از هویزه تا آتش بس-27
نيروهاي متجاوز عراق براي جلوگيري از تك گسترده نيروهاي ايراني به طور ناجوانمردانه كارخانه لولهسازي اهواز را بمباران نموده و ارتش ج.ا.ا هم به عنوان مقابله به مثل پس از دادن مهلت لازم به اهالي شهر بصره براي اولين بار مناطق نظامي آن شهر را مورد آتشباري توپخانهها قرارداد. متقابلا رژيم بعثي شهرهاي مختلف ايران را بمباران، و براي چندمين بار شهرستان مقاوم دزفول را مورد حمله موشكي خود قرارداد.

اعزام براي طي دوره دافوس(دانشكده فرماندهي و ستاد)

بالاخره تلاش و زحمات پنج ساله من در منطقه جنگي از ديد مسئولان ارتش پوشيده نماند و در مورخه 16/9/63 به چهار نفر فرماند‌هان گردان لشكر 16 قزوين كه شامل من، سرگرد رسولي، سرگرد محمدي‌فر[1] و سرهنگ2 اسكوئي[2] بوديم، ابلاغ گرديد كه براي طي دوره دافوس به تهران اعزام گرديم. البته اسم من علاوه بر طي دوره براي دريافت تقديرنامه از فرمانده نزاجا نيز گزارش شده بود.

با دلي پر از اندوه و احساس ناراحتي، از برادران و همرزمان عزيزي كه در اين مدت دوشادوش يكديگر مي‌جنگيديم جدا شدم و پس از تسويه حساب، گردان را تحويل سرگرد آرش‌مهر دادم و چهار نفر ذكر شده به سمت تهران حركت كرديم.

در روز توجيه دوره (مورخه 24/9/63) از طرف مسئولان دافوس ابلاغ شد كه مدت دوره حدود ده ماه است. كلاسها از ساعت 7 صبح هر روز شروع و تا دو بعدازظهر ادامه داشت. ابتدا به مدت 140 ساعت كلاس عقيدتي سياسي تشكيل شد و همه دانشجويان براي فراگيري و كسب نمره بالا رقابت شديدي با يكديگر داشتند، چون قرار بود كه نفرات اول تا سوم به عنوان تشويقي به خارج از كشور (سوريه يا عربستان) براي زيارت اعزام شوند. كلاس ها بسيار فشرده بود و هر چند روزي يكدفعه آزمون داشتيم؛ ناهار را ساعت 15 صرف نموده و بعد كمي مطالعه نموده و بلافاصله هوا تاريك و شب مي‌شد.

در هر ماه فقط به مدت پنج روز به مرخصي اعزام مي‌شديم تا اينكه با موافقت فرمانده نيروي زميني سرهنگ صياد شيرازي[3] قرار شد كه در بين يك ماه يك روز پنجشنبه هم تعطيل شود. كلاس هاي عقيدتي پس از يك ماه خاتمه يافت. براي هر دو نفر دانشجو در خوابگاه يك اطاق در نظر گرفته شده بود.

دوره دافوس بسيار سازنده و آموزنده بود، گرچه به صورت ظاهر وقت ما را به طور دائم گرفته مي‌شد لكن براي آماده كردن وتربيت فرماندهان رده گردان به بالا آموزش‌هاي آن بسيار لازم و ضروري بود. من و سرگرد رسولي پنجشنبه و جمعه به قزوين (منزلمان) رفته و با ماشين شخصي خود از شهرستان قزوين صبح شنبه ساعت 5/4 صبح حركت مي‌كرديم و قبل از شروع كلاسها خود را به دافوس مي‌رسانديم.

تعطيلي كلاسهاي دافوس

گرچه مسئوليت يگاني و شغلي نداشته، ولي احساس فشار درسي و گرفتگي وقت و مطالعه و عوارض جسمي و روحي حاصله از منطقه جنگي اعصاب را خسته و افسرده مي‌نمايد، تا اينكه در ساعت 13:30 مورخه 20/11/63 از طريق نزاجا ابلاغ شد كه كلاس دافوس تعطيل، و كليه دانشجويان به مرخصي اعزام شوند. در ساعت 9:00 صبح مورخه 27/11/63 براي اعزام به منطقه كرمانشاه در دافوس حاضر شده و به فرودگاه عزيمت كرديم. به دليل نقص فني هواپيماي اولي پرواز نكرد لذا با هواپيماي بعدي به كرمانشاه عزيمت نموده و همان روز از طريق اسلام‌آباد به گيلان غرب رفتيم.

هوا بسيار سرد و برفي بود. در ساعت 21 در حوالي گيلان غرب به قرارگاه غرب رسيديم و در ساعت 6 صبح فرمانده نيرو، سرهنگ صياد شيرازي، در نماز صبح شركت كرده و سخنراني مبسوطي به اتفاق برادر صفوي، فرمانده عمليات سپاه، نمودند و بيشتر تأكيد داشتند كه شما دانشجويان دافوس به مأموريت عملياتي اعزام شده‌ايد و آيه 60 سوره حج را تفسير كرده و توجيه مختصري در مورد مأموريت مورد نظر نمودند تا اينكه همان روز به وسيله اتوبوس به سمت اهواز حركت كرديم و در ساعت 21 به زرگان اهواز رسيديم.

اختصاص به لشكر 92 زرهي به عنوان افسر عمليات

به دليل اينكه لشكر 16 در عمليات مذكور شركت نمي‌كرد، بنابراين من و سرگرد رسولي به لشكر 92 اهواز اختصاص يافته و من خود را به عنوان افسر عمليات در مورخه 29/11/63 به تيپ4 لشكر 92 معرفي كردم.

تيپ 4 مكانيزه لشكر 92 زرهي در تاريخ 26/11/62 تشكيل شده و از نظر پرسنلي و وسائل و تجهيزات قابل مقايسه با تيپ 1 لشكر 16 زرهي كه  سالها در آن تيپ خدمت كرده‌ام، نمي‌شد. پرسنل ستادي اين تيپ بسيار كمتر از تعداد سازماني بود.

قرارگاه تيپ 4 سنگر و تسهيلات لازم را نداشت. به طوري كه فرمانده تيپ بالاجبار سنگري كه مربوط به اتاق شورا بود، براي زيست واستراحت به من اختصاص داد. فرماندهي اين تيپ در امور لجستيكي و اداري گردانها به هيچ وجه دخالت نداشت ( زيرا برابر اصول قواعد اساسي رزم، تيپ قرارگاه تاكتيكي است).

بنابراين فرمانده تيپ فقط نامه‌هاي مربوط به عمليات را امضاء يا دستور مي‌داد و كارها بسيار راحت و آسان جريان داشته و ستاد هم كمتر درگير مسائل اداري و نامه‌اي مي‌شد و آرامش خاصي در منطقه تيپ حكمفرما بود. ستاد تيپ در امور انضباطي و حتي آموزشي گردانها كمتر دخالت مي‌كرد، بنابراين حوصله من هم سر رفته و در حالت بلاتكليفي  بودم كمبود اقلام سنگين مهندسي مثل لودر و بولدزر، گريدر در لشكر 92 شديداً محسوس، و جاده‌ها بسيار خراب و پر از دست‌انداز ‌بود، بي‌نظمي در تلفن  Fxكه بدون زمان بندي و برنامه به تيپ‌ها واگذار مي‌شد وجود داشت.

يك روز از فرمانده تيپ مرخصي گرفته و سري به گردان 220 تانك لشكر 16 زدم. همه عناصر گردان خوشحال و مسرور شده و شور هيجان زيادي به من دست داد، زيرا پس از دو ماه مجدداً همكاران و همرزمان خود را از نزديك زيارت مي‌كردم. گردان همان روش سابق را داشته و سرگرد آرش مهر به خوبي آن را فرماندهي و هدايت مي‌كرد. وضعيت گردان بسيار خوب بود وتمام سنگرها و منطقه همان وضعيت دو ماه قبل را داشت، فقط در اين مدت دشمن در دو مرحله تكهاي محدودي توأم با آتش انبوه و بسيار شديد در منطقه يگانهاي تيپ هاي2و3 لشكر16 زرهي كه در منطقه عمومي پيچ انگيزه و چزابه مستقر بودند اجرا كرده بود كه با پايمردي و مقاومت رزمندگان اسلام نتوانسته بود موفقيتي حاصل كند و با تحمل تلفات و خسارات زيادي به عقب رفته بود.

بمباران شهرها و مناطق مسكوني به وسيله نيروهاي دشمن

نيروهاي متجاوز عراق براي جلوگيري از تك گسترده نيروهاي ايراني به طور ناجوانمردانه‌ كارخانه لوله‌سازي اهواز را بمباران نموده و ارتش ج.ا.ا هم به عنوان مقابله به مثل پس از دادن مهلت لازم به اهالي شهر بصره براي اولين بار مناطق نظامي آن شهر را مورد آتشباري توپخانه‌ها قرارداد. متقابلا رژيم بعثي شهرهاي مختلف ايران را بمباران، و براي چندمين بار شهرستان مقاوم دزفول را مورد حمله موشكي خود قرارداد. نيروهاي ايراني هم براي اولين بار از موشك زمين به زمين استفاده نموده و شهر كركوك واقع در شمال عراق را مورد هدف قرار دادند. در اين مقطع زماني عراق چندين نفت‌كش ايراني را مورد حمله قرار داد و اكثر شهرهاي ايران را از جمله تهران، قزوين، زنجان، همدان، تبريز و خرم آباد و غيره را با حمله موشكي و بمباران نا امن كرده بود.

 

منبع: از هویزه تا آتش بس، نوجوان، امرالله، 1388، ایران سبز، تهران

 


1. سرتيپ زرهي ناصر محمدي‌فر مدت طولاني در مناطق عملياتي در مشاغل مختلف فرماندهي حضور داشته و بعد از جنگ چندين سال هم در شغل فرمانده نيروي زميني ارتش انتصاب داشت. نامبرده هم اكنون به عنوان مشاور در دفتر گروه مشاورين نظامي فرماندهي معظم كل قوا مشغول خدمت مي‌باشد.

2. سرتيپ2 زرهي ستاد ذبيح‌الله اسكوئي از فرماندهان شايسته، دلير، با شهامت و مدير بوده كه مدتهاي طولاني در مشاغل مختلف فرماندهي در مناطق عملياتي حضور داشته و مدتي هم فرمانده لشكر 16 زرهي قزوين بود و سپس بازنشسته شد.

3. شهيد سرلشكر علي صياد شيرازي از فرماندهان انقلابي و كم‌نظير ارتش بوده و با تعهد و مديريت، لياقت، فرماندهي و خلوص و صداقت و درايت و دانش و تجربه عالي خود طرحريزي و هدايت عملياتهاي گسترده جنگي را رهبري نموده و باادغام نيروهاي ارتش و سپاه و با همكاري فرماندهان سپاه و بسيج باعث موفقيت رزمندگان اسلام در عملياتهاي آفندي مختلف گشته و موجب آزادي خاك ميهن ج.ا.ا از لوث وجود دشمن بعثي گرديد. آخرين شغل شهيد ياد شده جانشين ستاد كل نيروهاي مسلح بوده كه در تاريخ 21/1/1378 به دست منافقين كوردل به شهادت رسيد. ياد و خاطره‌اش هميشه در قلب ملت ايران باقي خواهد ماند(روحش شاد).

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده