نظر فرماندار كه خود تجربة شركت در چندين عمليات را داشت، برايم مهم بود و نمي‌بايست بي‌احتياطي مي‌كردم. بنابراين به بررسي زمين براي آرايش دفاعي نيرو پرداختم. دستة ژاندارمري را در داخل و اطراف شيخان و يك دستة پياده با اركان گروهان را در طرفين جاده مستقر نمودم و چند روز بعد اين دسته را روي تپة سمت راست جاده آرايش داديم. دستة يكم به فرماندهي ستوان محمدرضا يادگاري و عناصري از پاسداران بومي را به روي ارتفاع سمت راست كه بر تشار و نوسود اشرافيت داشت اعزام كردم. سمت چپ پاسگاه شيخان پرتگاهي تقريباً غير قابل عبور بود و خطرناك‌ترين محور، همان مسير جاده بود كه خودم به همراه دستة ادوات گروهان و عناصر تقويتي همان جا مستقر شديم. آقاي كاظمي و سرگرد حيدري پس از سفارشات لازم جهت رسيدگي به ساير امور به عقب برگشتند. پس از ساعتي تفنگ‌هاي 106 ميلي‌متري و يك قبضه خمپاره‌انداز 120 ميلي‌متري گردان به محل رسيدند و به دنبال آن گريدر و بولدوزر نيز جاده را ترميم كرده و خود را به پاسگاه شيخان رسانيدند. آقاي كاظمي دوباره برگشت و گفت هر چه مي‌خواهي به من بگو و هر كمبودي داشتي به موقع اطلاع بده! تو فرمانده نيروهاي خط مقدم هستي و نيروهاي سپاه و ژاندارمري همه زير نظر شما هستند، بهتر است مرا آزاد بگذاري تا به همة نيروها سركشي كنم. مي‌دانستم او به طور جدي به دنبال حل مشكلات و رفع نواقص است و حامي قدرتمندي است كه مي‌توان روي او حساب كرد.

از قديم‌الايام دور پاسگاه مرزي شيخان مين ضدنفر كاشته شده بود و اينك مين‌ها كاملاً زير خاك رفته بود. موقعي كه موضع آتش خمپاره‌انداز 120 ميلي‌متري حفر مي‌شد، يك عدد مين منفجر گرديد كه كفة بيل را تا نموده، يك چشم سربازي را كور كرده و به بيضة گروهبان طهورثي نيز آسيب رسانيد. گروهبان طهورثي و سرباز مجروح از صحنه خارج شدند. به جاي وي گروهبان داراب ملكشاهي به محل اعزام شد. خود به كمك سربازان قبضه 120 ميلي‌متري را روانه كرده و با تعداد گلوله‌اي كه در اختيار داشتيم، نوار مرزي به سمت شهرك طويلة عراق و ساير نقاط مظنون را زير آتش قرار دادم. تا رسيدن گروهبان شكوري با استفاده از تفنگ 106 ميلي‌متري كاك نجيب، پاسگاه مركزي نوسود را زير آتش قرار دادم تا قبضة تيربار دشمن را منهدم نمايم. تك تيراندازان دشمن چند نفري را مجروح كردند؛ از جمله بازوي ستوان كريمي و يك دست گروهبان آسيابان مورد اصابت گلولة آنان قرار گرفت. آتش توپ‌هاي معروف به خمسه ‌خمسه دشمن نيز روي ما فعال شد اما اكثر گلوله‌ها به پرتگاه پشت سر و سمت چپ ما اصابت می كرد. در روز اول عمليات خلبانان هوانيروز همكاري بسيار خوبي با گروهان ما داشتند؛ به طوري كه خلبانان سه فروند بالگرد توسط بي‌سيم كه با من در ارتباط بودند، بر فراز منطقه ظاهر شدند و با راهنمايي من نقاط مظنون جلوتر از يگان را شناسايي كرده و زير آتش تيربار قرار دادند. خلبانان كه ابتدا در امتداد رودخانة سيروان و در سقف پايين حركت مي‌كردند، تا بالاي سلطان اسحاق و روستاي مرزي شيخان جلو رفتند. بنا به درخواست من به سمت جنوب نوسود تغيير سمت دادند و آنجا بود كه ادوات زرهي و مواضع دشمن را ديدند. خلبان بالگرد كبري از خلبان اسكورت خواست تا او را حمايت كند. خلبانان با شليك تعدادي راكت، جنوب نوسود و حوالي شوشمير را زير آتش گرفتند و در نهايت براي انهدام تانك و نفربر از موشك تاو استفاده كردند. آنان از انهدام تانك و سنگرهاي عراقي خبر مي‌دادند و من كه در شبكة ارتباطي خلبانان بوده و مسير عمليات آنان را مشاهده مي‌كردم، از شجاعت و مهارت آنان لذت مي‌بردم.

با فرا رسيدن شب مشكل كمبود وسايل سنگري و بستة خواب افراد نمايان شد. بسته‌هاي خواب افراد گروهان ما و غذاي يگان غروب آن روز به محل رسيد اما جوابگوي نيروهاي مأمور نبود. بعضي از پاسداران و سربازان ژاندارمري بستة خواب سربازان يگان ما را براي استفادة خود برداشته بودند و آن شب عده‌اي بدون وسايل خواب و پوشاك گرم كننده ماندند. مشكل نرسيدن غذا و بستة خواب افراد پاسدار و ژاندارمري را به آقاي كاظمي اطلاع دادم تا اقدام نمايند؛ گرچه از طريق گردان مقدار كمي كيسه گوني واگذار شد اما مشكل وسايل سنگري مانند پليت و نبشي قابل حل نبود و هيچ امكاناتي در اختيار يگان نبود. افراد با گود كردن زمين پناه‌گاه و حفاظتي در مقابل سرما درست كرده و چادر انفرادي خود را روي آن مي‌كشيدند.

 

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 


[1]ـ روستاي كوچك شيخان در كنار رودخانه سيروان و نزديك مقبرة سلطان اسحاق قرار دارد و پاسگاه شيخان در كنار جاده‌ و مشرف بر روستا احداث شده بود.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده