هفتمین فصل غزل (12)
تقدیم به روح زندهیاد سردار احمد زارعی تب یک گریه پنهان زهرا بیدکی هر چه خورشید شدم ابر تو پایان نگرفت ابرها هی متراکم شد و باران نگرفت

حرف‌های غزل آلوده تو پایان یافت

این میان گریه من بود که پایان نگرفت

بی تو هرسال بهار آمد و رد شد اما

از درختان چه بگویم علفی جان نگرفت

این غزلواره تمام تب فریادش را

به جز از عطر خوش یاد شهیدان نگرفت

بعد تو بغض گلوگیر شد، اما احمد

هیچ‌کس را «تب یک گریه پنهان» نگرفت

 

منبع: هفتمین فصل غزل ، مجموعه شعر دفاع مقدس ، 1376، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده