عبور از سيروان (30)
مرحله دوم عمليات و حمايت قاطع ارتش بعث عراق از ضدانقلاب (2) چنين شرايطي فرصت خوبي بود تا نيروي چريك و محلي دشمن ضربات خود را وارد نمايد. گروههاي چريك ضدانقلاب كه مجهز به بيسيم و مسلح به تفنگهاي برنو و دوربرد قناسه و كلاشينكف و سمينوف و غيره بودند، ميتوانستند با هماهنگي تغيير مكان داده و افراد را مورد اصابت قرار دهند؛ به طوري كه هنگام عقبنشيني نيروي مأمور تصرف بيلته، عناصر كمين دشمن تعدادي را به شهادت رسانيده و عدهاي را مجروح كرده بودند. از جمله يك نفر دانشجوي رشته پزشكي مأمور به سپاه شهيد شد و آقاي ناصر كاظمي فرماندار پاوه و فرمانده سپاه از ناحيه ران مجروح گرديد.

آقاي كاظمي اينك ديگر آن شلوار باريك و چسبان روزهاي اول خدمت در فرمانداري را نمي‌پوشيد، بلكه در عمليات شلوارهاي محلي جاف و كردي را مي‌پوشيد و خود يكي از رزمندگان سرسخت و شجاع و فرمانده عمليات خط يكم بود. او هنگام مراجعت و فرود از تپه‌بيلته نزديك رودخانه سيروان مورد اصابت گلوله قرار گرفته و تا روز بعد همان جا مانده بود. تعداد ديگري از زخمي‌ها و اجساد شهدا و سلاح و تجهيزات آنها نيز در اطراف سيروان بر جاي مي‌ماند. ستون بمباران شده نيز به جز خودروهاي سوخته و منهدم شده عقب برمي‌گردند و خودروهاي معيوب را نيز يدك مي‌كنند و وسيله‌اي بر جا نمي‌گذارند. گروهان سوم و بسيجيان آذري نيز پس از رجعت ستون عمليات، تأخير و عقب نشيني را آغاز مي‌نمايند، اما مورد هجوم عناصري از چريك‌هاي حزب  دموكرات كه از سمت هيروي و بيلته و به نزديكي تنگه دوآب نفوذ كرده بودند قرار مي‌گيرند. البته عقبه يگان و عناصري كه همراه سروان نقدي بر روي پل دوآب و اطراف آن توقف مي‌كنند مورد هجوم قرار مي‌گيرند. سروان نقدي از ناحيه دست با گلوله كلاشينكف مجروح مي‌شود كه حداقل دو تير به ساعد و بازويش اصابت كرده بود. چند نفر درجه‌دار و سرباز هم مجروح گرديدند اما از نيروهاي ارتش كسي شهيد نشد و يا نقص عضو مشهودي براي مجروحين بر جاي نماند. سروان نقدي نحوه تير خوردن خود را چنين بيان كرد: «وقتي دستور عقب نشيني صادر شد و متوجه شدم فرماندار مجروح شده و در غرب رودخانه باقي مانده است، به نظرم رسيد ممكن است همراهان او را از مسير پل به سمت پاوه تخليه نمايند؛ بنابراين نبايد اجازه دهم پل به دست دشمن بيفتد. پس از عبور گروهان از پل و حركت آن به سمت تونل خود و چند نفر در اطراف پل مانديم و در حال تماس بودم تا خبري از فرماندار بيابم. در اين حالت چته‌هاي  دموكرات به موضعي در بالاي پل و كاملاً نزديك به آن نفوذ كرده بودند. يكباره رگبار كلاشينكف به سويم باريدن گرفت و دستم را مورد اصابت قرار داد.» او گفت روي نقاط مشكوك آتش گشوديم و با جنگ و گريز از كمين دشمن دور شديم. جريان درگيري گروهان سوم و افراد پاسدار و درخواست كمك آنان فرمانده عمليات را وادار به استفاده از احتياط كرد تا آنها بتوانند قطع درگيري نمايند.

نزديك غروب بود. سرگرد ابراهيم‌زاده فرمانده گردان 139 از طريق بي‌سيم از من خواست تا توسط يك دستگاه كاميون سريعاً 60 نفر را با تجهيزات و سلاح سنگين به كمك نقدي ببرم! چون وضعيت و موقعيت يگان‌هاي درگير در خط را دقيقاً نمي‌دانستم، سؤالات زيادي به ذهنم خطور كرد. آيا بايد مواضع دفاعي آنها را تقويت مي‌كردم يا پيشروي را ادامه مي‌دادم يا در سمتي ديگر عمل مي‌كردم؟! چون مراجعت در شب متصور نبود و با توجه به برودت هوا وسايل گرم‌كن هم ضروري به نظر مي‌رسيد؛ بنابراين پرسيدم اين شصت نفر با بسته خواب بروند يا فقط سلاح و مهمات همراه داشته باشند؟ در ضمن تنها ماشين در دست گروهان حداكثر 20 نفر با تجهيزات را حمل مي‌كند و من نياز به دو دستگاه خودروي ديگر دارم. و اينكه مأموريت چيست و الان نقدي كجاست؟ او گفت آقا! ماشينم كجاست، سريع بچه‌ها را بريز توي يك دستگاه ماشين خودت و حركت كن. آن مادر مرده نياز به كمك فوري دارد! از نحوه بيان و برداشت او ناراحت شدم و گفتم 60 نفر آدم با سلاح و تجهيزات و بسته خواب داخل كاميون جا نمي‌گيرد و آن ‌هم براي شركت در عمليات و جنگ چريكي كاري نادرست است؟! من تا يك ربع ديگر يگان را به گردنه نورياب مي‌رسانم و حدود 20 نفر را با ماشين يگان به حركت در مي‌آورم، ولي حركت بقيه منوط به واگذاري خودرو مي‌باشد. به سرعت يگان را با تجهيزات به كنار جاده نورياب ـ نوسود رسانيدم و يك دستگاه گاز 66 را با حدود 20 نفر به سرپرستي ستوان هادي‌زاده به سمت دوآب روانه كردم. به زودي يك دستگاه كاميون از گردان به محل رسيد. يك قبضه خمپاره‌انداز 81 ميلي‌متري و خدمه مربوطه و تعدادي افراد تفنگدار در حد ظرفيت ماشين سوار كرده و خود همراه آنان عازم شدم. براي بقيه افراد، سرپرستي از درجه‌داران تعيين نمودم تا در صورت رسيدن خودرو پشت سر ما حركت نمايند. شبكه بي‌سيم گروهان نيز فعال شد و دستورات لازم براي تداركات بعدي به سرگروهبان داده شد. در دره نجار به اولين ماشين‌هاي حامل افراد گروهان سوم كه در حال رجعت بودند برخورد كرديم اما براي اطمينان از چگونگي وضعيت به حركت خود ادامه داده و به ملندره رسيديم. تا آنجا خودروهاي زيادي كه حامل افراد بودند از كنار ما گذشتند و تقريباً عمده گروهان به عقب برگشت. با پرس‌وجو معلوم شد كه نيروها بنا به دستور در حال مراجعت هستند. همكاران در گروهان سوم گفتند سروان نقدي و چند نفر مجروح شده‌اند اما از منطقه درگيري به عقب آمده‌اند. ديگر ضرورتي به جلو رفتن نبود. ارتباط هم به علت گودي محل با فرمانده گردان برقرار نمي‌شد. ناچار به دنبال نيروهاي گروهان سوم برگشته و به سمت پايگاه خود رفتيم. افراد داوطلب گروهان ما كه به گروهان سوم مأمور شده بودند همگي برگشتند. سربازان مأمور كه اغلب لرستاني بودند؛ از جمله: دريكوند، نايب حمزه، نادر بهشتي، يدالله محمدي، لك، فولادوند، ليريايي و مؤمني گزارشي از شرح وقايع بمباران هوايي و درگيري با ضدانقلاب را به من دادند و اين مرحله تا حدود ساعت 6 بعدازظهر به طول انجاميد.

عصر روز عمليات، دانشجو نصرت‌الله كريمي (دانشجوي فارغ‌التحصيل آموزشگاه افسري كه منتظر ابلاغ ترفيع ستوان سومي بود.) طي يادداشتي به گروهان ما منتقل شد و خود را معرفي نمود.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده