جنگ نفتکشها و اجماع منطقهای و جهانی برای شکست ایران برای ورود به بحث جنگ نفتکشها در جنگ عراق و ایران ذکر چند نکته لازم است: درگیری در خلیج فارس و گسترش آن با حملات عراق به پایانههای نفتی ایران در جزیره خارک در سال 1363 و سپس حمله به نفتکشها و کشتیهای نفتی ایران در سالهای بعد بر پایه این تحلیل انجام گرفت که مادامی که ایران قادر به تولید و فروش نفت و سپس تهیه سلاح باشد، به جنگ ادامه خواهد داد؛ بنابراین، قطع صدور نفت ایران به هدف اصلی عراق تبدیل شد

.

 گری سیک[1](مشاور کارتر رئیس‌جمهور اسبق آمریکا) می‌گوید: عامل عمده ادامه جنگ از جانب ایران صدور نفت توسط این کشور است و تا موقعی که نفت از ایران صادر می‌شود، جنگ ادامه خواهد یافت. بنابراین، باید جریان صدور نفت ایران را قطع کرد ( معاونت سپاه، 1386).

ویلیام فایر[2] (کارشناس اقتصادی سازمان سیا) می‌گوید: با ایران چه کنیم؟ هرچه پول در رگ‌های عراق تزریق شد، نتیجه نداد. تنها یک روزنه امید هست، شاید با سقوط قیمت نفت، ایران ورشکسته شود و ماشین جنگی او از کار بیفتد (دوردیان: 62).

جنگ نفتکش‌ها به مجموعه عملیات نظامی دریایی بین سال‌های 1981 تا 1988 خلیج فارس در طول جنگ ایران و عراق گویند که طرفین درگیر و نیروی دریایی آمریکا از 24 ژوئیه 1987 تا 26 سپتامبر 1988 علیه کشتی‌های تجاری و نظامی یکدیگر به کار بستند. هدف عراق از به راه انداختن جنگ نفتکش‌ها، جلوگیری از صادرات نفت ایران و خشکاندن منبع مالی آن بوده است. جنگ نفتکش‌ها با عملیات رمضان و حمله عراق به جزیره خارک شروع شد. از این پس تا پایان سال 1362، تمام تلاش‌های عراق بر این موضوع متمرکز بود که کارایی جزیره خارک را برای صادرات نفت ایران مختل کند (رالف کینگ و افرایم کارش، 1387 :63). 

در آگوست و سپتامبر 1985، حملات هواپیماهای عراقی علیه پایانه اصلی ایران در جزیره خارک، به کاهش صادرات ایران منجر گردید و باعث ایجاد مشکلات درآمدی برای ایران گردید. جنگ نفتکش‌ها بیانگر تشدید درگیری و شکل‌گیری جنگ دریایی بود.

بعد از آغاز جنگ در سال 1359، جنگ نفتکش‌ها با ساختار کلی جنگ در خلیج فارس چنان درهم آمیخته بود که تفکیک جنگ دریایی از روند کلی جنگ غیرممکن بود. بر اثر تهدید شرکت‌های خارجی صادرکننده نفت ایران و حمله به نفتکش‌ها و پایانه‌های نفتی و کشتی‌های تجاری، وضعیت اقتصادی ایران رو به وخامت گذاشت.

تشدید درگیری در خلیج فارس و حمله به پایانه‌های نفتی ایران توسط عراق بر پایه این تحلیل انجام می‌گرفت که "مادام که ایران قادر به تولید و فروش نفت و سپس تهیه سلاح باشد، به جنگ ادامه خواهد داد. بنابراین، قطع صدور نفت مهم‌ترین هدف عراق بود." (طلوعی، 1371‌: 316)

با حمله عراق به نفتکش‌های ایران، این کشور از سه طریق تحت فشار فزاینده قرار گرفت.

الف- کاهش درآمدهای نفتی از طریق محدودشدن صدور نفت؛

ب- افزایش هزینه‌های تولید و صدور نفت به دلیل ایراد خسارت به منابع و پایانه‌های نفتی؛

ج- تخلف کشورهای صادرکننده نفت، بویژه عربستان و کویت از سهمیه‌های تعیین شده و کاهش قیمت نفت (طلوعی:279).

عراق در سال 1986 با کمک کشورهای عربی و غربی توانست به امکانات جدیدی برای واردکردن ضربه‌های اساسی به تأسیسات نفتی و نفتکش‌های  ایرانی دست یابد. به این صورت که تعداد حمله‌های عراق به کشتی‌های ایرانی از 27 مورد در سال 1984،  به 40 مورد در سال 1985 و به 65  مورد در سال  1986افزایش داشت (کردزمن، 69).

به دنبال افزایش خسارات وارد شده به نفتکش‌ها و تأسیسات نفتی جمهوری اسلامی  ایران، ایران نیز شروع به حملات علیه کشتی‌های نفتی در خلیج فارس نمود. با تشدید جنگ نفتکش‌ها پس از سال 1986 از سوی رژیم عراق و اقدامات تلافی‌جویانه‌های نیروهای ایرانی، جنگ نفتکش‌ها به مرحله جدیدی وارد شد. در 13 ژانویه 1987، دولت کویت یکی از حامیان اصلی صدام، پرچم گذاری و اسکورت نفتکش‌هایش را از دولت‌های شوروی و آمریکا خواستار شد. بدین ترتیب، با مداخله این کشورها و کشورهای هم‌پیمان آنها، جنگ نفتکش‌ها جنبه بین‌المللی پیدا کرد.

هدف کویت از دعوت آمریکا، دستیابی به چتر حمایت خارجی در برابر اشکال مختلف تهدید و حمله ایران، بویژه حمله به کشتی‌های حامل پرچم کویت بود. با گشودن جبهه جدیدی در خلیج فارس و گستردگی و آسیب‌پذیری ایران در آن، ایران اسلامی مجبور شد، بخشی از توان نظامی موجود در جبهه‌های جنگ با عراق را برای دفاع از سواحل خود در خلیج فارس به این منطقه انتقال دهد. در این مقطع، استراتژی نظامی ایران در خلیج فارس بر استفاده از مین‌های دریایی، موشک‌های ساحل به دریا، قایق‌های توپ‌دار و جنگنده‌های نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران برای ضربه‌ زدن به منافع متحدان عراق بود.

برخورد سوپر نفتکش بریجتون با مین، عملاً باعث رویاروی ایران و آمریکا شد. دولت آمریکا در پاسخ به اصابت مین به نفتکش بریجتون، به سکوهای نفتی حمله برد. کشتی ایرانی"ایران‌اجر" را به بهانه مین‌گذاری هدف حمله قرار داد و غرق کرد. در ادامه با حمله‌های ایران به نفتکش کویتی حامل پرچم آمریکا به نام سی اویل سیتی، نیروهای آمریکایی با حمله مجدد به سکوهای نفتی رشادت و سلمان در خلیج فارس آنها را منهدم کردند (گاملن و راجرز، 1368 : 73).

  موضع‌گیری آمریکا علیه ایران با برخورد ناو ساموئل رابرتز به مین در چهاردهم آوریل 1988 و خسارات شدیدی که به آن وارد شد، شدت گرفت. این واقعه به بروز برخورد شدیدی بین ایران و آمریکا در خلیج فارس انجامید. در هجدهم آوریل 1988 دولت آمریکا با مقصر شناختن ایران در این زمینه با استفاده از توان بالای نظامی خود به سکوهای نفتی سلمان و نصر حمله و آنها را منهدم کرد. در این میان، ناوچه ایرانی جوشن به دلیل درگیری با ناوهای آمریکایی با آتش پرحجم این ناوها غرق شد. همان روز دو برخورد دیگر بین هواپیماهای آمریکایی با تعدادی از قایق‌های تندرو ایران و دو ناوشکن سهند و سبلان روی داد، که در نتیجه آن، دو فروند از قایق‌های تندرو و ناوشکن سهند غرق شدند (موسوی:‌‌98).

نیروهای ایرانی هنوز از توان ضربه‌زدن به نیروهای آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن در خلیج فارس برخوردار بودند؛ اما تحولات بین‌المللی و نیز شرایط حاکم بر جبهه‌ها به ضرر ایران پیش می‌رفت. از یک سو در سطح جهانی اجماعی به ‌منظور اعمال فشار به جمهوری اسلامی ایران برای پایان دادن به جنگ پدید آمده بود، که از تحریم تسلیحاتی ایران گرفته تا انجام اقدام نظامی علیه هواپیمای مسافربری، آن را در بر می‌گرفت. از سوی دیگر، با توجه به روند معکوسی که در جبهه‌های جنگ علیه نیروهای ایران وجود داشت و در نتیجه موفقیت عراق در بازپس‌گیری بخش وسیعی از سرزمین‌های تصرف شده، این احتمال وجود داشت که در صورت اصرار ایران بر ادامه جنگ، حاکمیت ملی کشور آسیب ببیند. از اینرو با صلاحدید مسئولان کشور و برای جلوگیری از وارد شدن خسارات بیشتر به دو کشور، دولت ایران آمادگی خود را برای پذیرش قطعنامه 598 اعلام کرد.

رابطه جنگ نفتکش‌ها و امنیت ملی ایران به این صورت است که با ورود قدرت‌های بزرگی چون آمریکا به جنگ و توان بالای نظامی که داشتند از یک سو و ضعف ایران از لحاظ امکانات نظامی نسبت به دشمن از سوی دیگر، هر آن احتمال کشیدن جنگ به مراحل بالاتری از جنگ دریایی وجود داشت.

از کار انداختن تأسیسات مهم نفتی ایران و کاهش شدید صاردات نفت یکی دیگر از عواملی بود که در جنگ نفتکش‌ها باعث شد ایران به‌ سوی پذیرش قطعنامه حرکت کند؛ چرا که کاهش درآمدهای نفتی نه تنها در جبهه‌های نظامی اثر می‌گذاشت؛ بلکه در عرصه داخلی و نیازمندی‌های عمومی نیز، تأثیرات ملموسی داشت.

منبع: دریاسالار، دریاداردوم ستاد عبدالله معنوی رودسری ، 1398، ایران سبز، تهران

 


[1] . Gary Sick

[2]. William fire

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده