از هویزه تا آتش بس-22
در حدود مدت 5 ماه بود كه به عنوان سرپرست گردان مشغول انجام وظيفه بودم؛ فرمانده و معاون گردان و رئيس ركن 4 و افسر بهداري به علت بيماری و مجروحيت در حال مداوا بودند. بنابراين من و معاونم، سرگرد آرش­مهر، بايستي علاوه بر وظيفه سازماني خود وظايف پرسنل مذكور را نيز انجام ميداديم، واقعاً بار مسئوليت بسيار سنگين و دشوار بود ولي رزمندگان و پرسنل گردان با همه اين مشكلات سرسختانه در مقابل دشمن متجاوز پدافند مي­نمودند.

تغيير مكان گردان براي تجديد سازمان و بازسازي

 در مورخه 23/6/61 گردان به منطقه ايستگاه آهو براي تجديد سازمان و بازسازي تغيير مكان يافت.

در منطقه عقب به مسئله انضباط و اجراي مراسم صبحگاه و شامگاه، و آموزش و تعمير و نگهداري تأكيد و نظارت لازم به عمل آمده و دستورات لازم به منظور مشخص شدن وضعيت دارائي يگانها به كليه فرماندهان گروهان و انباردارها دادم و گاهي اوقات بعضي از پرسنل اظهار مي‌كردند كه ما در خط مقدم راحتتر از عقبه جبهه هستيم. برابر دستورات صادره نفرات پس از سی روز توقف در منطقه به مدت 10 روز به مرخصي اعزام مي‌شدند.

اشتباه در صدور دستور

در مورخه 23/7/61 بنا به دستور از ايستگاه آهو با ماز و كمرشكن به ايستگاه حسينيه جهت تعويض تيپ 1 لشكر92 تغيير مكان داديم كه بلافاصله پس از چند روز مشخص شد كه در دستور صادره اشتباهي رخ داده تا اينكه در تاريخ 1/8/61 ما مجدداً به ايستگاه آهو(شكل 15) مراجعت كرده و تيپ3 لشكر 77 را تعويض كرده و احتياط منطقه را تشكيل داديم.

تغيير مكان از ايستگاه آهو به منطقه چنانه

برابر دستور مجدد در مورخه 20/8/61 از منطقه چنانه واقع در منطقه عمومي انديمشك شناسائي نموديم و بلافاصله در مورخه 23/8/61 دستور تغيير مكان از ايستگاه آهو واقع در جاده اهواز ـ خرمشهر به منطقه چنانه واقع در جاده انديمشك ـ فكه داده شد.(شكل 17)

 اين مرحله شايد طولاني‌ترين و مشكلترين تغيير مكان‌هايي بوده كه از شروع جنگ تا حال در منطقه عملياتي داشتيم. مسافت زياد، وجود خودروهاي تعميري فراوان و كمبود مازها و كمرشكن‌ها جهت حمل تانك‌ها و نفربرها كار را بامشكل مواجه مي‌كرد؛ ولي با تلاش و جدّيت كليه پرسنل به خصوص فرماندهان، الحمدلله اين تغيير مكان به سلامتي و به خوبي انجام شد و كم‌كم پرسنل به منطقه جديد عادت کردند.

تبديل شدن گردان به گروه رزمي

چند روزي از استقرار ما در منطقه چنانه نگذشته بود كه دستور داده شد تيپ 1 لشكر 16، تيپ 37 شيراز را تعويض کند و يك گروهان از گردان 185 پياده زير امر گردان 220 قرار گرفت، لذا گردان به صورت گروه رزمي درآمد.

 حال در نظر داشته باشيد گرداني كه تاكنون در چندين عمليات شركت نموده و  از نظر خودرويي به خصوص تانكر آب و سوخت چقدر در مضيقه است، يك گروهان پياده نيز به آن مأمور كنند، با چه مشكلاتي بايد آب و غذا و خدمات گروهان مذكور را نيز تأمين نمايد. به هر حال گروه رزمي ما يكي از گردانهاي تيپ 37 را تعويض نموده و مسئوليت منطقه پدافندي آن گردان را به عهده گرفت.

 در حدود مدت 5 ماه بود كه به عنوان سرپرست گردان مشغول انجام وظيفه بودم؛ فرمانده و معاون گردان و رئيس ركن 4 و افسر بهداري به علت بيماری و مجروحيت در حال مداوا بودند. بنابراين من و معاونم، سرگرد آرش‌مهر، بايستي علاوه بر وظيفه سازماني خود وظايف پرسنل مذكور را نيز انجام مي‌داديم، واقعاً بار مسئوليت بسيار سنگين و دشوار بود ولي رزمندگان و پرسنل گردان با همه اين مشكلات سرسختانه در مقابل دشمن متجاوز پدافند مي‌نمودند.

 

 

شناسايي جهت اجراي عمليات والفجرمقدماتي

كم‌كم زمزمه‌هايي از اجراي يك عمليات گسترده در منطقه عمومي فكه، رقابيه، ميشداغ، از گوشه و كنار به گوش مي‌رسيد و اين نوع اخبار متأسفانه ابتدا از گرمابه و آرايشگاه‌ها و باجه‌هاي تلفن شهرهاي موجود در منطقه، مثل دزفول و انديمشك و اهواز شايع شده و پس از مدتي نيز اكثراً به حقيقت مي‌پيوست. تا اينكه برابر دستورات صادره گردان 220، در مورخه 9/10/61 به منظور اجراي عمليات والفجر مقدماتي به نزديك تنگه رقابيه تغيير مكان نمود و شناسائي‌هاي لازم از محورهاي پيشروي گردان به نام درب ديه، الكسيه، خال كه منطقه رملي و ماسه‌اي بوده آغاز شد.(شكل17)

فراموش نمي‌كنم يك روز به وسيله دوربين از روي يكي از اين تپه‌هاي ماسه‌اي كه برادران سپاهي اسم آن را ديدگاه شهيد بهشتي گذاشته بودند، در حال شناسائي و بررسي منطقه بوديم كه يك فروند هواپيماي دشمن در منطقه ظاهر شد و راكتي به سمت تعداد انبوهي از كمپرسي‌هاي جهاد كه در حدود 150 متري سمت چپ تپه مذكور مشغول احداث جاده بودند، پرتاب كرد. راكت در چند متري ما روي تپه ماسه‌اي ديدگاه موصوف برخورد كرد ولي به دليل رملي و ماسه‌اي بودن تپه، خوشبختانه راكت عمل نكرد، در غير اين صورت تلفات زيادي متحمل مي‌شديم. سيل عظيم نيروهاي مردمي و بسيج در منطقه حضور يافته و در قسمتهاي مختلف مستقر گرديده بودند. هواپيماهاي شناسائي دشمن هر روز بر فراز منطقه ظاهر مي‌گرديد. بيش از 400 دستگاه خودرو كمپرسي و لودر و بولدوزر و گريدر و ساير وسايل سنگين مهندسي جهاد و سپاه پاسداران و ارتش مشغول احداث جاده‌ در داخل اين منطقه رملي بودند.

به نظر مي‌رسد عمليات بسيار گسترده، وسيع و حساسي در پيش است. نيروهاي عمل كننده كه جهت اجراي اين عمليات پيش‌بيني شده شامل لشكرهاي 16 زرهي و 21 حمزه و تيپ هاي مستقل 84 پياده، 55 هوابرد، 58 تكاور ذوالفقار، 37 زرهي شيراز و لشكرها و نيروهاي  زيادي از سپاه پاسداران  از جمله لشكرهاي 27 محمد رسول‌الله، 31 عاشورا، 5 نصر، 8 نجف، 14 امام حسين، 17 علي بن ابيطالب، 25 كربلا، ثارالله، قدس و تيپ هاي امام رضا، امام صادق، سيد‌الشهدا، وليعصر و امام حسن كه در قالب سه قرارگاه عمده نجف، كربلا و فجر به صورت ادغامي سازمان‌دهي شده بودند ضمناً پشتيباني رزمي عمليات هم به طور عمده بر عهده نيروي هوايي، هوانيروز، توپخانه صحرايي و پدافند هوايي ارتش به اضافه توپخانه و ساير سلاحهاي پشتيباني رزمي سپاه پاسداران است.

قرار است گردان 220 تانك با تيپ 11 زرهي عاشورا كه يكي از تيپ هاي لشكر 31 عاشوراي سپاه پاسداران مي‌باشد. ادغام گرديده و پس از تصرف خاكريز اوليه دشمن توسط نيروهاي پياده در مرحله دوم وارد عمل شود. هر روز در اطاق جنگ لشكر عاشورا، به فرماندهي برادر مهدي باكري[1] جلسات توجيهي و هماهنگي تشكيل مي‌گردد. برادر وي به نام حميد باكري فرماندهي تيپ 11 زرهي را به عهده داشته كه بسيار باروحيه، بشاش و پرتلاش ‌بود اين عمليات به نام والفجر مقدماتي نامگذاري شده بود. محل بنه رزمي گردان شامل جيره عملياتي و سوخت و مهمات، اقلام ضروري و تعميركاران مشخص شده و گردان از هر نظر آمادگي اجراي عميات را داشت.

برادران سپاه خيلي تلاش می کنند كه عمليات مخفي بماند، ولي متأسفانه چند تن از فرماندهان و مسئولان عناصر اطلاعات و عمليات سپاه پاسداران درحين شناسائي خود، به كمين دشمن برخورد نموده و اسير مي‌گردند. لذا عمليات مدتي مسكوت ماند. ما فكر مي‌كرديم با پيش آمدن اين اتفاق عمليات لغو شود اما چنين نشد.

 ارتش به دلايل تاكتيكي، تمايل چنداني نداشت كه عمليات مذكور در اين منطقه انجام گيرد.

مسافتي كه در طي شب بايستي در مرحله يكم پيموده شود، بيش از 30 كيلومتر و رسيدن نيروها به مناطق هورالعظيم و هورالاسناف به منظور دسترسي به جاده‌هاي ارتباطي شهرهاي داخلي عراق در استان العماره مي‌باشد.

شكل17: منطقه عملياتي والفجر مقدماتي

عمليات مذكور داراي سه مرحله مي‌باشد.

 بالاخره شب موعود فرا رسيد. قيافه‌هاي پرسنل بسيج كه با كاميون و كمپرسي به خط حمل مي‌گرديدند، بسيار بشاش و نوراني ‌بود. در هنگام غروب كه اين نيروهاي با اخلاص جهت اجراي تك آماده مي‌شدند همه فرياد تكبير سر ‌داده و عده‌اي مشغول ديده‌بوسي و عده‌اي مشغول نوشتن وصيت نامه و عده‌اي در حال راز و نياز بودند. گويي كه امام زمان آنجا حضور دارد، زيرا نورانيت عجيبي در چهره‌ها و منطقه مشهود بود.

 عمليات در ساعت 21:30 مورخه 17/11/61 آغاز شد. آتش شديدي بين طرفين مبادله شده و آتش تهيه نيروهاي خودي زمين را به لرزه در آورده بود و صداي آمبولانس ها به گوش مي‌رسيد.

 در ابتدا پيشروي نيروهاي خودي بسيار خوب بود، ولي بعد از چند ساعت تعدادي از بيسيم‌ها ارتباطشان قطع شد. قرار بود خاكريز دشمن ابتدا توسط نيروهاي خط شكن شكسته شود و سپس تانك‌ها حركت كنند. هواپيماهاي دشمن دائماً منطقه را بمباران و با پرتاب گلوله‌هاي منور منطقه را كاملاً روشن كرده بودند.

 عمليات تا طلوع فجر صبحگاهي ادامه داشت و سحرگاهان كه به قرارگاه عاشورا رفتم از چهره‌ها مشخص بود كه پيشروي تك نيروهاي خودي، زياد پيشرفتي نداشته و ادامه عمليات مجدداً در شب بعد اجرا گشت و تعدادي از پاسگاههاي مرزي مثل طاوسيه و رشيديه و صفريه ايران آزاد شد. (شكل 17)

 شدت آتش در منطقه تپه دوقلو بسيار زياد بود. منطقه رملي خال را كه توسط نيروهاي خودي تصرف شده در زير آتش شديد دشمن بازديد كرديم. در داخل تپه‌هاي رملي تعداد زيادي نفربر و خودرو فرو رفته و جهت حركت آنها كاري نمي‌شد انجام داد. به هر جهت تعدادي از نيروهاي دشمن كشته و تجهيزات و تانك‌هاي آنها منهدم و تعدادي نيز به اسارت گرفته شده بودند.

 

شكل 18: شماي اهداف نيروهاي خودي در منطقه عملياتي والفجر مقدماتي

 


1. برادران باكري هر دو از سرداران نمونه و خالص و ايثارگر سپاه پاسداران  بودند كه در عمليات هاي بعدي هر دو به فيض شهادت نايل آمدند.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده