عبور از سيروان (29)
آن روزها ارتش عراق با نوعي توپ آن منطقه را زير آتش قرار ميداد و چون همزمان چند گلولة توپ در يك محدوده به زمين اصابت ميكرد، آن را توپ خمسهخمسه ميگفتند. نقطة انتخاب شده تا حدود زيادي گلوگير هم نبود و از دلایل انتخاب آن مکان یکی هم این مورد بود. سرهنگ گفت بچهها خيلي زحمت كشيدهاند، اما من بايد در نوك قله باشم! و مرتباً منطقه را زير نظر داشته باشم. سربازان كيسههاي پر از خاك و شن را به نوك قله حمل كرده و در آنجا حصار كوچكي درست كردند. آن نقطه سنگلاخي بود و صخرهها اجازه حفر و توسعة سنگر را نميدادند. چون هوا هم رو به تاريكي ميرفت و من به عنوان فرمانده يگان احتياط ميبايست خود را به كل هلويار ميرساندم، سرهنگ تشكر نموده و به من گفت بچهها را سريعتر حركت بده و برو بالاي سرِ گروهان.

مرحلة دوم عمليات و حمايت قاطع ارتش

بعث عراق از ضدانقلاب

صياد شيرازي از وضع پيش آمده ناراحت شده بود، بنابراين دو روز بعد مجدداً عمليات به اجرا درآمد. اين‌بار صياد شخصاً فرماندهي عمليات را به عهده گرفت. ايشان از من خواست تا پاسگاه فرماندهي عمليات را به نان‌ويژة آخرين قلة مشرف بر پل دوآب و رودخانة سيروان انتقال دهم. آن نقطه از نظر ديده‌باني و تسلط بر منطقه محل بسيار مناسبي بود؛ گرچه در كنترل نيروهاي خودي بود اما خيلي جلوتر از محل استقرار يگان‌هاي خط مقدم قرار داشت و از نظر دشمن نقطة مشخصي مي‌نمود و از چند ناحيه از جمله ارتفاع بيلته تردد بر روي آن نمايان بود. آن قله راه ماشين‌رو نداشت و از گردنة رشكاو تا آنجا هم حدود يك ساعت راه بود. وسايل سنگر‌سازي را به اتفاق چند سرباز بارِ بالگرد نموده و در پاي قله فرود آمديم. با تشخيص خودم به منظور محفوظ ماندن گروه فرماندهي عمليات، سنگر را حدود 15 متر پايين‌تر از نوك قله كه زمين آن نرم‌تر و براي حفر كردن مناسب‌تر بود انتخاب كردم و پس از گود كردن محل، ديوارهاي آن را با كيسه‌هاي پر از شن بالا آورديم. در اين زمان بالگرد حامل سرهنگ شيرازي در كنار ما به زمين نشست. سرهنگ محل انتخاب شده را نپسنديد و با تبسم پرسيد چرا اين محل را انتخاب كرده‌اي؟ چرا نوك قله را انتخاب نكرده‌اي؟! گفتم فاصلة اين نقطه به قله بسيار نزديك است و با توجه به تعداد همراهان جناب‌عالي اين نقطه از ديد تير دشمن محفوظ‌تر است. علاوه بر آن شدت جريان باد در اين نقطه كمتر بوده و راحت‌تر هستيد. كافي است يك يا دو نفر در ديدگاه باشند تا منطقه را دیده بانی کنند!

آن روز‌ها ارتش عراق با نوعي توپ آن منطقه را زير آتش قرار مي‌داد و چون همزمان چند گلولة توپ در يك محدوده به زمين اصابت مي‌كرد، آن را توپ خمسه‌خمسه مي‌گفتند. نقطة انتخاب شده تا حدود زيادي گلوگير هم نبود و از دلایل انتخاب آن مکان یکی هم این مورد بود. سرهنگ گفت بچه‌ها خيلي زحمت كشيده‌اند، اما من بايد در نوك قله باشم! و مرتباً منطقه را زير نظر داشته باشم. سربازان كيسه‌هاي پر از خاك و شن را به نوك قله حمل كرده و در آنجا حصار كوچكي درست كردند. آن نقطه سنگلاخي بود و صخره‌ها اجازه حفر و توسعة سنگر را نمي‌دادند. چون هوا هم رو به تاريكي مي‌رفت و من به عنوان فرمانده يگان احتياط مي‌بايست خود را به كل هلويار مي‌رساندم، سرهنگ تشكر نموده و به من گفت بچه‌ها را سريع‌تر حركت بده و برو بالاي سرِ گروهان.

او چند شب در آنجا ماند و با حوصله كمبودها و سرما و طوفان و باد و باران را تحمل نمود و نشان داد مرد عمل است.

اين‌بار هم يك گروه پياده و يك قبضه تيربارMG1A3 را به سرپرستي ستوان يادگاري و دو نفر درجه‌دار به گروهان نقدي مأمور نمودم. تغييراتي در طرح داده شد؛ بدين ترتيب كه عمدة قوا شامل گروهان سوم و يگان بسيجي اعزامي از آذربايجان بر روي جادة اصلي پاوه ـ نوسود براي عبور از تنگه‌ و پل دوآب به حركت درآمد كه يك ستون موتوري حامل مهمات، سلاح سنگين، تيربارهاي دوشكا مستقر بر روي خودرو، جيپ‌هاي حامل تفنگ 106 ميلي‌متري و… به دنبال آنها در حركت بود و نيروهاي محلي از كَل رشكاو سرازير شده و با توجه به آشنايي به منطقه و توانايي ويژة خود به راحتي و با سرعت از آب سيروان گذشته و خود را به روي ارتفاع بيلته و بلندي‌هاي مشرف بر روستاي نروي رسانيدند. همزمان با پيشروي نيروها آتش‌ پشتيباني، قدرت عكس‌العمل را از ضدانقلاب سلب كرد و لذا گروهان سوم و عناصر همراه نيز به راحتي از تنگه و پل دوآب گذشته و تا نزديكي روستاي نيسانه در غرب سيروان رسيدند. در اين شرايط ارتفاع بيلته و تنگه دوآب كه دو عارضة حساس و كمين‌گاه‌هايي مناسب براي دموكرات‌ها بودند، به دست نيروهاي خودي افتاد، اما ارتباط تنگاتنگ عناصر ضدانقلاب با ارتش عراق و حضور ديده‌بانان زميني و حتي ديده‌بانان مقدم هوايي و افسران رابط ارتش عراق در منطقه باعث شد كه نيروي هوايي عراق با اعزام چند فروند ميگ ستون را در مناسب‌ترين محل براي بمباران؛ يعني جادة مقابل هيروي مورد هجوم قرار داده و ستون را منهدم نمايد. در اين بمباران دو دستگاه نيسان و سيمرغ مأمور به سپاه به كلي منهدم شده و خودروهاي ديگر نيز آسيب ديدند. چهار نفر شهيد و تعدادي نيز مجروح گرديدند و نظم ستون به هم ريخت. اين هم نمونه‌اي ديگر از تجاوز آشكار عراق به خاك ايران و حمايت علني از ضدانقلاب قبل از شروع رسمي جنگ بين دو كشور بود! البته آتشباري خمسه‌خمسه‌هاي ارتش عراق به پايگاه نيروهاي ايران در محدودة رشكاو و كومه‌دره هم امري عادي و مداوم بود.

حملة ناگهاني جنگنده‌هاي عراقي به قدري شديد بود كه ادامة پيشروي را مختل نمود. نيروهاي چريكي دشمن نيز با استفاده از موقعيت به دست آمده و سردرگمي نيروهاي تک ور، حملات خود را از مخفيگاه‌ها شروع كرده و افراد را زير آتش قرار دادند. اين درگيري‌هاي پراكنده از نقاط مختلف به ويژه ارتفاع بيلته ـ حوالي هيروي و نيسانه و نروي شروع مي‌شود. گرچه من در خط مقدم نبودم ولي بخشي از پيام‌هاي بي‌سيمي را مي‌گرفتم. طبق تشخيص فرمانده عمليات يا به درخواست نيروهاي عمل كننده ساعاتي بعد از اين حادثه، دستور توقف پيشروي و سپس عقب‌نشيني نيروها به مواضع اوليه صادر شد.

 

منبع: عبور از سیروان، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، ۱۳۹1، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده