عبور از سيروان (34)
در جريان اجراي اين عمليات و حوادث پيش آمده نكاتي قابل توجه بود كه ميبايست ما از آن درس عبرت ميگرفتيم. از جمله منش فرماندهي و عملكرد سرهنگ صياد شيرازي كه هم از جنبة اخلاقي و برخوردهاي منطقي قابل تعمق بود و هم از نظر استقامت و تحمل دشواريها. گفته شد كه ايشان در قلة نانويژه با فاصلهاي جلوتر از همة نيروها و در شرايط آب و هوايي نامساعدي چندين شبانهروز مشكلات را تحمل كرده و دشواري هماهنگ كردن نيروهاي مختلف با ويژگيهاي خاص خود را نيز هموار نمود. طراحي عمليات هم خيلي خوب بود؛ به ويژه عمليات فريب او براي نجات فرماندار كه با وارد كردن گروهان يكم در عملياتي تهاجمي و سرگرم كردن ضدانقلاب در اطراف پل دوآب، خلبانان توانستند آقاي كاظمي و ديگر مجروحين و شهدا را به پاوه منتقل نمايند.

عمليات نجات (پل دوآب ) (4)

هتل جهانگردي، ساختمانی بود كه اينك مقر آتشبار 105 ميلي‌متري توپخانه شده و ديگر شباهتي به هتل نداشت. درب و ديوار آن آسيب ديده و رنگ باخته بود. منظور از تشكيل جلسه، بررسي محاسن و معايب عمليات و بحث و انتقاد در اين باره و در نتيجه درس گرفتن از اين سلسله عمليات بود كه با دخالت نيروي هوايي و آتش توپخانه عراق متوقف گرديد. به علت بُعد مسافت رشكاو تا پاوه دير به جلسه رسيديم و تقريباً اواخر بحث وارد جلسه شدم. خلبانان عملكرد خود را شرح مي‌دادند و مشكلات زمين تنگة دوآب و درة سيروان را عنوان مي‌كردند. از اينكه خلبان بالگردي كريمي را بر جاي گذاشته بود و حتي وقتي سربازان محل كريمي را به او نشان داده بودند، فرود نيامده بود تا او را سوار كند، سخت ناراحت بودم. نتوانستم طاقت بياورم و حملات لفظي خود را به خلبانان شروع كردم و حتي از فرماندهي عمليات نيز در اين باره به انتقاد پرداختم. صياد به من گفت تو حق نداري صحبت كني! دير آمده‌اي و حالا نوبت تو نيست! اما من عصبي بودم و تحت تأثير احساسات به تذكر جناب سرهنگ توجه نكرده و به انتقادات خود ادامه دادم. حتي به اشارات سرگرد ابراهيم‌زاده و سرگرد ايرج حيدري نيز توجه نكرده و گفتم اين خلبان تابع زور است، چطور در جاهاي ديگر كه سمبه پر زور بود، خود را به آب و آتش زده اما ستوان كريمي كه ارتشي است و حامي آنچناني ندارد، او را در محلي جا گذاشته است كه طعمة ضدانقلاب خونخوار شود يا از فرط سرما بميرد! اين خلبان اگر عطوفت و رأفت انساني داشت، اين پيرمرد متأهل را در آن شرايط رها نمي‌كرد! به هر حال او يك نظامي است و براي انجام مأموريتي به آن طرف رودخانه اعزام شده است! خلبان مورد بحث كه تا آن لحظه او را نمي‌شناختم، به گفته‌هاي من اعتراض كرد و گفت من او را نديده‌ام و براي من فرقي نمي‌كند كه چه كسي را جابجا مي‌كنم!

صياد گفت حقش بوده اين فرد بي‌انضباط و… در اين مأموريت دو بار اشتباه كرده است. مرحلة اول گم كردن يك سرباز و جا گذاشتن سه پاية تير بار و اين بار هم سهل‌انگاري كرده و جا مانده. سرهنگ رامتين نيز بيانات صياد را تأييد كرد و گفت من هم لحظات فرود آمدن بالگرد نگاه مي‌كردم. كريمي دستش به كمرش بود و اصلاً حركتي نكرد تا خود را به بالگرد برساند. او مي‌توانست خود را به بالگرد برساند؛ انگار منتظر بود بالگرد نزد او فرود آيد و او را بردارد! جلسه تا حدودي متشنج شد، لذا صياد به من گفت در پايان جلسه بمانيد با تو كار دارم و الان هم ديگر لزومي ندارد در اين باره بحث شود. جناب سرهنگ در پايان از زحمات خلبانان و همة رزمندگان تقدير نمود و گفت عبور سريع رزمندگان از رودخانة خروشان سيروان و تصرف عوارض حساس و فداكاري افراد و بخصوص هماهنگي و همكاري همه بسيار خوب بود. عمليات موفقيت آميز بود و ضرباتي بر پيكر ضدانقلاب وارد شد. اين عمليات آزمايشي بود از توان رزمي نيروها كه الحمدلله معلوم شد توانمند هستند. ما پيش بيني همكاري ضدانقلاب با ارتش عراق و حمايت عراقي‌ها از اين مزدوران را مي‌كرديم، اما وسعت دخالت عراقي به ويژه عمليات هوايي آن كشور در داخل خاك ايران غيرمنتظره بود. ايشان از اينكه آقاي كاظمي هم برگشته بود، اظهار خوشحالي كرد و گفت بمباران هوايي شرايطي بحراني به وجود آورد؛ يكباره همه چيز به هم ريخت؛ ارتباط با فرماندار قطع شد و نمي‌دانستم چه به سر او آمده است؟ اگر او به دست ضدانقلاب اسير مي‌شد، چقدر بد بود! خوشبختانه تلاش كرد و از منطقة ضدانقلاب دور شد و ما ديروز موفق به نجات او شديم و الحمدلله الان هم حالش خيلي خوب است. در پايان جلسه دستورات تأميني صادر كرد و بر حفظ قله‌هاي دشه، نان‌ويژه، رشكاو و بله‌بزن تأكيد نمود. جلسه به اتمام رسيد. من ماندم تا گفته‌هاي ايشان را بشنوم. جناب سرهنگ پس از پاسخگويي به چند نفر به سمت من آمد. او مرا در آغوش كشيد و بوسيد و چنين گفت: «تو افسر باخوني هستي، مأموريت محوله را به خوبي انجام دادي و به تو حق مي‌دهم كه از افرادت دفاع كني!

 آن بزرگوار از من تشكر نموده و برايم دعا كرد. خلبان‌ها هم به جمع ما پيوستند و شروع به عذر‌خواهي كردند. خلبان مأمور حمل گروه كريمي گفت: «اول او را نديدم و در بين راه سربازان به من گفتند كه ديگر دير شده بود. اگر برمي‌گشتم ضدانقلاب با آر.پي.جي7 يا تيربار مرا مي‌زدند. شرايط دره طوري است كه امكان مانور و دور گرفتن ندارد اگر كمي به غرب مي‌رفتم، به تيررس چريك‌ها مي‌رسيدم و خطرناك بود. من موقع برخواستن مجبور بودم عمودي بالا بيايم كه كاري خطرناك است و به موتور بالگرد خيلي فشار مي‌آيد. بار بالگرد هم سنگين بود. بازگشت مجدد پس از تخلية افراد نيز نياز به دستور مجدد داشت، چون مأموريتي خطرناك بود، زیرا اين بار دشمن هوشيار شده و آمادگي بيشتري داشت. سرهنگ رامتين نيز مراتب را تأييد نمود و همگي خداحافظي كرده و آنجا را ترك كردند.

به دنبال آن سرهنگ صياد شيرازي، سرهنگ رامتين و تيم نيروي مخصوص، خلبانان هوانيروز و نيروي بسيجي اعزامي از آذربايجان‌غربي پاوه را ترك كردند.

در جريان اجراي اين عمليات و حوادث پيش آمده نكاتي قابل توجه بود كه مي‌بايست ما از آن درس عبرت مي‌گرفتيم. از جمله منش فرماندهي و عملكرد سرهنگ صياد شيرازي كه هم از جنبة اخلاقي و برخوردهاي منطقي قابل تعمق بود و هم از نظر استقامت و تحمل دشواري‌ها. گفته شد كه ايشان در قلة نان‌ويژه با فاصله‌اي جلوتر از همة نيروها و در شرايط آب و هوايي نامساعدي چندين شبانه‌روز مشكلات را تحمل كرده و دشواري هماهنگ كردن نيروهاي مختلف با ويژگي‌هاي خاص خود را نيز هموار نمود. طراحي عمليات هم خيلي خوب بود؛ به ويژه عمليات فريب او براي نجات فرماندار كه با وارد كردن گروهان يكم در عملياتي تهاجمي و سرگرم كردن ضدانقلاب در اطراف پل دوآب، خلبانان توانستند آقاي كاظمي و ديگر مجروحين و شهدا را به پاوه منتقل نمايند. عملكرد فرماندار در نقش يك رزمنده هم قابل تقدير بود، او مي‌توانست به عنوان مسئول سياسي شهرستان در پاوه بماند و خود را به زحمت نيندازد اما با احساس مسئوليت و عشق به انقلاب در صف رزمندگان قرار گرفت و همة مراحل رزم را تجربه كرد و به رزمنده‌اي شجاع و طراحي صاحب نظر مبدل شد و نه فقط به فرماندهي كل سپاه كردستان منصوب شد، بلكه محبوبيت و جايگاه ويژه‌اي به دست آورد.

عملكرد و رفتار سرهنگ رامتين هم مانند هميشه آموزنده و صبر و استقامت مردم كرد پاوه در مقابله با مصائب هم قابل تقدير بود، اما در سنجش اعمال و رفتار خود به اين نتيجه رسيدم در برخي موارد برخوردها و نحوة بيان خواسته‌هايم با فرماندهان و مسئولين مطلوب نبوده، گاهي تند بوده و نتوانسته‌ام خوددار باشم و گاهي زود به قضاوت نشسته‌ام!

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده