از هویزه تا آتش بس-29
شروع مجدد دوره دافوس پس از عمليات بدر مدت سه ماه از استقرار ما در منطقه ميگذشت كه دوباره به تهران مراجعت كرده و دنباله آموزش در دافوس ادامه يافت. اگرچه دروس دافوس (دانشكده فرماندهي و ستاد) مشكل و گسترده و نياز به مطالعه و بررسي و تجزيه و تحليل زيادي دارد، ولي محيط مناسب و آرامبخش دانشكده و نداشتن مسئوليت فرماندهي و شغلي باعث احساس آرامش و راحتي براي همه دانشجويان شده بود. در تابستان آن سال تعدادي از دانشجويان خانواده خود را به مهمانسراي دافوس آوردند كه من هم يك هفته خانواده خود را به مهمانسراي دافوس آوردم.

رقابت درسي شديدي در دافوس حكمفرما بود. من كه جزء نفرات ممتاز بودم متأسفانه حادثه ناگواري در طول تحصيلي برايم رخ داد كه نتوانستم اين برتري درسي را حفظ كنم؛ جريان از اين قرار بود كه به دليل اينكه سالها در منطقه بوده و كمتر توفيق ديدار پدر و مادرم را داشتم، لذا براي اينكه بتوانم از نزديك آنها را زيارت كرده و بيشتر در كنار آنها باشم، از آنها دعوت كردم كه در يك پنج شنبه و جمعه تعطيلات آخر هفته به قزوين بيايند. آنها هم دعوت مرا پذيرفتند. در يكي از روزهای آخر هفته پدرم به اتفاق مادرم و يكي از دوستانشان از شهرستان ساوه به منزل ما به قزوين آمدند. پدرم به دليل درگيري و مشغلة كاري به اتفاق دوست خود از ما خداحافظي و به ساوه عزيمت كرد كه متأسفانه در بين راه تهران ـ ساوه تصادف نموده كه منجر به فوت وي گرديد. اين سانحه تأثير بدي در روحيه من گذاشته و چند روزي براي مراسم تدفين و ترحيم از درسهاي دانشكده جدا شدم. ضمن اينكه خود را مقصر مي‌دانستم كه چرا وي را دعوت كردم تا اين اتفاق پيش بيايد.

بالاخره دوره دافوس تمام شد و پايان‌نامه تيم ما شامل من و سرهنگ2 رسولي و سرهنگ2 اسكويي و سرهنگ 2 محمدي‌فر، كه در مورد بررسي علل عدم كاربرد صحيح يگانهاي زرهي در جنگ تحميلي بود، با تلاش و زحمات زيادي كه اين تيم انجام داد، در آن دوره رتبه اول را كسب كرد.

 

 

انتقال به دانشكده افسري پس از طي دوره دافوس

در رتبه‌بندي دانشجويان من رتبه ششم را احراز كردم و در پايان دوره كليه دانشجويان به مدت يك هفته براي زيارت به كشور سوريه اعزام شدند.

پس از مراجعت از سوريه با هر يك از دانشجويان، جداگانه توسط فرماندهي نزاجا، سرهنگ صياد شيرازي، مصاحبه حضوري به عمل آمد.

 پس از خاتمه دوره، من به دانشكده افسري و سرهنگ2 رسولي مقدم، همرزم و دوست قديمي من به ستاد نزاجا منتقل شد. خدمت در دانشكده افسري بسيار مشكل بود. از ساعت 5 صبح كه بيدار مي‌شدم تا پايان شامگاه و تاريكي شب درگير امور اداري ـ آموزشي و هدايت دانشجويان بودم.

بيش از يك هفته از حضور من در دانشكده نمي‌گذشت كه برابر دستور صادره تعداد يكصد نفر از فارغ‌التخصيلان دانشكده را به قرارگاه جنوب در منطقه عملياتي بردم و نظر فرمانده قرارگاه، سرهنگ سليمانجاه[1]، اين بود كه به عنوان سرپرست آنها (دانشجويان) تا پايان مأموريت فارغ‌التحصيلان در منطقه بمانم. اما وقتيكه حضوراً توضيح دادم كه برگه مأموريت من سه روزه بوده و اخيراً به دانشكده منتقل شده‌ام، مرا رها كرد.

در تابستان سال 65 مجدداً دانشجويان سال دوم را به منظور آموزش اردوگاهي به منطقه عملياتي جنوب، شوش بردم. مدت اردوگاه 24 روز بود كه الحمدلله به خوبي و برابر برنامه خاتمه يافت. در مدتي كه در دانشكده بودم فرمانده دانشكده سرهنگ مدني[2] عوض شد و به جاي وي سرهنگ مكي[3] عهده‌دار فرماندهي شد و همچنين به جاي فرمانده تيپ سرهنگ راعي[4]، سرهنگ2 دادبين[5] مسئوليت وي را به عهده گرفت.

 در مدت حضورم در دانشكده، (كمتر از سه سال) با زحمات و تلاش شبانه‌روزي تغييرات و تحولات زيادي را به عنوان مدير آموزش نظامي به كمك همكاران به وجود آورديم كه قسمت هايي از آن عبارتست از:

 بازبيني كليه مدارك آموزشي، ايجاد كتابخانه نظامي، ايجاد كارگاه هاي جنگ افزار شناسي، ايجاد كارگاه آموزش ش‌م‌ه[6] ، تهيه اساسنامه آموزش ترمي، تهيه طرح درسها برابر فرمهاي مصوبه، نظارت در امر شروع و خاتمه كلاسها و انتخاب استادان مجرب و شايسته، اجراي دقيق برنامه‌هاي تيراندازي و اردوگاه ها و غيره، به دليل اينكه من تجربه و آشنائي به آموزشهاي نظامي داشتم، برابر درخواست سرهنگ2 دادبين تا تعيين يك نفر واجد شرايط مدتي مسئوليت خود را ادامه داده تا در اولين فرصت به مناطق عملياتي اعزام شوم.

خصوصيات اخلاق عالي، صداقت و درستي و اخلاص سرهنگ2 دادبين را هيچ وقت فراموش نمي‌كنم. ايشان افسري شايسته با ايده‌هاي بسيار عالي و مخلص و متعهد واقعي و رشيد مي‌باشند.

 با اينكه وي به عنوان فرمانده تيپ و در محل سرتيپي انتصاب داشتند، هميشه نسبت به ارشدتر از خود نهايت احترام و تواضع را داشتند. تلخترين و ناگوارترين خاطره من در مدت خدمت در دانشكده افسري شهادت قهرمانانه هم‌رزم و يار و ياور من در گردان 220 تانك سرهنگ2 زرهي حسين آرش‌مهر[7] بود.

 

منبع: از هویزه تا آتش بس، نوجوان، امرالله، 1388، ایران سبز، تهران

 


1. امير سرتيپ پياده بهروز سليمانجاه مدت طولاني در مشاغل فرماندهي در مناطق عملياتي و مشاغل ستادي در ستاد كل نيروهاي مسلح خدمت نموده و آخرين شغل وي فرمانده دانشگاه عالي دفاع ملي بود و بازنشسته شده است.

2. امير سرتيپ2 پياده ابراهيم مدني از افسران شايسته و متعهد و مؤمن بوده که آخرين شغل وي رئيس اداره آموزش معاونت نيروي انساني ستاد كل نيروهاي مسلح بود و سپس بازنشسته شد.

3. امير سرتيپ پياده حسين مكي فرمانده دانشگاه امام علي(ع) افسري مخلص، متعهد و با دانش و تخصص بالا كه مدت طولاني در مناطق عملياتي بوده و در حين مأموريت رزمي دراثر تصادف شهيد گرديد.

4. امير سرتيپ پياده مختار راعي در مشاغل مختلف فرماندهي در مناطق عملياتي حضور داشته و دراواخر خدمت در معاونت اطلاعات و عمليات ستاد كل نيروهاي مسلح انجام وظيفه مي‌نمود و سپس بازنشسته شد.

5.امير سرتيپ پياده احمد دادبين داراي خصوصيات اخلاقي و انقلابي عالي، متعهد، درستكار با ايده‌هاي سازنده و واقع‌بين و مدتي هم به عنوان فرمانده نيروي زميني ارتش خدمت نمود؛ وي هم اكنون بازنشسته مي‌باشد.

6. ش‌م‌ه: مخفف شيميايي، ميكروبي، هسته‌اي

7. سرهنگ2 زرهي حسين آرش‌مهر از افسران انقلابي، متعهد، مؤمن، مدير، با اخلاص و با دانش و مجرب بود كه چندين سال در مناطق عمليات جنگي در يك سنگر زندگي مي‌كرديم و در دوران فرماندهي گردان 220 تانك وي معاون گردان بوده و نهايت تلاش و ايثارگري و همكاري را براي اداره و هدايت گردان با من به عمل آورد. بعد از اعزام اينجانب به دوره دافوس وي فرمانده گردان مذكور شد. دشمن حمله ناجوانمردانه‌اي در تاريخ 10/2/65 در منطقه فكه انجام مي‌دهد، شهيد آرش‌مهر به منظور بررسي وضعيت تك دشمن و روحيه و دلگرمي دادن به نيروهاي در خط، شخصاً در خط مقدم حضور يافته و تا آخرين لحظه با كمك ساير هم‌رزمان گردان در مقابل تك نابرابر دشمن، دليرانه و شجاعانه مقاومت نموده تا اينكه در همان روز در اثر گلوله كاليبر كوچك دشمن شهيد مي‌گردد و به علت اشغال منطقه پدافندي توسط دشمن، پيكر مطهر وي همانجا باقي مي‌ماند. نامبرده داراي دو فرزند مي‌باشد. خبر شهادت ايشان براي من بسيار تأسف‌انگيز و ملال‌آور و ناگوار بود و هيچ وقت سيماي نوراني و ياد و خاطره آن شهيد بزرگوار را فراموش نخواهم كرد. روحش شاد.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده