هفتمین فصل غزل (11)
زندگی بر من حرام ای عاشقان! چون شدم عاشق به این دنیا و نان من اسیر نام و نان و شهرتم آه باران بی شما بی جرأتم ای علمداران میدان نبرد! گم شدم در دشتهای زخم و درد میشوم لبريز غم تنگ غروب یا میافتم یاد مردان جنوب

ای شلمچه

علی‌اکبر بیات

مانده‌ام در کوچه‌های بی‌کسی

در غباری از غم و دلواپسی

مانده‌ام تنها میان رود درد

روبرویم دشتی ازگل‌های زرد

روبرویم جاده‌های بی سوار

روبرویم دشت‌های بی بهار

می‌کنم یاد از جوانی‌های عشق

یاد، از آن ناگهانی‌های عشق

یاد از آن مردان از خود بی‌خبر

یاد از آن شب‌ها که خون بود و خطر

یاد از آن مردان عاشق، قهرمان

یاد از آن دریادلان مهربان

در نبود چشمتان، یاران عشق!

در دلم گل می‌کند باران عشق

چشم‌هایم بی شما پژمرده‌اند

دست‌هایم بی شما دل‌مرده‌اند

چیستم من بی شما خار و خسم

بی شما دارم به پایان می‌رسم

آفتاب از رویتان شرمنده است

بی شما عشق از دلم دل کنده است

در هجوم گرگ‌ها، بودیم ما

دست‌ها یکدل، پر از عطر خدا

گرگ‌ها دندانشان تیز از غرور

قلب ما اما پر از آواز نور

ای شلمچه! مانده‌ای تنها کنون

می‌چکد از دیدگانت اشک خون

ای شلمچه! مرد خنجرها کجاست؟

نغمه الله‌اکبرها کجاست؟

زندگی بر من حرام ای عاشقان!

چون شدم عاشق به این دنیا و نان

من اسیر نام و نان و شهرتم

آه باران بی شما بی جرأتم

ای علمداران میدان نبرد!

گم شدم در دشت‌های زخم و درد

می‌شوم لبريز غم تنگ غروب

یا می‌افتم یاد مردان جنوب

 

منبع: هفتمین فصل غزل ، مجموعه شعر دفاع مقدس ، 1376، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده