هفتمین فصل غزل (7)
در عدم پیچیده شولای بقا، فرجام ماست چون بهار رنگ با تیر خزان پرپر زدن

تا بی‌نشان

حسین اسرافیلی

چون نفس در سینه تاکی بی‌امان پرپر زدن؟

زشت می‌آید مرا بی آسمان پرپر زدن

یک‌نفس پرواز کن، دام این‌قدر پاگیر نیست

حیف باشد بر هما در آشیان پرپر زدن

شوق نوشان حرم را زشت باشد چون غبار

بی‌هدف، در گرد پیچ کاروان پرپر زدن

نیست اینجا منزلم، بوی قفس دارد زمین

بال شوقم می‌دود تا بی‌نشان پرپر زدن

شعله بالان را نشان انتخاب است این سخن:

آشکارا پر گشودن، در نهان پرپر زدن

در عدم پیچیده شولای بقا، فرجام ماست

چون بهار رنگ با تیر خزان پرپر زدن

 

منبع: هفتمین فصل غزل ، مجموعه شعر دفاع مقدس ، 1376، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده